تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم


حدود 272 هزار نفر از نیروهای
غیر رسمی آموزش و پرورش معلم نیستند

تنها 247 هزار و 616 نفر از متقاضیان استخدام در وزارت آموزش و پرورش در مشاغل آموزشی این وزارتخانه مشغول به کار هستند و مابقی این افراد که 53 درصد متقاضیان استخدام در این وزارتخانه را تشکیل می دهند، در امور اداری کار می کنند.
به گزارش خبرنگار مهر، وزیر آموزش و پرورش در پیوست نامه 28/8/87 خود به رئیس جمهور طی یک گزارش تحقیقی مفصل به تحلیل وضعیت نیروی انسانی شاغل غیررسمی در وزارت آموزش و پرورش پرداخته و شرایط استخدام معلمان حق التدریسی را بررسی کرده است.
در این گزارش تحلیلی آمده است " برای حل مشکل وضعیت استخدامی نیروهای حق التدریسی آزاد آموزش و پرورش در سالهای گذشته، مجلس شورای اسلامی در سال 1383 با تصویب طرحی یک فوریتی، آموزش و پرورش را ملزم به استخدام 40 هزار نفر از آنان نمود که این مصوبه به اجرا درآمد و نه تنها موجب حل مشکلات مربوط به نیروی انسانی این وزارتخانه نشد بلکه موجب تشدید این مشکلات هم شد. به گونه ای که در حال حاضر نتایج بررسیها نشان می دهد که از میان 520 هزار و 567  نیروی انسانی غیررسمی شاغل در آموزش و پرورش تنها 247 هزار و 616 نفر (47 درصد)  در مشاغل آموزشی شاغل هستند و مابقی در شغلهای غیر اداری فعالیت می کنند."
در بخش دیگری از این گزارش تحلیلی آمده است که، 53 هزار نفر از نیروهای غیر رسمی شاغل در آموزش و پرورش را معلمان حق التدریسی آزاد شاغل در مدارس دولتی و 56 هزار و 687 نفر را آموزشیاران نهضت سوادآموزی تشکیل می دهند و باقی نیروهای غیر رسمی کارکنانی هستند که در آموزشکده ها، مدارس بزرگسال، مراکز آموزش از راه دور، پیش دبستانی ها و... فعالیت می کنند.
بنا بر مصوبه مجلس شورای اسلامی در 25 شهریور ماه سال جاری، آموزش و پرورش موظف است تمام معلمان حق التدریسی آزاد و آموزشیاران نهضت سواد آموزی را که تعداد آنها به بیش از 110 هزار نفر می رسد استخدام رسمی کند.
این در حالی است که در سال 1386 طرح استخدام 41 هزار نفر
از نیروهای غیررسمی شاغل در آموزش پرورش با بیش از
3 سال سابقه کار و 12 ساعت تدریس در هفته، به شرط پذیرفته شدن در آزمون تخصصی استخدامی در مجلس شورای اسلامی به تصویب نهایی نرسید.
در ادامه گزارش تحلیلی وزیر آموزش و پرورش به رئیس جمهور، علت اصلی بکارگیری نیروهای غیر رسمی تحت عناوینی چون حق التدریس آزاد، کمبود نیروی متخصص در برخی از رشته های فنی و حرفه ای و کارودانش و خروج آنان به دلایل مختلف از این وزارتخانه و پراکندگی مدارس روستاهای کشور عنوان شده و آمده است " با وجود چنین ضرورت هایی همواره نیروهای حق التدریسی به عنوان نیروهای کمکی آموزش و پرورش خلاء های موجود را پر کرده اند و در صورت استخدام این نیروها باید دوباره نیروهای حق التدریسی جدیدی را در این وزارتخانه دعوت به همکاری کرد. در بخش دیگری از این گزارش، علی احمدی، ممنوعیت قانونی به کارگیری برخی از نیروهای خدماتی و پشتیبانی به صورت استخدام رسمی در آموزش و پرورش را عامل اصلی بکارگیری نیروهای
غیر رسمی در بزرگترین وزارتخانه کشور عنوان کرده و آورده است: " طی سالهای اخیر و به دلیل کمبود این قبیل نیروها و ضرورت به کارگیری نیروهای پشتیبانی و اداری، راه برای به کارگیری نیروهای شرکتی، قراردادی، حق الزحمه ای، هئیت امنایی و سرانه ای انجمن اولیا و مربیان هموار شده است."
در این گزارش آمار کارکنان آموزشی با وضعیت استخدام غیررسمی نیز طی جدولی به رئیس جمهور ارائه شده است که خبرگزاری مهر آن را برای اولین بار منتشر می کند:
بر اساس این جدول 13 هزار و 500 نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهی و مراکز تربیت معلم باید در سالهای آینده به استخدام آموزش و پرورش درآیند و این آمار علاوه بر فارغ التحصیلان مراکز تربیت معلم است که از بدو دوران دانشجویی به استخدام آموزش و پرورش درآمده اند و هر ساله جایگزین نیروهای بازنشسته در نقاط مختلف کشور می شوند.
بنا بر ارقام مندرج در این جدول، 33 هزارو 818 نفر از نیروهای حق التدریس آزاد با مدرک کارشناسی و بالاتر و 19 هزار و 207  نفر با مدرک کارشناسی هم اکنون در آموزش و پرورش مشغول به فعالیت هستند.
علاوه براین 4 هزار و 600 نفر از نیروهای حق التدریس آزاد درآموزشکده های فنی و حرفه ای، 13 هزار و 519 نفر در مدارس بزرگسالان و آموزش از راه دور، 20 هزار نیروی خرید خدمات آموزشی هنرستانها، مدارس کار و دانش، نیروهای سرانه ای انجمنی مدارس شاهد، نمونه دولتی، هئیت امنایی، دارالقرآن ها و یک هزار نیروی آموزشی مدارس بازمانده از تحصیل، 21 هزار و 645 مربی غیررسمی مهدکودک و پیش دبستانی های مستقل  و 63 هزار و 645 نیروی حق التدریس آزاد مدارس غیرانتفاعی مشغول به کار هستند که سایر نیروهای آموزشی غیررسمی را تشکیل می دهند.
از آموزشیاران نهضت سوادآموزی نیز 53 هزار و 187 آموزشیار قراردادی و حق التدریسی و 3 هزار و 500 مدیر نهضت سوادآموزی با مدرک کاردانی و حداقل 4 سال سابقه کار هستند که جمعا با نیروهای قبلی 247 هزار و 616 نفر از جمعیت کارکنان آموزشی با وضعیت استخدامی غیررسمی را تشکیل می دهند.
بر اساس این جدول 52 هزار و 614 نفر از نیروهای
غیر رسمی شاغل در آموزش و پرورش تحت عنوان کارکنان قراردادی شاغل در مدارس و اداره های استانها و حوزه های ستادی، 25 هزار و 113 نفرتحت عنوان کارمند شرکتی شاغل در مدارس و اداره های استانها و حوزه ستادی، 3هزار نفر تحت عنوان کارکنان شرکتی شاغل در آموزشکده ها و مراکز تربیت معلم، یک هزار و 620 نفر تحت عنوان کارمند قرار دادی شاغل در آموزشکده ها و مراکز تربیت معلم و 121 هزار و 643 نفر تحت عنوان نیروی سرانه ای مدارس، هئیت امنایی، انجمنی و جهادی مدارس در این وزارتخانه طی سالهای مختلف مشغول بکار شده اند.
همچنین 40 هزار و 436 نفر تحت عنوان نیروی اداری مدارس غیرانتفاعی، 22 هزار و 881 نفر تحت عنوان کارمند درمانگاه ها، تعاونیها، خانه های معلم و صندوق ذخیره در آموزش و پرورش مشغول بکار هستند و 5 هزار و 243 نفر دیگر نیز از  نیروهای قراردادی و شرکتی شاغل در سازمانهای و شرکت های وابسته به وزارتخانه آموزش و پرورش همچون دانشگاه شهید رجایی، پژوهشگاه تعلیم و تربیت، سازمان ملی استعدادهای درخشان و...با این وزارتخانه همکاری می کنند که جمعا
272 هزار و 951 نفر را شامل می شود.

داروی ایرانی ایدز هنوز به سازمان بهداشت جهانی ارائه نشده است

رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران اعلام کرد: خبر رد داروی ایرانی ایدز از سوی سازمان بهداشت جهانی صحت ندارد و داروی آیمود هنوز برای تأئید به سازمان بهداشت جهانی معرفی نشده است.
مینو محرز به تشریح آخرین وضعیت آزمایش داروی درمان ایدز پرداخت و گفت: بعد از آزمایش مرحله چهارم داروی درمان اچ آی وی و تائید آن از سوی وزارت بهداشت، "آیمود" وارد بازار دارویی کشور می شود و مرحله چهارم آزمایش این دارو بر روی 600 نفر از بیماران تا پایان امسال انجام شده و نتیجه آن مشخص خواهد شد.
آیمود مخفف عبارت انگلیسی Immuno-Modulator Drug
و به معنای داروی تعدیل کننده ایمنی است. این دارو که گیاهی است  در سال ۱۳۸۴ توسط پژوهشگران ایرانی ساخته و ثبت
جهانی شد.
پرونده این دارو از سال 82 در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مورد بررسی قرار گرفت و در بهمن ماه 85 رونمایی شد.
به گفته سازندگان آیمود، مهمترین مزایای این دارو نسبت به نمونه‌های مشابه، پایه گیاهی آن و در نتیجه عوارض کمتر این دارو برای بیماران و نیز اثر طولانی آن است به طوری که تا یکسال پس از قطع دارو نیز اثر آن باقی خواهد ماند. 
رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران با تاکید بر اینکه داروی آیمود برای درمان بیماری قبل از ورود به مرحله ایدز است، افزود: برای درمان عفونتها نیاز به دو نوع داروی ضد ویروسی و تقویت کننده ساختار ایمنی بدن است که داروی آیمود از نوع دوم می باشد.
محرز گفت: در حال حاضر اثر این دارو در چندین مرکز کشور بر روی 600 بیمار در حال بررسی است و خوشبختانه نه تنها عارضه ای نداشته که اثر هم داشته است. پیش از این برخی کارشناسان درباره موثر بودن این دارو و کاملا گیاهی بودن آن ابراز تردید کرده اند.
به گفته محمد فرهادی (وزیر بهداشت دولت خاتمی) ساخت این دارو با پیشنهاد یک محقق روس صورت گرفته است.
با این همه رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران در مورد خبر رد این دارو از سوی سازمان بهداشت جهانی (WHO) ضمن تکذیب این موضوع اظهارداشت: دارو تا زمانی که در داخل کشور به تایید وزارت بهداشت نرسد امکان ارائه به سازمان بهداشت جهانی را ندارد. مینو محرز در عین حال به تایید این دارو در اتریش اشاره کرد و افزود: بعد از انجام مرحله چهارم دارو می بایست در کمیته ای تصویب شود تا وارد بازار دارویی کشور گردد.
رئیس انجمن علمی بیماریهای عفونی با عنوان این مطلب که نمایندگان سازمان بهداشت جهانی مشتاق دیدن این دارو بوده اند گفت: اخبار مربوط به رد این دارو از سوی WHO را به شدت تکذیب می کنم چون تا کنون برای آنها ارسال نشده است.
بنا بر آخرین آمارهای رسمی ارائه شده از سوی وزارت بهداشت و درمان، در حدود 18500 ایرانی آلوده به ایدز شناسایی شده اند. با این همه تخمین زده می شود که آمار واقعی مبتلایان به ایدز در ایران بیش از 80 هزار نفر باشد.

مشكل راه‌اندازي خانه‌هاي بين‌راهي بيماران رواني
رييس ستاد ساماندهي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور، با اعلام ايجاد خانه‌هاي بين راهي بيماران رواني مزمن در سال آينده، مشكل پيش روي ايجاد اين خانه‌ها را اين بار مربوط به بحث پول و اعتبار ندانست و گفت: «فرهنگ» اجازه نمي‌دهد تا مردم در كنار خود بيمار رواني مزمن را پذيرا باشند.
حسين نحوي‌نژاد، ضمن اعلام آمادگي استان‌هايي همچون خراسان رضوي، اصفهان و گيلان براي ايجاد خانه‌هاي بين راهي توسط خيران، افزود: بر اساس برنامه‌ريزي صورت گرفته، بيماران ترخيص شده از بيمارستان‌ها كمتر از شش ماه و به صورت موقت در اين خانه‌ها اقامت مي‌يابند.
وي با بيان اينكه مراحل اجرايي شدن طرح تا يافتن محل مناسب براي ايجاد خانه، اختصاص امكانات مالي و كادر تخصصي به بخش غيردولتي زمان مي‌برد، در مورد خدمات قابل ارائه به بيماران در خانه‌هاي بين راهي، تصريح كرد: اين خانه‌ها علاوه بر اين كه بايد به عنوان سرپناه براي بيماران در نظر گرفته شود، به نظافت و همچنين درمان اين بيماران رسيدگي می کند.
رييس ستاد ساماندهي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور، با تاكيد بر ادامه درمان بيماران در خانه‌هاي بين‌راهي، گفت: در عين حال كه گروه روانپزشك و روانشناس كار درماني خود را ادامه مي‌دهند، آمادگي پذيرش بيمار در خانواده‌ وي نيز مهيا مي‌شود.
نحوي‌نژاد با اذعان بر ايجاد اشتغال و كاريابي اين دسته از بيماران، آن را از ديگر موضوعاتي دانست كه بايد عملي شود.
وي در مورد چگونگي ارائه مجوز به بخش خصوصي جهت داير كردن خانه‌هاي بين راهي، خاطر نشان كرد: براساس آيين‌نامه سازمان بهزيستي، فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي روانپزشكي و پزشكي عمومي دوره ديده، كارشناسان ارشد روانشناسي، كاردرماني، روان‌پرستاري و مددكاران اجتماعي مي‌توانند براي دريافت مجوز درخواست دهند. به گفته رييس ستاد ساماندهي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور، در برخي استان‌هاي محرومي كه ممكن است، افراد متخصص با مدارك كارشناسي ارشد ياد شده وجود نداشته باشند، طبق شرايط و ضوابط استان براي آنها تصميم‌گيري مي‌شود. نحوي نژاد در مورد ارائه يارانه به بخش خصوصي نيز گفت: يارانه‌ها براساس تعداد بيماران و تعداد روزهايي كه در اين خانه‌ها اقامت دارند تعيين مي‌شود كه رقم پيشنهاد‌ي يارانه توسط هيات دولت مشخص و ارائه مي‌شود.
وي با اشاره به اينكه در هر خانه بين راهي بسته به مساحت و فضاي موجود حداكثر بين پنج تا 15 بيمار مي‌توانند اقامت داشته باشند، افزود: ترجيح مي‌دهيم اين خانه‌ها در داخل و يا محدوده شهر ايجاد شود تا ارتباط بيماران با جامعه قطع نشود، مگر آنكه شرايط خاصي تحميل شود.
رييس ستاد بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور در پايان، به فعال كردن بخش خيريه‌اي براي راه‌اندازي خانه‌هاي بين راهي بيماران رواني مزمن اشاره كرد.

بهداشت روانی و سلامت اجتماعی
هراس اجتماعی در نوجوانان

آیا می دانید که شایع ترین هراس در بین مردم، صحبت کردن در مقابل جمع است؟ بسیاری از افراد اگر مجبور باشند که در جلوی دیگران صحبت یا سخنرانی کنند دچار دل آشوبه، تپش قلب و عرق کردن کف دستها می شوند. اما در بیشتر موارد، اگر مجبور به انجام این کار باشند، بالاخره به نوعی از پس آن برخواهند آمد. کمی اضطراب، پیش از یک سخنرانی مهم و یا رفتن روی صحنه به انسان کمک می کند که اجرای بهتری داشته باشد. اما گاهی اوقات بعضی ها نمی توانند از پس اضطراب شدیدی که به هنگام مواجهه با برخی موقعیت های اجتماعی به سراغشان می آید برآیند. برای آنها، پاسخ دادن به یک سؤال در کلاس درس، ارائه مطلبی در جلوی دیگران و یا حتی صحبت کردن در سر میز غذا، باعث آنچنان اضطرابی می گردد که تحملش ناممکن می نماید.  این شرایط اضطرابی را هراس اجتماعی (یا هراس از اجتماع) می نامند.
هراس اجتماعی چیست؟ هراس اجتماعی (که گاهی اضطراب اجتماعی نیز خوانده می شود) به ترس شدید از قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی اطلاق می شود. این ترس آنقدر شدید است که برخی افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند را در صورت امکان از قرار گرفتن در این موقعیت ها باز می دارد و همانند سایر هراس ها، این ترس متناسب با خطر واقعی که وجود دارد نیست. با وجودی که بسیاری از افراد از اینکه در برخی موقعیت های اجتماعی خاص دستپاچه و شرمنده شوند می ترسند، اما کنار آمدن با این وضعیت برای بعضی ها بسیار مشکل است. افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند معمولاً خطر شرمندگی و دستپاچه شدن را بیش از اندازه و در همان حال توانایی خود برای رویارویی با آن موقعیت را کمتر از حد برآورد می کنند. بسیاری از افراد در خلال دوران نوجوانی، احساس کمرویی و خجالتی بودن می کنند. تمام تغییرات فیزیکی و هیجانی که در این دوره در زندگی ما اتفاق می افتد، می تواند بر روی اعتماد به نفس ما در آینده تأثیرگذار باشد و نوجوانانی که احساس اطمینان کافی برای پرداخت به این مشکل را نداشته باشند، در آینده نیز نسبت به چیزهایی که در این دوران برایشان مشکل آفرین بوده حساس تر خواهند بود. بسیاری از نوجوانان، به ویژه آنها که به طور طبیعی کمی خجالتی تر از هم سن و سالهای خود هستند از اینکه در مرکز توجه قرار گیرند احساس ناراحتی می کنند. غالباً برای آنها، درخواست قرار ملاقات، صحبت کردن در مقابل جمع و یا حتی نشستن بر سر میز غذا همراه با عده ای که آنها را خوب نمی شناسند، کاری اضطراب آفرین است. اما اکثر آنها بالاخره با چند بار اشتباه کردن، راهی برای کنار آمدن با این مشکل پیدا می کنند.
هراس اجتماعی چیزی به مراتب فراتر از خجالتی بودن طبیعی و یا احساس ناخوشایندی که اغلب مردم گاه و بیگاه دارند می باشد. هراس اجتماعی، کمرویی و خجالتی بودن مفرط است که با اضطراب همراه می گردد و باعث می شود که فرد کاری را که دوست دارد انجام ندهد و یا از حضور در موقعیت هایی که ممکن است مجبور به صحبت کردن با دیگران گردد اجتناب کند. هنگامی که فردی آنقدر خجالتی باشدکه با بعضی افراد خاص یا در برخی موقعیت های اجتماعی خاص صحبت نکند، به نوع خاصی از هراس اجتماعی دچار می باشد که به سکوت گزینشی معروف است. این عبارت همانطور که از نامش برمی آید یعنی صحبت نکردن (ساکت ماندن) در برخی موقعیت ها و نه در همه جا (گزینشی). این افراد با کسانی که با آنها احساس راحتی کنند (مثل افراد خانواده یا دوستان) و یا در بعضی مکان ها (مثل خانه) مشکلی در صحبت کردن با دیگران ندارند و با آنها به طور عادی مکالمه می کنند، اما در بعضی موقعیت ها چنان احساس ناراحتی می کنند که ممکن است اصلاً قادر به صحبت کردن نباشند.
عوامل پدید آورنده هراس اجتماعی
برخی نوجوانان مشکلات اضطرابی بیشتری نسبت به بقیه دارند. همچنین آنهایی که پدر و مادر و بستگان نزدیکشان مشکلات اضطرابی داشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بعدها دچار چنین مشکلاتی گردند. این امر ممکن است به دلیل ویژگی های بیولوژیک [زیست مهاری] مشترک در بین افراد خانواده  باشد. برخی ویژگیها می تواند بر عملکرد مواد شیمیایی مغز (انتقال دهنده های عصبی یا برخی هورمون های اضطراب زا) که تنظیم کننده وضعیت خلق و خو مثل اضطراب، کمرویی و عصبی بودن هستند، مؤثر باشد. برخی افراد با شخصیتی محتاط به دنیا می آیند و به طور طبیعی نسبت به موقعیت ها و وضعیت های جدید حساس هستند و از قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی خجالت می کشند. این امر ممکن است در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. برخی دیگر ممکن است با  توجه به تجربیاتی که در زندگی کسب می کنند، شیوه ای که دیگران نسبت به آنها واکنش نشان می دهند و یا رفتارهایی که در پدر و مادرشان یا دیگران می بینند،در طول زندگی شخصیت محتاطی پیدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارت های انطباقی برای مدیریت اضطرابهای طبیعی نیز می توانند در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. همچنین آدم های نگران، کمال گرا یا کسانی که به سختی از مشکلات کوچک می گذرند، احتمال بیشتری دارد که دچار هراس اجتماعی گردند.
کنار آمدن با هراس اجتماعی
روان درمانگران می توانند به کسانی که دارای هراس اجتماعی هستند کمک کنند تا مهارت های انطباقی برای مدیریت اضطرابشان را به دست آورند. این امر شامل درک و تنظیم افکار و باورهایی که باعث اضطراب می شوند، یادگیری و تمرین مهارت های اجتماعی برای افزایش اعتماد به نفس و جسارت و سپس به کار بردن تدریجی و آهسته این مهارت ها در وضعیت ها و موقعیت های واقعی است. یادگیری روش های آرامش مانند تنفس و تمرین های شل کردن عضلات می توانند یکی از عناصر درمان باشند. تمرینات نمایشی نیز می تواند مفید باشد. در این تمرینات، روان درمانگر و نوجوان، وضعیت های خاصی را در نظر می گیرند و در آن به ایفای نقش می پردازند. این کار می تواند انجام این رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرایط واقعی، برای نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد. گاهی اوقات صحبت هایی که فرد با خودش می کند باعث به وجود آمدن اضطراب در او می گردد. بنابراین یکی از روشهای درمان می تواند اصلاح این گونه صحبت ها و یادگیری انجام صحبت های مثبت تر با خود باشد که به تقویت اعتماد به نفس و مهارت های انطباقی بینجامد. نوجوان می تواند با راهنمایی روان درمانگر، افکار فعلی خود درباره موقعیت های خاص را اصلاح کند و از نگرانی های خود بکاهد.
غلبه بر افکار نگران کننده
افکار نگران کننده دارای کیفیت خاصی هستند. آنها معمولاً به شکل سؤالی با این مضمون که «چه می شود اگر....» شروع می شوند و بیشتر منفی هستند تا مثبت. مثال هایی از این گونه افکار چنین است: «چه می شود اگر هیچ آشنایی بر سر میز نباشد که کنارش بنشینم؟» و «چه می شود اگر در امتحان رد شوم؟» افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر می شوند تا جایی که فرد نه تنها فقط انتظار چیزهای بد را دارد بلکه در انتظار بدترین چیز ممکن است. هنگامی که فردی با هراس اجتماعی به این فکر می کند که معلم او را برای درس دادن احضار کند، به احتمال زیاد این سؤالات از ذهنش می گذرد: «چه می شود اگر جواب اشتباه بدهم؟» یا «چه می شود اگر بچه ها به جوابم بخندند؟» و یا افکاری مانند: «من نمی توانم جواب بدهم. خیلی سخت است. من قاطی خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد». معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب می گردد و سرمشقهای اجتنابی فرد را تقویت می کند. اصلی ترین پیامی که افراد در خلال این صحبت کردن های با خود به خود نشان می دهند این است که «خیلی ترسناک است» و «من نمی توانم از عهده اش برآیم».
روان درمانگران می توانند به افراد کمک کنند تا این افکار را شناسایی نموده و مورد بررسی قرار دهند. برای مثال دانش آموزی که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است باید بررسی کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را می داند در این صورت احتمال اینکه جواب غلط بدهد بسیار کم می شود. سپس روان درمانگر می تواند بر روی مهارت های انطباقی در مواردی که دانش آموز اشتباه می کند و چگونگی جایگزین ساختن افکارهای نگران کننده با افکار آرامش بخش کار کند. برای مثال فرد  می تواند تصور کند هنگامی که دوستش به یافتن اعتماد به نفس مجدد نیاز دارد به او چه می گوید و یاد بگیرد که خودش نیز همان گونه فکر کند. دارو درمانی نیز برای درمان هراس اجتماعی در برخی نوجوانان می تواند مفید باشد. هر چند دارو درمانی مسئله را به طور کامل حل نمی کند، اما می تواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرین برخی از روش های مثبتی که در بالا ذکر شد بپردازد.

تهیه کننده: سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز- مدیریت اجتماعی

جان مصرف‌كنندگان ترياك قاچاق در خطر است
مديركل درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر، نسبت به ناخالصي شديد ترياك قاچاق در كشور به مصرف‌كنندگان اين ماده مخدر هشدار داد. سعيد صفاتيان در گفتگو با ايسنا، ميزان اين ناخالصي را به طور متوسط 20 درصد ذكر و تاكيد كرد: وجود ناخالصي بالا در ترياك‌هاي قاچاق جان مصرف‌كنندگان اين ماده مخدر را در معرض خطر بسيار بالايي قرار مي‌دهد. وي در عين حال، تقويت بازار كاهش آسيب مواد مخدر در كشور از طرقي همچون توزيع شربت جايگزين ترياك را نيز در كاهش آسيب‌هاي اين مواد موثر دانست. پيش از اين، اسماعيل احمدي‌مقدم ـ دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر ـ نيز اعلام كرده بود كه ناخالصي و كيفيت نامرغوب ترياك قاچاق در ايران، معتادان ترياكي را با امراض سخت و يا حتي خطر مرگ زودرس تهديد مي‌كند. البته وي علاوه بر ترياك، بر ناخالصي تقريبي همه انواع مواد مخدر قاچاق در كشور از جمله كراك نيز تاكيد كرده و گفته بود: اين معضل بلاي جان بسياري از معتادان حتي معتادان تفنني نيز مي‌شود. دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر در عين حال، توليد داروهايي چون شربت ترياك را در كاهش آسيب مواد مخدر موثر خوانده و اظهار كرده بود: با مصرف اين داروها كه میزان مصرف آن توسط پزشك تعيين مي‌شود، علاوه بر كاهش آسيب حاصل از ناخالصي مواد مخدر براي معتادان، رابطه معتاد با بازارهاي قاچاق و غيرقانوني خريد و فروش مواد نيز قطع مي‌شود و بدين ترتيب جرم‌هاي مرتبط با اعتياد نيز به پايين‌ترين حد خود خواهد رسيد.

 توزيع سبدغذايي دانش‌آموزان آغاز شد
دبير كميته‌ ملي تغذيه مكمل مدارس و شير ايران، از آغاز واگذاري نان صنعتي غني‌شده به دانش‌آموزان كشور در قالب سبد غذايي مكمل مدارس با اولويت جنوب شهر تهران از ابتداي هفته جاري خبر داد. حميد يعقوبي‌فر، در تشريح خبر فوق، گفت: واگذاري نان صنعتي غني‌شده به دانش‌آموزان در مناطق جنوبي تهران از جمله مناطق 15 و 19 از روز شنبه هفته جاري آغاز شده است.
وي تاكيد كرد: به محض افزايش توليدات كارخانه‌هاي نان صنعتي لمينيتي (نان حجيم شده فرمت‌دار) و واگذاري حجم مورد نياز از اين نان‌ها به آموزش و پرورش، توزيع نان غني‌شده بين دانش‌آموزان در سراسر كشور گسترده خواهد شد.
دبير كميته‌ ملي تغذيه مكمل مدارس و شير ايران، در عين حال اعلام كرد: در حال حاضر سه كارخانه در تهران براي توليد اين نان‌هاي مخصوص ويژه دانش‌آموزان وجود دارند كه از اين تعداد، تاكنون دو كارخانه براي توليد اين نان‌ها در حجم درخواستي آموزش و پرورش اعلام آمادگي كرده‌اند.
وي اعتبار 26 ميليارد توماني طرح توليد و توزيع نان صنعتي در مدارس را نيز در اختيار وزارت بازرگاني به عنوان مجري طرح، خواند. اين مقام مسئول در مورد علت تاخير سه ماهه در توزيع نان صنعتي غني‌شده همراه شير در مدارس نيز، كمبود تعداد كارخانه‌هاي كاملا صنعتي توليد كننده نان لمينيتي ويژه اين طرح را از عمده دلايل ايجاد تاخير مذكور ذكر كرد. گفتني است، دانش‌آموزان ابتدايي و راهنمايي و همچنين مهدهاي كودك زیر پوشش طرح دريافت سبد غذايي مكمل قرار دارند.

اضافه شدن100 گروه نجات به پايگاه‌هاي جاده‌اي
رييس سازمان امداد و نجات جمعيت هلال احمر گفت: با آغاز امداد زمستاني از 15 آذر، 100 گروه نجات به پايگاه‌هاي جاده‌اي، جهت ارائه خدمات بهتر به مسافران افزوده شد.
احمد اسفندياري، افزود: در حال حاضر سازمان امداد و نجات، آمادگي كامل را براي پيشبرد امداد زمستاني دارد و در موارد مختلف آماده امدادرساني به مسافران جاده‌اي است. وي تصريح كرد: اگر حادثه‌اي همچون برف، تصادف و شبيه اين سوانح در جاده‌هاي كشور رخ دهد، گروههاي نجات با همكاري بخش‌هاي ديگر امدادي، آماده كمك رساني و انجام عمليات جستجو، نجات و راهسازي هستند و بر اين اساس مصدومان به نخستين مركز درماني منتقل مي‌شوند. وي خاطر نشان كرد: علاوه بر اين موارد، بحث اسكان و تغذيه اضطراري نيز به راه‌ماندگان ارائه خواهد شد. اسفندياري تاكيد كرد: با اين حال توصيه مي‌كنيم كه خودروها به ابزارهاي امدادي و گرم‌كننده و مقداري غذا مجهز باشند. وي در ادامه از اضافه شدن 200 دستگاه خودرو آمبولانس به ناوگان امدادي تا پايان سال خبر داد و گفت: مقدمات خريد 100 دستگاه خودرو نجات نيز براي سال 88 انجام شده است. او درباره كاهش برخي از اقلام امدادي در امداد زمستاني امسال نسبت به سال گذشته عنوان كرد: خودروهاي عملياتي پشتيبان كه داخل استانها مستقر هستند، كارايي خاصي ندارند و بيشتر به عنوان خودروهاي تداركاتي به حساب مي‌آيند؛ از اين لحاظ آمار دقيق آنها ممكن است، اعلام نشده باشد. اما تعداد خودروهاي آمبولانس نجات، نسبت به سال گذشته افزايش داشته‌ است.

+ عصر مردم   پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
 

حدود 272 هزار نفر از نیروهای غیر رسمی آموزش و پرورش معلم نیستند

تنها 247 هزار و 616 نفر از متقاضیان استخدام در وزارت آموزش و پرورش در مشاغل آموزشی این وزارتخانه مشغول به کار هستند و مابقی این افراد که 53 درصد متقاضیان استخدام در این وزارتخانه را تشکیل می دهند، در امور اداری کار می کنند.
به گزارش خبرنگار مهر، وزیر آموزش و پرورش در پیوست نامه 28/8/87 خود به رئیس جمهور طی یک گزارش تحقیقی مفصل به تحلیل وضعیت نیروی انسانی شاغل غیررسمی در وزارت آموزش و پرورش پرداخته و شرایط استخدام معلمان حق التدریسی را بررسی کرده است.
در این گزارش تحلیلی آمده است " برای حل مشکل وضعیت استخدامی نیروهای حق التدریسی آزاد آموزش و پرورش در سالهای گذشته، مجلس شورای اسلامی در سال 1383 با تصویب طرحی یک فوریتی، آموزش و پرورش را ملزم به استخدام 40 هزار نفر از آنان نمود که این مصوبه به اجرا درآمد و نه تنها موجب حل مشکلات مربوط به نیروی انسانی این وزارتخانه نشد بلکه موجب تشدید این مشکلات هم شد. به گونه ای که در حال حاضر نتایج بررسیها نشان می دهد که از میان 520 هزار و 567  نیروی انسانی غیررسمی شاغل در آموزش و پرورش تنها 247 هزار و 616 نفر (47 درصد)  در مشاغل آموزشی شاغل هستند و مابقی در شغلهای غیر اداری فعالیت می کنند."
در بخش دیگری از این گزارش تحلیلی آمده است که، 53 هزار نفر از نیروهای غیر رسمی شاغل در آموزش و پرورش را معلمان حق التدریسی آزاد شاغل در مدارس دولتی و 56 هزار و 687 نفر را آموزشیاران نهضت سوادآموزی تشکیل می دهند و باقی نیروهای غیر رسمی کارکنانی هستند که در آموزشکده ها، مدارس بزرگسال، مراکز آموزش از راه دور، پیش دبستانی ها و... فعالیت می کنند.
بنا بر مصوبه مجلس شورای اسلامی در 25 شهریور ماه سال جاری، آموزش و پرورش موظف است تمام معلمان حق التدریسی آزاد و آموزشیاران نهضت سواد آموزی را که تعداد آنها به بیش از 110 هزار نفر می رسد استخدام رسمی کند.
این در حالی است که در سال 1386 طرح استخدام 41 هزار نفر
از نیروهای غیررسمی شاغل در آموزش پرورش با بیش از
3 سال سابقه کار و 12 ساعت تدریس در هفته، به شرط پذیرفته شدن در آزمون تخصصی استخدامی در مجلس شورای اسلامی به تصویب نهایی نرسید.
در ادامه گزارش تحلیلی وزیر آموزش و پرورش به رئیس جمهور، علت اصلی بکارگیری نیروهای غیر رسمی تحت عناوینی چون حق التدریس آزاد، کمبود نیروی متخصص در برخی از رشته های فنی و حرفه ای و کارودانش و خروج آنان به دلایل مختلف از این وزارتخانه و پراکندگی مدارس روستاهای کشور عنوان شده و آمده است " با وجود چنین ضرورت هایی همواره نیروهای حق التدریسی به عنوان نیروهای کمکی آموزش و پرورش خلاء های موجود را پر کرده اند و در صورت استخدام این نیروها باید دوباره نیروهای حق التدریسی جدیدی را در این وزارتخانه دعوت به همکاری کرد. در بخش دیگری از این گزارش، علی احمدی، ممنوعیت قانونی به کارگیری برخی از نیروهای خدماتی و پشتیبانی به صورت استخدام رسمی در آموزش و پرورش را عامل اصلی بکارگیری نیروهای
غیر رسمی در بزرگترین وزارتخانه کشور عنوان کرده و آورده است: " طی سالهای اخیر و به دلیل کمبود این قبیل نیروها و ضرورت به کارگیری نیروهای پشتیبانی و اداری، راه برای به کارگیری نیروهای شرکتی، قراردادی، حق الزحمه ای، هئیت امنایی و سرانه ای انجمن اولیا و مربیان هموار شده است."
در این گزارش آمار کارکنان آموزشی با وضعیت استخدام غیررسمی نیز طی جدولی به رئیس جمهور ارائه شده است که خبرگزاری مهر آن را برای اولین بار منتشر می کند:
بر اساس این جدول 13 هزار و 500 نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهی و مراکز تربیت معلم باید در سالهای آینده به استخدام آموزش و پرورش درآیند و این آمار علاوه بر فارغ التحصیلان مراکز تربیت معلم است که از بدو دوران دانشجویی به استخدام آموزش و پرورش درآمده اند و هر ساله جایگزین نیروهای بازنشسته در نقاط مختلف کشور می شوند.
بنا بر ارقام مندرج در این جدول، 33 هزارو 818 نفر از نیروهای حق التدریس آزاد با مدرک کارشناسی و بالاتر و 19 هزار و 207  نفر با مدرک کارشناسی هم اکنون در آموزش و پرورش مشغول به فعالیت هستند.
علاوه براین 4 هزار و 600 نفر از نیروهای حق التدریس آزاد درآموزشکده های فنی و حرفه ای، 13 هزار و 519 نفر در مدارس بزرگسالان و آموزش از راه دور، 20 هزار نیروی خرید خدمات آموزشی هنرستانها، مدارس کار و دانش، نیروهای سرانه ای انجمنی مدارس شاهد، نمونه دولتی، هئیت امنایی، دارالقرآن ها و یک هزار نیروی آموزشی مدارس بازمانده از تحصیل، 21 هزار و 645 مربی غیررسمی مهدکودک و پیش دبستانی های مستقل  و 63 هزار و 645 نیروی حق التدریس آزاد مدارس غیرانتفاعی مشغول به کار هستند که سایر نیروهای آموزشی غیررسمی را تشکیل می دهند.
از آموزشیاران نهضت سوادآموزی نیز 53 هزار و 187 آموزشیار قراردادی و حق التدریسی و 3 هزار و 500 مدیر نهضت سوادآموزی با مدرک کاردانی و حداقل 4 سال سابقه کار هستند که جمعا با نیروهای قبلی 247 هزار و 616 نفر از جمعیت کارکنان آموزشی با وضعیت استخدامی غیررسمی را تشکیل می دهند.
بر اساس این جدول 52 هزار و 614 نفر از نیروهای
غیر رسمی شاغل در آموزش و پرورش تحت عنوان کارکنان قراردادی شاغل در مدارس و اداره های استانها و حوزه های ستادی، 25 هزار و 113 نفرتحت عنوان کارمند شرکتی شاغل در مدارس و اداره های استانها و حوزه ستادی، 3هزار نفر تحت عنوان کارکنان شرکتی شاغل در آموزشکده ها و مراکز تربیت معلم، یک هزار و 620 نفر تحت عنوان کارمند قرار دادی شاغل در آموزشکده ها و مراکز تربیت معلم و 121 هزار و 643 نفر تحت عنوان نیروی سرانه ای مدارس، هئیت امنایی، انجمنی و جهادی مدارس در این وزارتخانه طی سالهای مختلف مشغول بکار شده اند.
همچنین 40 هزار و 436 نفر تحت عنوان نیروی اداری مدارس غیرانتفاعی، 22 هزار و 881 نفر تحت عنوان کارمند درمانگاه ها، تعاونیها، خانه های معلم و صندوق ذخیره در آموزش و پرورش مشغول بکار هستند و 5 هزار و 243 نفر دیگر نیز از  نیروهای قراردادی و شرکتی شاغل در سازمانهای و شرکت های وابسته به وزارتخانه آموزش و پرورش همچون دانشگاه شهید رجایی، پژوهشگاه تعلیم و تربیت، سازمان ملی استعدادهای درخشان و...با این وزارتخانه همکاری می کنند که جمعا 272 هزار و 951 نفر را شامل می شود.

داروی ایرانی ایدز هنوز به سازمان بهداشت جهانی ارائه نشده است

رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران اعلام کرد: خبر رد داروی ایرانی ایدز از سوی سازمان بهداشت جهانی صحت ندارد و داروی آیمود هنوز برای تأئید به سازمان بهداشت جهانی معرفی نشده است.
مینو محرز به تشریح آخرین وضعیت آزمایش داروی درمان ایدز پرداخت و گفت: بعد از آزمایش مرحله چهارم داروی درمان اچ آی وی و تائید آن از سوی وزارت بهداشت، "آیمود" وارد بازار دارویی کشور می شود و مرحله چهارم آزمایش این دارو بر روی 600 نفر از بیماران تا پایان امسال انجام شده و نتیجه آن مشخص خواهد شد.
آیمود مخفف عبارت انگلیسی Immuno-Modulator Drug
و به معنای داروی تعدیل کننده ایمنی است. این دارو که گیاهی است  در سال ۱۳۸۴ توسط پژوهشگران ایرانی ساخته و ثبت
جهانی شد.
پرونده این دارو از سال 82 در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مورد بررسی قرار گرفت و در بهمن ماه 85 رونمایی شد.
به گفته سازندگان آیمود، مهمترین مزایای این دارو نسبت به نمونه‌های مشابه، پایه گیاهی آن و در نتیجه عوارض کمتر این دارو برای بیماران و نیز اثر طولانی آن است به طوری که تا یکسال پس از قطع دارو نیز اثر آن باقی خواهد ماند. 
رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران با تاکید بر اینکه داروی آیمود برای درمان بیماری قبل از ورود به مرحله ایدز است، افزود: برای درمان عفونتها نیاز به دو نوع داروی ضد ویروسی و تقویت کننده ساختار ایمنی بدن است که داروی آیمود از نوع دوم می باشد.
محرز گفت: در حال حاضر اثر این دارو در چندین مرکز کشور بر روی 600 بیمار در حال بررسی است و خوشبختانه نه تنها عارضه ای نداشته که اثر هم داشته است. پیش از این برخی کارشناسان درباره موثر بودن این دارو و کاملا گیاهی بودن آن ابراز تردید کرده اند.
به گفته محمد فرهادی (وزیر بهداشت دولت خاتمی) ساخت این دارو با پیشنهاد یک محقق روس صورت گرفته است.
با این همه رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران در مورد خبر رد این دارو از سوی سازمان بهداشت جهانی (WHO) ضمن تکذیب این موضوع اظهارداشت: دارو تا زمانی که در داخل کشور به تایید وزارت بهداشت نرسد امکان ارائه به سازمان بهداشت جهانی را ندارد. مینو محرز در عین حال به تایید این دارو در اتریش اشاره کرد و افزود: بعد از انجام مرحله چهارم دارو می بایست در کمیته ای تصویب شود تا وارد بازار دارویی کشور گردد.
رئیس انجمن علمی بیماریهای عفونی با عنوان این مطلب که نمایندگان سازمان بهداشت جهانی مشتاق دیدن این دارو بوده اند گفت: اخبار مربوط به رد این دارو از سوی WHO را به شدت تکذیب می کنم چون تا کنون برای آنها ارسال نشده است.
بنا بر آخرین آمارهای رسمی ارائه شده از سوی وزارت بهداشت و درمان، در حدود 18500 ایرانی آلوده به ایدز شناسایی شده اند. با این همه تخمین زده می شود که آمار واقعی مبتلایان به ایدز در ایران بیش از 80 هزار نفر باشد.

مشكل راه‌اندازي خانه‌هاي بين‌راهي بيماران رواني

رييس ستاد ساماندهي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور، با اعلام ايجاد خانه‌هاي بين راهي بيماران رواني مزمن در سال آينده، مشكل پيش روي ايجاد اين خانه‌ها را اين بار مربوط به بحث پول و اعتبار ندانست و گفت: «فرهنگ» اجازه نمي‌دهد تا مردم در كنار خود بيمار رواني مزمن را پذيرا باشند.
حسين نحوي‌نژاد، ضمن اعلام آمادگي استان‌هايي همچون خراسان رضوي، اصفهان و گيلان براي ايجاد خانه‌هاي بين راهي توسط خيران، افزود: بر اساس برنامه‌ريزي صورت گرفته، بيماران ترخيص شده از بيمارستان‌ها كمتر از شش ماه و به صورت موقت در اين خانه‌ها اقامت مي‌يابند.
وي با بيان اينكه مراحل اجرايي شدن طرح تا يافتن محل مناسب براي ايجاد خانه، اختصاص امكانات مالي و كادر تخصصي به بخش غيردولتي زمان مي‌برد، در مورد خدمات قابل ارائه به بيماران در خانه‌هاي بين راهي، تصريح كرد: اين خانه‌ها علاوه بر اين كه بايد به عنوان سرپناه براي بيماران در نظر گرفته شود، به نظافت و همچنين درمان اين بيماران رسيدگي می کند.
رييس ستاد ساماندهي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور، با تاكيد بر ادامه درمان بيماران در خانه‌هاي بين‌راهي، گفت: در عين حال كه گروه روانپزشك و روانشناس كار درماني خود را ادامه مي‌دهند، آمادگي پذيرش بيمار در خانواده‌ وي نيز مهيا مي‌شود.
نحوي‌نژاد با اذعان بر ايجاد اشتغال و كاريابي اين دسته از بيماران، آن را از ديگر موضوعاتي دانست كه بايد عملي شود.
وي در مورد چگونگي ارائه مجوز به بخش خصوصي جهت داير كردن خانه‌هاي بين راهي، خاطر نشان كرد: براساس آيين‌نامه سازمان بهزيستي، فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي روانپزشكي و پزشكي عمومي دوره ديده، كارشناسان ارشد روانشناسي، كاردرماني، روان‌پرستاري و مددكاران اجتماعي مي‌توانند براي دريافت مجوز درخواست دهند. به گفته رييس ستاد ساماندهي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور، در برخي استان‌هاي محرومي كه ممكن است، افراد متخصص با مدارك كارشناسي ارشد ياد شده وجود نداشته باشند، طبق شرايط و ضوابط استان براي آنها تصميم‌گيري مي‌شود. نحوي نژاد در مورد ارائه يارانه به بخش خصوصي نيز گفت: يارانه‌ها براساس تعداد بيماران و تعداد روزهايي كه در اين خانه‌ها اقامت دارند تعيين مي‌شود كه رقم پيشنهاد‌ي يارانه توسط هيات دولت مشخص و ارائه مي‌شود.
وي با اشاره به اينكه در هر خانه بين راهي بسته به مساحت و فضاي موجود حداكثر بين پنج تا 15 بيمار مي‌توانند اقامت داشته باشند، افزود: ترجيح مي‌دهيم اين خانه‌ها در داخل و يا محدوده شهر ايجاد شود تا ارتباط بيماران با جامعه قطع نشود، مگر آنكه شرايط خاصي تحميل شود.
رييس ستاد بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور در پايان، به فعال كردن بخش خيريه‌اي براي راه‌اندازي خانه‌هاي بين راهي بيماران رواني مزمن اشاره كرد.

بهداشت روانی و سلامت اجتماعی هراس اجتماعی در نوجوانان


آیا می دانید که شایع ترین هراس در بین مردم، صحبت کردن در مقابل جمع است؟ بسیاری از افراد اگر مجبور باشند که در جلوی دیگران صحبت یا سخنرانی کنند دچار دل آشوبه، تپش قلب و عرق کردن کف دستها می شوند. اما در بیشتر موارد، اگر مجبور به انجام این کار باشند، بالاخره به نوعی از پس آن برخواهند آمد. کمی اضطراب، پیش از یک سخنرانی مهم و یا رفتن روی صحنه به انسان کمک می کند که اجرای بهتری داشته باشد. اما گاهی اوقات بعضی ها نمی توانند از پس اضطراب شدیدی که به هنگام مواجهه با برخی موقعیت های اجتماعی به سراغشان می آید برآیند. برای آنها، پاسخ دادن به یک سؤال در کلاس درس، ارائه مطلبی در جلوی دیگران و یا حتی صحبت کردن در سر میز غذا، باعث آنچنان اضطرابی می گردد که تحملش ناممکن می نماید.  این شرایط اضطرابی را هراس اجتماعی (یا هراس از اجتماع) می نامند.
هراس اجتماعی چیست؟ هراس اجتماعی (که گاهی اضطراب اجتماعی نیز خوانده می شود) به ترس شدید از قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی اطلاق می شود. این ترس آنقدر شدید است که برخی افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند را در صورت امکان از قرار گرفتن در این موقعیت ها باز می دارد و همانند سایر هراس ها، این ترس متناسب با خطر واقعی که وجود دارد نیست. با وجودی که بسیاری از افراد از اینکه در برخی موقعیت های اجتماعی خاص دستپاچه و شرمنده شوند می ترسند، اما کنار آمدن با این وضعیت برای بعضی ها بسیار مشکل است. افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند معمولاً خطر شرمندگی و دستپاچه شدن را بیش از اندازه و در همان حال توانایی خود برای رویارویی با آن موقعیت را کمتر از حد برآورد می کنند. بسیاری از افراد در خلال دوران نوجوانی، احساس کمرویی و خجالتی بودن می کنند. تمام تغییرات فیزیکی و هیجانی که در این دوره در زندگی ما اتفاق می افتد، می تواند بر روی اعتماد به نفس ما در آینده تأثیرگذار باشد و نوجوانانی که احساس اطمینان کافی برای پرداخت به این مشکل را نداشته باشند، در آینده نیز نسبت به چیزهایی که در این دوران برایشان مشکل آفرین بوده حساس تر خواهند بود. بسیاری از نوجوانان، به ویژه آنها که به طور طبیعی کمی خجالتی تر از هم سن و سالهای خود هستند از اینکه در مرکز توجه قرار گیرند احساس ناراحتی می کنند. غالباً برای آنها، درخواست قرار ملاقات، صحبت کردن در مقابل جمع و یا حتی نشستن بر سر میز غذا همراه با عده ای که آنها را خوب نمی شناسند، کاری اضطراب آفرین است. اما اکثر آنها بالاخره با چند بار اشتباه کردن، راهی برای کنار آمدن با این مشکل پیدا می کنند.
هراس اجتماعی چیزی به مراتب فراتر از خجالتی بودن طبیعی و یا احساس ناخوشایندی که اغلب مردم گاه و بیگاه دارند می باشد. هراس اجتماعی، کمرویی و خجالتی بودن مفرط است که با اضطراب همراه می گردد و باعث می شود که فرد کاری را که دوست دارد انجام ندهد و یا از حضور در موقعیت هایی که ممکن است مجبور به صحبت کردن با دیگران گردد اجتناب کند. هنگامی که فردی آنقدر خجالتی باشدکه با بعضی افراد خاص یا در برخی موقعیت های اجتماعی خاص صحبت نکند، به نوع خاصی از هراس اجتماعی دچار می باشد که به سکوت گزینشی معروف است. این عبارت همانطور که از نامش برمی آید یعنی صحبت نکردن (ساکت ماندن) در برخی موقعیت ها و نه در همه جا (گزینشی). این افراد با کسانی که با آنها احساس راحتی کنند (مثل افراد خانواده یا دوستان) و یا در بعضی مکان ها (مثل خانه) مشکلی در صحبت کردن با دیگران ندارند و با آنها به طور عادی مکالمه می کنند، اما در بعضی موقعیت ها چنان احساس ناراحتی می کنند که ممکن است اصلاً قادر به صحبت کردن نباشند.
عوامل پدید آورنده هراس اجتماعی
برخی نوجوانان مشکلات اضطرابی بیشتری نسبت به بقیه دارند. همچنین آنهایی که پدر و مادر و بستگان نزدیکشان مشکلات اضطرابی داشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بعدها دچار چنین مشکلاتی گردند. این امر ممکن است به دلیل ویژگی های بیولوژیک [زیست مهاری] مشترک در بین افراد خانواده  باشد. برخی ویژگیها می تواند بر عملکرد مواد شیمیایی مغز (انتقال دهنده های عصبی یا برخی هورمون های اضطراب زا) که تنظیم کننده وضعیت خلق و خو مثل اضطراب، کمرویی و عصبی بودن هستند، مؤثر باشد. برخی افراد با شخصیتی محتاط به دنیا می آیند و به طور طبیعی نسبت به موقعیت ها و وضعیت های جدید حساس هستند و از قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی خجالت می کشند. این امر ممکن است در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. برخی دیگر ممکن است با  توجه به تجربیاتی که در زندگی کسب می کنند، شیوه ای که دیگران نسبت به آنها واکنش نشان می دهند و یا رفتارهایی که در پدر و مادرشان یا دیگران می بینند،در طول زندگی شخصیت محتاطی پیدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارت های انطباقی برای مدیریت اضطرابهای طبیعی نیز می توانند در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. همچنین آدم های نگران، کمال گرا یا کسانی که به سختی از مشکلات کوچک می گذرند، احتمال بیشتری دارد که دچار هراس اجتماعی گردند.
کنار آمدن با هراس اجتماعی
روان درمانگران می توانند به کسانی که دارای هراس اجتماعی هستند کمک کنند تا مهارت های انطباقی برای مدیریت اضطرابشان را به دست آورند. این امر شامل درک و تنظیم افکار و باورهایی که باعث اضطراب می شوند، یادگیری و تمرین مهارت های اجتماعی برای افزایش اعتماد به نفس و جسارت و سپس به کار بردن تدریجی و آهسته این مهارت ها در وضعیت ها و موقعیت های واقعی است. یادگیری روش های آرامش مانند تنفس و تمرین های شل کردن عضلات می توانند یکی از عناصر درمان باشند. تمرینات نمایشی نیز می تواند مفید باشد. در این تمرینات، روان درمانگر و نوجوان، وضعیت های خاصی را در نظر می گیرند و در آن به ایفای نقش می پردازند. این کار می تواند انجام این رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرایط واقعی، برای نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد. گاهی اوقات صحبت هایی که فرد با خودش می کند باعث به وجود آمدن اضطراب در او می گردد. بنابراین یکی از روشهای درمان می تواند اصلاح این گونه صحبت ها و یادگیری انجام صحبت های مثبت تر با خود باشد که به تقویت اعتماد به نفس و مهارت های انطباقی بینجامد. نوجوان می تواند با راهنمایی روان درمانگر، افکار فعلی خود درباره موقعیت های خاص را اصلاح کند و از نگرانی های خود بکاهد.
غلبه بر افکار نگران کننده
افکار نگران کننده دارای کیفیت خاصی هستند. آنها معمولاً به شکل سؤالی با این مضمون که «چه می شود اگر....» شروع می شوند و بیشتر منفی هستند تا مثبت. مثال هایی از این گونه افکار چنین است: «چه می شود اگر هیچ آشنایی بر سر میز نباشد که کنارش بنشینم؟» و «چه می شود اگر در امتحان رد شوم؟» افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر می شوند تا جایی که فرد نه تنها فقط انتظار چیزهای بد را دارد بلکه در انتظار بدترین چیز ممکن است. هنگامی که فردی با هراس اجتماعی به این فکر می کند که معلم او را برای درس دادن احضار کند، به احتمال زیاد این سؤالات از ذهنش می گذرد: «چه می شود اگر جواب اشتباه بدهم؟» یا «چه می شود اگر بچه ها به جوابم بخندند؟» و یا افکاری مانند: «من نمی توانم جواب بدهم. خیلی سخت است. من قاطی خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد». معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب می گردد و سرمشقهای اجتنابی فرد را تقویت می کند. اصلی ترین پیامی که افراد در خلال این صحبت کردن های با خود به خود نشان می دهند این است که «خیلی ترسناک است» و «من نمی توانم از عهده اش برآیم».
روان درمانگران می توانند به افراد کمک کنند تا این افکار را شناسایی نموده و مورد بررسی قرار دهند. برای مثال دانش آموزی که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است باید بررسی کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را می داند در این صورت احتمال اینکه جواب غلط بدهد بسیار کم می شود. سپس روان درمانگر می تواند بر روی مهارت های انطباقی در مواردی که دانش آموز اشتباه می کند و چگونگی جایگزین ساختن افکارهای نگران کننده با افکار آرامش بخش کار کند. برای مثال فرد  می تواند تصور کند هنگامی که دوستش به یافتن اعتماد به نفس مجدد نیاز دارد به او چه می گوید و یاد بگیرد که خودش نیز همان گونه فکر کند. دارو درمانی نیز برای درمان هراس اجتماعی در برخی نوجوانان می تواند مفید باشد. هر چند دارو درمانی مسئله را به طور کامل حل نمی کند، اما می تواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرین برخی از روش های مثبتی که در بالا ذکر شد بپردازد.

تهیه کننده: سازمان فرهنگی و اجتماعی شهرداری شیراز- مدیریت اجتماعی

جان مصرف‌كنندگان ترياك قاچاق در خطر است
مديركل درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر، نسبت به ناخالصي شديد ترياك قاچاق در كشور به مصرف‌كنندگان اين ماده مخدر هشدار داد. سعيد صفاتيان در گفتگو با ايسنا، ميزان اين ناخالصي را به طور متوسط 20 درصد ذكر و تاكيد كرد: وجود ناخالصي بالا در ترياك‌هاي قاچاق جان مصرف‌كنندگان اين ماده مخدر را در معرض خطر بسيار بالايي قرار مي‌دهد. وي در عين حال، تقويت بازار كاهش آسيب مواد مخدر در كشور از طرقي همچون توزيع شربت جايگزين ترياك را نيز در كاهش آسيب‌هاي اين مواد موثر دانست. پيش از اين، اسماعيل احمدي‌مقدم ـ دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر ـ نيز اعلام كرده بود كه ناخالصي و كيفيت نامرغوب ترياك قاچاق در ايران، معتادان ترياكي را با امراض سخت و يا حتي خطر مرگ زودرس تهديد مي‌كند. البته وي علاوه بر ترياك، بر ناخالصي تقريبي همه انواع مواد مخدر قاچاق در كشور از جمله كراك نيز تاكيد كرده و گفته بود: اين معضل بلاي جان بسياري از معتادان حتي معتادان تفنني نيز مي‌شود. دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر در عين حال، توليد داروهايي چون شربت ترياك را در كاهش آسيب مواد مخدر موثر خوانده و اظهار كرده بود: با مصرف اين داروها كه میزان مصرف آن توسط پزشك تعيين مي‌شود، علاوه بر كاهش آسيب حاصل از ناخالصي مواد مخدر براي معتادان، رابطه معتاد با بازارهاي قاچاق و غيرقانوني خريد و فروش مواد نيز قطع مي‌شود و بدين ترتيب جرم‌هاي مرتبط با اعتياد نيز به پايين‌ترين حد خود خواهد رسيد.

 توزيع سبدغذايي دانش‌آموزان آغاز شد
دبير كميته‌ ملي تغذيه مكمل مدارس و شير ايران، از آغاز واگذاري نان صنعتي غني‌شده به دانش‌آموزان كشور در قالب سبد غذايي مكمل مدارس با اولويت جنوب شهر تهران از ابتداي هفته جاري خبر داد. حميد يعقوبي‌فر، در تشريح خبر فوق، گفت: واگذاري نان صنعتي غني‌شده به دانش‌آموزان در مناطق جنوبي تهران از جمله مناطق 15 و 19 از روز شنبه هفته جاري آغاز شده است.
وي تاكيد كرد: به محض افزايش توليدات كارخانه‌هاي نان صنعتي لمينيتي (نان حجيم شده فرمت‌دار) و واگذاري حجم مورد نياز از اين نان‌ها به آموزش و پرورش، توزيع نان غني‌شده بين دانش‌آموزان در سراسر كشور گسترده خواهد شد.
دبير كميته‌ ملي تغذيه مكمل مدارس و شير ايران، در عين حال اعلام كرد: در حال حاضر سه كارخانه در تهران براي توليد اين نان‌هاي مخصوص ويژه دانش‌آموزان وجود دارند كه از اين تعداد، تاكنون دو كارخانه براي توليد اين نان‌ها در حجم درخواستي آموزش و پرورش اعلام آمادگي كرده‌اند.
وي اعتبار 26 ميليارد توماني طرح توليد و توزيع نان صنعتي در مدارس را نيز در اختيار وزارت بازرگاني به عنوان مجري طرح، خواند. اين مقام مسئول در مورد علت تاخير سه ماهه در توزيع نان صنعتي غني‌شده همراه شير در مدارس نيز، كمبود تعداد كارخانه‌هاي كاملا صنعتي توليد كننده نان لمينيتي ويژه اين طرح را از عمده دلايل ايجاد تاخير مذكور ذكر كرد. گفتني است، دانش‌آموزان ابتدايي و راهنمايي و همچنين مهدهاي كودك زیر پوشش طرح دريافت سبد غذايي مكمل قرار دارند.

اضافه شدن100 گروه نجات به پايگاه‌هاي جاده‌اي
رييس سازمان امداد و نجات جمعيت هلال احمر گفت: با آغاز امداد زمستاني از 15 آذر، 100 گروه نجات به پايگاه‌هاي جاده‌اي، جهت ارائه خدمات بهتر به مسافران افزوده شد.
احمد اسفندياري، افزود: در حال حاضر سازمان امداد و نجات، آمادگي كامل را براي پيشبرد امداد زمستاني دارد و در موارد مختلف آماده امدادرساني به مسافران جاده‌اي است. وي تصريح كرد: اگر حادثه‌اي همچون برف، تصادف و شبيه اين سوانح در جاده‌هاي كشور رخ دهد، گروههاي نجات با همكاري بخش‌هاي ديگر امدادي، آماده كمك رساني و انجام عمليات جستجو، نجات و راهسازي هستند و بر اين اساس مصدومان به نخستين مركز درماني منتقل مي‌شوند. وي خاطر نشان كرد: علاوه بر اين موارد، بحث اسكان و تغذيه اضطراري نيز به راه‌ماندگان ارائه خواهد شد. اسفندياري تاكيد كرد: با اين حال توصيه مي‌كنيم كه خودروها به ابزارهاي امدادي و گرم‌كننده و مقداري غذا مجهز باشند. وي در ادامه از اضافه شدن 200 دستگاه خودرو آمبولانس به ناوگان امدادي تا پايان سال خبر داد و گفت: مقدمات خريد 100 دستگاه خودرو نجات نيز براي سال 88 انجام شده است. او درباره كاهش برخي از اقلام امدادي در امداد زمستاني امسال نسبت به سال گذشته عنوان كرد: خودروهاي عملياتي پشتيبان كه داخل استانها مستقر هستند، كارايي خاصي ندارند و بيشتر به عنوان خودروهاي تداركاتي به حساب مي‌آيند؛ از اين لحاظ آمار دقيق آنها ممكن است، اعلام نشده باشد. اما تعداد خودروهاي آمبولانس نجات، نسبت به سال گذشته افزايش داشته‌ است.

+ عصر مردم   پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
 

هوش هيجاني و تأثير آن در افزايش قابليت هاي کارکنان و مديران در زندگي و محل کار 

آشنايي با اصطلاح هوش عاطفي يا هيجاني و اثرات آن در زندگي و روابط شخصي و اجتماعي انسان ها، رفته رفته به مقوله اي کاملاً جدي براي برنامه ريزان کشورهاي مختلف در سراسر جهان، تبديل شده است. 
آشنايي با اصطلاح هوش عاطفي يا هيجاني و اثرات آن در زندگي و روابط شخصي و اجتماعي انسان ها، رفته رفته به مقوله اي کاملاً جدي براي برنامه ريزان کشورهاي مختلف در سراسر جهان، تبديل شده است.
در مقاله تهيه شده، ابتدا به تعريف هوش عاطفي (EQ) پرداخته شده است. سپس اثر هوش عاطفي افراد در سازمان و محيط کار با استفاده از تحقيقات و مطالعات انجام شده در سال هاي گذشته، مورد بررسي قرار گرفته است. نتايج تحقيقات بخوبي نشان داده است مديراني که به سوادآموزي عاطفي در سازمان خود توجه بيشتري داشته اند در مقايسه با مديران سازمان هاي ديگر، موفق تر بوده اند.
 آشنايي با هوش هيجاني (عاطفي يا EQ)
دانيل گلمن نخستين کسي بود که اصطلاح هوش عاطفي را در ميان مردم، رواج داد. وي در  کتابي نوشت با عنوان «هوش عاطفي: چرا ممکن است اين عنصر از بهره هوشي مهم تر باشد؟» وي اکنون رئيس شرکت خدمات هوش عاطفي در امريکاست که محور فعاليت هاي آن تحقيقات در اين زمينه مي باشد.
گلمن معتقد است: زندگي جمعي و اخلاقي ما به خويشتنداري، غمخواري و مهارت هاي مربوط به هوش عاطفي بستگي دارد. برخلاف بهره هوشي (IQ) که تصور مي شود از زمان تولد، مطلق باقي مي ماند، اعتقاد بر اين است که هوش عاطفي (EQ) در سراسر زندگي پرورش مي يابد و تقويت مي شود. گلمن استدلال اساسي خود را چنين بيان کرد: «به يک معنا، ما دو مغز، دو ذهن و دو نوع هوش داريم: عاطفي و عقلي». وي خاطرنشان کرد استفاده از هوش عاطفي به اندازه هوش عقلي در زندگي ما مهم است. گلمن در کتاب خود چند حيطه را نام مي برد که عوامل هوش عاطفي را مشخص مي کنند:
1) توانايي شناخت احساس به همان شکل که رخ مي دهد، نقش بنيادي در هوش عاطفي دارد. اگر نتوانيم عواطف خود را متوجه شويم، ممکن است مغلوب شده و در بروز اين احساسات قوي، متزلزل شويم.
2) توانايي حفظ خود در برابر دشواري هاي زندگي يا بازيافتن خود پس از بروز مصائب، مستقيماً به وجود مهارت قبلي بستگي دارد. مي خواهيم به نوعي بر عواطف خود نظارت داشته باشيم تا بتوانيم به نحو مناسب با اين عواطف کنار بياييم.
3) پايه موفقيت در دستيابي به هر نوع هدف، توانايي بهره گيري از عواطف در اين راه است. براي اهداف خلاقانه، تمرکز و تسلط (يادگيري به تأخير انداختن ارضا و غلبه بر اميال نامناسب) مهارت هاي مهمي هستند و مهار عاطفي ضروري است.
4) مهارت هاي مردمي، مبناي همدردي و توانايي توجه به عواطف ديگران است. همدردي شعله نوعدوستي را برمي افروزد و در مشاغلي همچون آموزگاري و مديريت که مستلزم توجه به ديگران است، نقش مهمي دارد.
5) کارآمدي بين فردي به توانايي ما در مديريت عواطف ديگران بستگي دارد. چه بسا طرح هاي درخشان و ديدگاه هاي نوآورانه که اغلب در نبود مهارت هاي شايستگي اجتماعي و رهبري از بين مي رود.
6) احتمالاً کساني را مي شناسيم که ممتازي بي چون و چرايي دارند، اما به علت عدم فعاليت اجتماعي يا نبود انگيزه، موفق نبوده اند. احتمالاً دوستاني نيز داريم که از رهگذر توجه و ظرافتي که در برخورد با موقعيت هاي اجتماعي و کاري نشان داده اند، موفقيت بسياري کسب کرده اند. استدلال هايي که در مورد هوش عاطفي ارائه شده است، افراد را به اين نکته آگاه کرده است که بايد هوش عاطفي را عنصري جدا از بهره هوشي انگاشت.
برخلاف آزمون هاي شناخته شده تيزهوشي، هنوز هيچ آزمون نوشتاري معتبري که مشخص کننده رتبه هوش هيجاني باشد، وجود ندارد. اگرچه تحقيق هاي بسيار زيادي در زمينه هر يک از مولفه هاي آن صورت گرفته است، اما در بهترين حالت مي توان با نمونه گيري از توانايي عملي فرد در دريافتن احساس افراد از راه نمايش يک نوار ويديويي و از حالت چهره آنان مطالعه کرد. جک بلاک، روانشناس دانشگاه کاليفرنيا در برکلي به لحاظ نظري مقايسه اي انجام داده است: افراد داراي ضريب هوشي بالا در مقابل افراد داراي تمايلات عاطفي بالا تفاوت هاي قابل توجه  دارند. گونه خالص داراي بهره هوشي بالا (يعني کاملاً فاقد هوش هيجاني) تقريباً تصوير اغراق آميزي از روشنفکراني است که در قلمرو ذهن استادند، اما در دنياي فردي ناکارامد هستند. نيمرخ آماري مردان و زنان در اين خصوص، تا حدي متفاوت است. مرد داراي بهره هوشي بالا با طيف گسترده اي از علاقه ها و توانايي هاي ذهني مشخص مي شود که البته تعجبي ندارد. اين مرد بلندپرواز، قابل پيش بيني و سرسخت است و دربند علاقه هاي فردي نيست. او همچنين عيب جو و فخرفروش، مشکل پسند، در تجربه هاي احساسي ناراحت، غيربيانگر و مستقل و از نظر عاطفي سرد و بي روح است.
برعکس مرداني که از نظر هوش هيجاني بالا هستند، از نظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس آور مقاومند. آنان در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلات، قبول مسئوليت و برخورداري از ديدگاهي اخلاقي، ظرفيتي قابل توجه دارند و در ارتباط خود با ديگران هم حسي و توجه نشان مي دهند.
زنان داراي ضريب هوشي بالا از اتکاي به نفس هوشمندانه اي که از آنان انتظار مي رود، برخوردارند. تفکرات خود را براحتي بيان مي کنند و براي موضوعات ذهني ارزش قائلند و طيف گسترده اي از علاقه هاي ذهني و زيبايي شناختي دارند. آنان همچنين درون نگر، مستعد ابتلا به اضطراب، فرورفتن در خيال ها و داراي احساس گناه هستند و در ابراز آشکار خشم خود، درنگ مي کنند. هرچند آن را به طور غيرمستقيم ابراز مي کنند. برعکس، زنان داراي هوش هيجاني سرشار، با جرأت هستند و احساس هاي خود را مستقيم بروز مي دهند. همچنين درباره خودشان احساس مثبتي دارند، زندگي براي آنان سرشار از معنا است.
 کاربرد هوش هيجاني
براي حل مهارت هايي که هوش هيجاني نماينده آنهاست، واژه اي قديمي وجود دارد که با عنوان «منش» شناخته مي شود. آميتاي انزيوني، نظريه پرداز اجتماعي دانشگاه جورج واشنگتن مي نويسد: «منش، همان ماهيچه روان شناختي است که کردار اخلاقي به آن نياز دارد». جان ديويي فيلسوف دريافت که آموزش درس هاي اخلاقي به کودکان، زماني مؤثر واقع مي شود که صرفاً به صورت درس هاي انتزاعي تدريس نشود، بلکه در قالب جريان هاي واقعي زندگي آنان عرضه شود يعني همان شيوه سوادآموزي هيجاني است. يکي از اساسي ترين اصل هاي مرتبط با منش، توانايي انگيختن و هدايت شخص خود است. حتي اگر در اجراي تکاليف مدرسه، تمام کردن يک کار و بيدار شدن در هنگام صبح باشد. چنانچه ديده ايم، توانايي به تأخير انداختن کاميابي و برقراري توان در اشتياق به عمل و جهت دادن به آن مهارتي اساسي است، مهارتي که در روزگاران گذشته، اراده خوانده مي شد. توماس ليکونا در نوشته اي درباره آموزش منش اشاره مي کند که : «ما نياز داريم تا نفس خود، اشتهاي خود و اميال خود را مهار کنيم تا حق ديگران را درست ادا کنيم. براي اين کار، بايد به کمک اراده، خود را تحت مراقبت درآوريم.»
توانايي کنارگذاردن خودمرکزبيني، منافع اجتماعي زيادي به همراه دارد. اين توانايي راه همدلي کردن، گوش کردن واقعي و احترام گذاشتن به ديدگاه ديگران را هموار مي کند. چنانکه ديده ايم، همدلي به احساس مسئوليت، رعايت کردن حال ديگران و دلسوزي مي انجامد.
ديدن مسائل از ديدگاه ديگران، فکرهاي قالبي پرتعصب را درهم مي شکند و به اين ترتيب راه را براي شکيبايي و پذيرش تفاوت ها باز مي کند. در جامعه اي که به طرزي فزاينده کثرت گرا مي شود، اين توانايي ها بيشتر از هر وقت ديگري مورد نياز هستند، زيرا به افراد امکان مي دهند با احترام متقابل با هم برخورد کنند و مبادله هاي اجتماعي پرثمر را امکان پذير مي سازند.
 نتيجه گيري
چه عواملي سبب مي شود که افراد بسيار هوشمند از کاميابي چنداني در زندگي برخوردار نشوند، اما افرادي با بهره هوشي متوسط پيشرفت کنند؟ آخرين پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه مي گويند اين تفاوت را بايد در توانايي هايي جست که هوش عاطفي نام دارند. اين پژوهش ها نشان مي دهند که بهره هوشي عاملي ارثي است، اما هوش عاطفي قابل يادگيري است. هوش عاطفي در شکل گيري شخصيت و رفتار مديران، بويژه در سبک رهبري آنان نقشي برجسته ايفا مي کند. مديران موفق بايد براي افزايش توانايي هاي خود در اين زمينه همواره کوشا باشند.
هوش عاطفي در سازمان شامل توانمندي هاي بنيادين زير است:
1)خودآگاهي: توانايي فهم احساسات خود و درک اثر آن بر عملکرد، ارزيابي درست از توانمندي ها و کاستي هاي خود و اعتماد به نفس
2)خود مديريتي: توانايي مهار احساسات، صداقت و قابليت اعتماد، وظيفه شناسي، سازگاري با شرايط، دلبستگي به بالندگي و نوآوري
3) آگاهي اجتماعي: مهارت درک احساسات ديگران، همدلي، توانايي تشخيص مسائل جاري و گرايش به ارائه خدمت.
4) مهارت اجتماعي: توانايي رهبري دورانديشانه، توانايي برانگيختن ديگران، توانايي نفوذ در ديگران و پرورش آنان، مهارت هاي ارتباطي، توان مديريت تعارض و کاهش ناسازگاري ها، توان افزايش همکاري و همياري
پژوهش هاي دهه هاي اخير نشان مي دهند هوش عاطفي با اثربخشي مديران و سازمان هاي آنان پيوند دارند و مديراني که از هوش عاطفي قوي برخوردارند در مقايسه با مديران ديگر بسيار موفق تر هستند.

بی انضباطی
پدر با حضور در مدرسه گفت: ببخشید آقای معلم، مثل اینکه به پسرم گفته اید پدرت باید به مدرسه بیاید، من هم خدمت رسیدم، امری داشتید؟
معلم گفت: پسر شما دانش آموز بی انضباطی است، دیروز با همکلاسی اش دعوا کرده و او را کتک زده.
پدر از پسرش سؤال کرد: چرا همکلاسیتو کتک زدی؟
پسر گفت: برای اینکه او به من توهین کرد.
معلم پرسید: چه توهینی به تو کرد؟
دانش آموز گفت: هیچی آقا بهم گفت: تو از نظر اخلاقی عین بابات هستی!
* * *
ترانه درخواستی
خانم مجری از برنامه نشاط زندگی، گوشی را برداشت و از هالو که تماس گرفته بود، سؤال کرد: ترانه درخواستی و مورد علاقتون چیه؟ بفرمایید تا تقدیم کنیم.
هالو گفت: مدیترانه، می خوام تقدیم عیالم کنم!
* * *
به دوست لاغر و ضعیفم
هستند عزیزان صاحب ذوق و بامحبتی که با خواندن نوشته های حقیر در ستون تلخ و شیرین روزنامه عصرمردم، با بنده دوست و آشنا شده اند خدا بر تعداد آنها بیفزاید. یکی از همین خوبان که باذوق و از قضا شوخ طبع بود با هم که آشنا شدیم به او گفتم: شما چرا اینقدر ضعیف و لاغر هستید؟ گفت: استعداد چاق شدن ندارم، غذا هم خوب می خورم و دکتر هم رفته ام، اما فایده ای نداشت. شما دعا کن که چاق بشم.  چون او آدمی شوخ طبع و اهل مزاح بود، گفتم:
خدا لطفی به دوست من به کُل کن
ملالت دور از این دسته گل کن
رفیق من ضعیف و مردنی است
خداوندا تو ایشان را تُپُل کن
دوست لاغر و خوش ذوق خنده کنان گفت: بگذار بنویسمش که یادم میره. گفتم نمی خواد تو روزنامه بخونش!
* * *
 بدقولی
دوست بدقول و نازنینم با ارسال پیامک گفت: خودمو هرگز نمی بخشم، سر قرارمون حاضر نشدم. گفتم: عیبی نداره، ناراحت نباش و در اولین فرصت خودتو ببخش، در زمانه ای که کسی برای ما به فکر اشتغالزایی نیست، بنده باید خیلی هم ممنونت باشم که شما زحمت کشیده منو سرکار گذاشتی، ها عزیزم خودتو ببخش!

 

+ عصر مردم   پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
 

ترانه های عروسک باران

آب گفته اند و شنیده ایم و می دانیم که آب «اَپ» در اوستایی و «اَو» در پهلوی نزد ایرانیان مقامی بس ارجمند داشته و دارد و آن را نیک ترین آفریدۀ اهورایی می دانسته اند، به طوری که در «وندیداد- قانون ضد دیو» برای پاکی و نیالودن آن دستوراتی اکید آمده است.
در متون زرتشتی و با صفات «پاک سودرسان زندگی ساز»- (خرده اوستا، آب نیایش) بزرگ و گرامی گردیده است. قداست آب تا جایی است که در یسنا 65، فقره 10، هور مزد به پیغمبرش چنین می گوید: «نخست به آب روی آر و حاجت خویش از او بخواه» و در گشتاسب یشت، فقره 8 نیز آمده: «آب فره ایزدی بخشد به کسی که او را ستاید».
آب دومین آفریدۀ اهورایی پس از آسمان است که گاهنبار مدیوشم  (میانه تابستان) از یازدهم تا پانزدهم تیرماه به آن اختصاص دارد و در این جشن فصلی بر سر سفره ای نمادین به نشانه نغمات اهورایی، آفرینگان گاهنبار می سرایند و نیایش به جای می آورند. مایه حیات بودن و در نتیجه تقدس آب، آن را چنان در ذهن ایرانیان شایسته گردانیده که از زمان زرتشت و پیش از آن برای این عنصر پاک و روشن، ایزدان و فرشتگانی قائل بوده اند و برای هر یک از این موکلان و نگاهبانان مینوی، آیین ها و نثارها و نیایش هایی - عموماً در کنار آب روان، اجرا می کرده اند. مهمترین این اسطوره ها آناهیتا و تیشترند.
آرد ویسور آناهیتا  AREDVISUR-ANAHITA موکل تمام آبهای روی زمین است. نامش نیز همین معنی را دارد:
رود قوی پاک، آب توانای بی آلایش، «او را ناهید نیز می نامند
 که به معنی دختر بالغ ضبط شده است» (یا حقی 416) بغ بانو آناهیت بر گردونه ای سوار است که چهار اسب آن را می کشند: باد- باران- ابر- تگرگ.
«به دلیل ارتباطی که با زندگی دارد جنگجویان در نبرد، زنده ماندن و پیروزی را از او طلب می کنند. آبان یشت به او اختصاص داده شده و او به صورت دوشیزه ای زیبا با قدی بلند و بدنی نیرومند و پاک توصیف شده است. «سرخوش کرتیس 9»
تیر یا تیشتر «عطارد» نیز به عنوان فرشته باران در اساطیر ایران باستان نقش مهم دارد به طوری که چهارمین ماه سال و سیزدهمین روز هر ماه شمسی به نام اوست او را همان شاعر یمانی می دانند که درخشش او نوید ریزش باران است. او به هیئت مرد جوان پانزده ساله مجسم شده است.
عروسک باران
بن مایه های متعلق به آیین های دور آب را می توان در مراسمی که امروزه با نام تمنای باران «دعای باران» یا باران خواهی
 در نقاط خشک و کم آب فلات ایران  اجرا می شود یافت. امروزه گرچه نشانی از نیایش و پرستش آب نیست، اما نمی توان از نقش مایه حیات غافل بود، به خصوص که مسائل فراوانی با بحران آب به هم آمیخته و همه تمدن ها را متأثر کرده است.
روستایی خراسانی، آب را برای خود و خانواده و زمین و دامش می خواهد... آنچه برای او چنین زندگی زاست به یقین نبودش یا به این دلیل که آسمان بخل ورزیده چون او را بسته اند؛ یا کفاره گناهانی است که در پس خود خشکسالی می آورد، زندگی اش را به مخاطره می اندازد: کشتزار و دام می میرند و زن و فرزند تشنه لب می مانند. برای دفع خشکسالی از دیرباز مراسمی تحت عنوان کلی طلب باران یا باران خواهی در اکثر مناطق روستایی خراسان اجرا می شد که اکنون نیز البته محدودتر و ساده تر از گذشته به اجرا در می آید. این مراسم که تقریباً در بیشتر نقاط روستایی خراسان به چشم می خورد، ساختن عروسک باران و خواندن ترانه هایی است که بازگوکننده خواسته کشاورزان و دامداران برای بارش باران است. چولی قِزَک CULI qEZAK یا چولی قَزَک CULI-qAZAK عروسکی است با بدنه ای چوبی به صورت صلیب که بر آن لباس می پوشانند تا به صورت آدمکی پارچه ای در آید.
اغلب زنان آن را می ساختند و در کل، مدیریت مراسم چولی قزک با زنان بود. اما امروزه بچه ها عروسک را درست
می کنند. اجرای این مراسم از جمله در برخی نقاط خراسان چنین است: در تربت حیدریه بچه ها چولی قزک را می سازند و آن را دسته جمعی در کوچه های روستا می گردانند و جلو هر خانه ای
 می ایستند و می خوانند:
الله بده بارون
به حرمت مزارون
گلهای زرد لاله
در زیر خاک مناله
خدا بده تو رحمت
به آبروی محمد(ص)
موسی که زد عصا را
می خواند این دعا را
دعای یا الله را
در روستایی دیگر در همین منطقه «رود معجن» چنین می خوانند:
خدا، خدا بارون بده
بر بیل دهقانون بده
بر چوب چوپانون بده
صاحب خانه به کودکان مقداری شیرینی و آجیل یا آرد می دهد
و روی چولی قزک آب می پاشد. کودکان آرد را به زنان می دهند و آنها با آرد جمع آوری شده نان می پزند. نان را کودکان از بالای تپه مشرف به ده رها می کنند و تفأل می زنند:
اگر به طرف رو افتاد باران می بارد
اگر به پشت افتاد باران نمی بارد
در بجنورد نیز بچه ها عروسک یا پارچه ای درست می کنند که آن را چولی قزک «در گویش ترک های بجنورد» می نامند و به مراسم آن «باران لری» می گویند.
ترانه ای که خوانده می شود مضمونی شبیه ترانه تربت حیدریه دارد. این مراسم در سرخس نیز به همین صورت و با کیفیتی مشابه اجرا می شود. منتهی در خمیری که از آرد جمع آوری
 شده تهیه می شود مهره ریزی می گذارند و از آن نان می پزند و به کودکان می دهند.
مهره از داخل نان هر کودک که پیدا شد یا او را کتک
می زنند و یا اگر یکی از اهالی متدین و محبوب روستا او را ضمانت کرد رهایش می کنند. به کسی که ضامن شده مهلتی سه روزه می دهند تا از خدا بخواهد که باران ببارد و اگر باران نبارد او را به هم می پیچند و بر آب می افکنند.
در قائن نیز رسم چولی قزک اجرا می شود و بچه ها در روستا می خوانند: «چولی قزک گشنه شده» و اهالی به آنها غذا
می دهند تا بین خود تقسیم کنند. در گناباد نیز چولی قزک ساخته می شود اما در بعضی روستاها آن را تالو TALU «روستای استاد»
 و متالو MATALU یا ماتیلا MATILA «در روستای روشناوند» می نامند و می خوانند:
ای تالو ای تالو، ماتالو
کاشکی بارون بیارو
تالوی ما تشنه شده
تالوی ما گشنه شده
آب قدیرش مایه(1)
چمچه شیرش مایه
در کدکن نیز شعری شبیه همین شعر خوانده می شود به این ترتیب:
چوپان پنیر مایه
سگش خمیر مایه
بزغاله شیر مایه
ننه فطیر مایه
گندم به زیر خاکه
از تشنگی هلاکه
رسم چولی قزک هنوز هم در اکثر روستاهای فردوس رایج است. عروسک را کودکان در روستا می چرخانند و ترانه های باران می خوانند. این ترانه شبیه دیگر مناطق است.
به عنوان مثال در «نی گنان» می خوانند:
تالوی ما آب قدیرش مایه
گشنه شده، لُکِ فطیرش مایه
در گوشمیر عروسک را شب در تنور می گذراند و وقتی باران بارید او را بیرون آورده و آرد را جمع آوری و نان می پزند که بین همه تقسیم می شود.
درگزبه این عروسک را کُوسَم KOWSAM  می گویند و آن را در روستا می گردانند و ترانه می خوانند و می خواهند که خدای بزرگ باران بیاورد و نذر آنها را بپذیرد.
و می گویند ببار باران و سیلی بپا کن و یتیمان را شاد کن. مردم روی این عروسک آب می پاشند و با گندم و آرد و حبوباتی که همه اهالی آورده اند آشی پخته و بین مستمندان تقسیم
می کنند. در روستای لاین نو، گاو نری را سه بار دور قلعه می گردانند و بعد قربانی اش می کنند و گوشت آن بین اهالی تقسیم می شود.
در بیرجند نیز «روستای چنشت» در امامزاده گوسفندی را سر می برند و گوشت قربانی بین همه تقسیم می شود. رسم ساختن عروسک باران در بیرجند هم وجود دارد.
او را اتلو ATALOW می گویند و در روستا می گردانندش و می خوانند:
اَتلوی ما تشنه شده
اَتلوی ما گشنه شده
آب قدیرش میه
چمچه شیرش میه
ای خدا، خدا بارون کن
بارون اُو شادون کن(2)
در سبزوار نیز مراسم چولی قزک اجرا می شود و با اندک تفاوتی آن را چولی و چغل می نامند. در اکثر مناطق روستایی نیشابور نیز چولی قزک برای آمدن باران در روستاها گردانده
می شود و همراه آن ترانه های طلب باران سر می دهند.
به غیر از چند نمونه در اکثر مناطق این عروسک با همین نام ساخته می شود. طبق سخن پیران اجرای این مراسم در اکثر موارد باعث باران شده است.
درباره عروسک باران
همان طور که در آغاز اشاره شد ایرانیان قدیم برای بغ بانو آناهیت پرستشگاه ها برپا کرده و او را در معابدش  به بزرگی و شکوه می ستاییدند. کتیبه ها و مورخین گواهند که این معابد برای زنان پرهیزگار بوده و نیز به روایت کتب پهلوی و اوستایی او را در کنار آب روان ستایش می کردند و مراسم قربانی برای او به جا می آوردند. قربانی ها پیشکشی هایی به نزد ایزدبانو بودند، تا آب ها روان باشد و خشکسالی که زاده اهریمن و دیوان است،  بر مردمان و گیاهان و دام ها مستولی نگردند.
اکنون با گذشت قرن ها هنوز هم حضور ایزد بانو در بسیاری از مراسم و آیین هایی که به نوعی زنان یا دوشیزگان مدیریت آن را به عهده دارند پیداست که  چولی قزک یکی از آنهاست. اصطلاح چولی قزک را می توان از جمله به دخترک (و یا عروسک) متظاهر و دروغین تعبیر کرد.(3)
خود چولی قزک در گذشته به دست زنان ساخته می شده و در بعضی مناطق آن را بزک هم می کرده اند. معنی ضمنی واژه و شکل و هیئت عروسک همگی نشان می دهد که این عروسک تندیسکی زنانه است که می توان آن را به ایزد بانو اناهیت و مراسم و نیایش های او نسبت داد. در بعضی مناطق به نشانه طلب باران بر روی این عروسک آب می پاشند و یا گاو و گوسفند قربانی می کنند و آش های نذری می پزند که به نوعی القا کننده نذوراتی است که پرستندگان بغ بانو در معابد برای او نثار می کردند و می توان آن را نوعی توسل برای دستیابی به آب دانست.آنچه کودکان و نوجوانان با همراهی چولی قزک
می خوانند بیان صداقت و سادگی در بیان مطلب است. سرایندگان آنان در اعماق ضمیرشان، خشکسالی را نتیجه گناهان و تمردهای خود می دانند و بنابراین تشنگی بزغاله و گندم خشکی چمچه(4) و گرسنگی سگ چوپان را بهانه می کنند تا خدا رحمی بر بیل دهقان و چوب چوپان کند و باران بفرستد.   انعکاس این باور که می گوید: «آب از دل سنگ می جوشد» را نیز می توان در این ترانه ها دید آنجا که می خوانند: «بارون ببار جَرجَر»(5)

پانوشت:
1 - می خواهد
2 - مثل آبشار
3 - برداشت محسن میهن دوست
4 - ملاقه بزرگ مخصوص برداشتن شیر
5 - جَر، جَر یا شُر، شُر صدای باران است

 منابع:
1 - اوشیدری، جهانگیر، دانشنامه مزدیسنا، تهران، نشر مرکز 1379.
    2 - سرخوش کرتیس، وستا، اسطوره های ایرانی- تهران- نشر مرکز 1373.
3 - میرشکرائی، محمد. انسان و آب در ایران «پژوهش
 مردم شناختی» تهران گنجینه ملی آب 1380.
4 - یاحقی، محمد جعفر - فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران، سروش 1375.
5 - کتاب ماه هنر - ماهنامه تخصصی اطلاع رسانی و نقد بررسی کتاب - فروردین و اردیبهشت 83.

برای شما خوانده ایم
داستان چند مثل
 1 - برو بگو: «سلام بر حسین، لعنت بر شیخ بهایی»
    شیخ بهایی «معاصر شاه عباس» روزی در بازار اصفهان سقایی را دید که آب به تشنگان می دهد و از ایشان می خواهد که به جای «سلام بر حسین و لعنت بر یزید» بگویند: «سلام بر حسین، لعنت بر شیخ بهایی!»
به کنجکاوی پیش رفت، جامی آب خواست. چون سقا که او را به صورت نمی شناخت از او لعن شیخ بهایی را درخواست کرد، بدو گفت: «من شیخ بهایی را چنان که باید نمی شناسم، اما این قدر می دانم که مسلمان و اهل کتاب است و لعن او جایز نیست».
سقا گفت: «نه، که کیمیاگر است و خدا را هم نمی شناسد. من خود به او عریضه کردم که مردی عیالوارم و دسترنج جان کندنم کفاف اهل و پیوندانم را نمی دهد لختی از آن علم کیمیای خویش با من تعلیم کن تا از این تنگی به در آیم؛ از لا و نعم هیچ پاسخ نداد».
شیخ گفت: از کجا که خاموشی از سر خبث طینت بوده باشد؟ ای بسا از آن می اندیشیده که تو حفظ این راز نتوانی و علم به دست نااهلان افتد... حال اگر به راستی مقصود تو دستیابی به اسرار کیمیا نیست و تنها می خواهی راه معاش را آسان کنی من تو را شربتی
می آموزم که خاص مردم شامات است و شیخ نیز بسیار دوست
 می دارد. از آن شربت که پالوده اش می خوانند بساز و قدحی نزد او بفرست هم انعام کرامندت خواهد داد هم بدین کالای خاصه اشراف شناس خواهی شد؛ کارت بالا خواهد گرفت و معیشتت عظیم گشایش خواهد یافت، به شرط آنکه کسی را بر راز این شربت آگاه نکنی».
سقا گفت: سوگند می خورم؛ اما کار مایه ندارم.
شیخ گفت: تمامی مایۀ این کار، از پاتیل و هیمه و آبکش و نشاسته و برف و گلاب و شکر، از چند دینار برنمی گذرد که من خود به تو خواهم داد.
   باری؛ سقا بدان سیاق که آموخته بود پالوده ای سخت خوش آماده کرد و پیش شیخ فرستاد و انعامی وافر گرفت و اندک، اندک مشتری نیز بر او جوشید و مردی توانگر شد.
اما با هیچکس از  راز خویش سخن نمی کرد تا آنکه زنش به کشف آن راز کمر بست و چندان عرصه را بر شوی بینوا تنگ گرفت که سرانجام با هزار گونه سوگند که در حفظ راز کار بدو داد، چگونگی تهیه پالوده را با او در میان نهاد و خود ناگفته پیداست که چه پیش آمد.
زن به خواهر گفت و خواهر به مادر و مادر به خاله و خاله به عمه و اینان نیز همه یکدیگر را سوگند دادند که سخن را در سینه نگه دارند و با هیچ کس به میان نگذارند.
اما یک روز مردک بینوا دریافت که بیکارگان شهر پالوده ریز از کار درآمده اند و تشت های برنجی پر پالوده است که بر سر بازار بی مشتری
 افتاده روزگارش به تباهی کشید و به ناچار باز مشک سقائی را بر دوش گرفت که: ای مردم عطشتان را با آب گوارا فرو بنشانید و بگویید: سلام بر حسین و لعنت بر شیخ بهایی!
شیخ بهایی از ماجرا آگاه شد، روزی در بازار نزدیک او رفت، از مشاهدۀ آن شگفتی نمود و پرسید: چگونه از کسبی چنان پرسود دست برداشتی؟ گفت: آری کسبی سخت پرسود بود، دریغ که رقیبان چندان افزون شدند که برکت از آن برفت.
گفت: مگر سوگند نخورده بودی که راز آن را با کسی به میان نگذاری؟
   گفت: لعنت خدا و رسول بر زن نادان من باد! من آن راز را تنها به او گفته بودم. شیخ گفت: ای مرد! اکنون آگاه باش که من شیخ بهائیم و سخنی که با تو دارم این است که: سلام بر حسین باد و هزار لعنت بر تو و اجدادت!
سست همتی که راز پالوده ای نگاه نتوان داشت چگونه دانستن راز کیمیا توقع کند؟!
[چنته درویش، جلد یک، ص 9،77]
2 -برای یک دستمال قیصریه ای را آتش می زند(1)
پسری پیش علاقه بندی(2) کار می کرد. نامزد پسر به در دکان علاقه بند
 آمد و چشمش به پارچه ها و دستمال های قشنگی که در دکان بود افتاد. از پسر خواست یکی از دستمالها را به او بدهد. پسرک به هر زبانی که خواست نامزدش را از این کار منصرف کند نتوانست. سرانجام دو تا از دستمالها را به او داد. بعد از رفتن دختر، پسر به خود آمد و گفت: این چه کاری بود که کردم؟ حالا چه خاکی به سرم کنم؟ اگر بگویم نسیه دادم می گوید چرا؟ اگر بگویم فروخته ام، پولش را می خواهد.
خلاصه آن پسر بی عقل نقشه ای کشید و بهترین راه در نظرش این رسید که دکان را آتش بزند تا صاحب دکان از ماجرای دستمال بویی نبرد. سپس دکان را به آتش کشید. چند لحظه ای نگذشت که آتش به حجره ها و دکان های دیگر هم سرایت کرد و تمام قیصریه طعمه آتش شد.
3 -با همه بله، با ما هم بله!
بازرگانی ورشکست و بستانکارانش او را به داوری به محضر قاضی طلبیدند. بازرگان به یک نفر وکیل زبردست مراجعه کرد و چاره کار خود را از او خواست. وکیل گفت: وقتی در محضر قاضی حضور یافتی، قاضی و هر کس هر پرسشی از تو کردند و هر چه به تو گفتند در پاسخ آنها تنها می گویی بله.
بازرگان پیمانی با او بست که مبلغ مختصری نقداً به او بدهد و بقیه را پس از موفقیت پرداخت نماید.
فردا به محضر قاضی رفت و در جواب قاضی گفت: بله و بله.
تا اینکه قاضی و بستانکاران سرانجام به ستوه آمدند و قاضی گفت: معلوم می شود بدبخت ورشکسته مقصر نیست، چرا که از شدت غم و اندوه، عقل و فهم خود را از دست داده و دیوانه شده است.
   بستانکاران نیز دلشان به حال او سوخت و از سر مطالبات خود در گذشتند. فردای آن روز وکیل به منزل وی رفت و بازرگان در آستان در بدون اینکه سلامی بکند در جواب سلام وکیل گفت: بله
  وکیل از حال او پرسید، گفت: بله. وکیل هر چه گفت او در پاسخ گفت بله. سرانجام حوصله وکیل سر رفت و گفت: با همه بله، با ما هم بله!
ورشکسته گفت: با شما هم بله؟!

پی نویس:
1 -قیصریه: راسته بازار بزرگی است که دو طرف آن حجره و مغازه باشد و در ابتدا و انتهای آن دو در باشد. هم اکنون در تهران، شیراز، اصفهان و کرمان از این قیصریه ها موجود است.
2 -علاقه بند: کسی که ابریشم بافد و از ابریشم رشته و نوار وقیطان بسازد. در قدیم دکان های علاقه بندی شبیه به خرازی های امروزی بوده است.
منبع: داستان های امثال- تألیف دکتر حسن ذوالفقاری

شش ترانه از: علی ترکی
قسم بر بیشه زار سبز شیران
قسم بر نعره خشم دلیران
جهان را گر به من بیگانه بخشد
نبخشم یک وجب از خاک ایران
* * *
به دست آرم اگر ملک جهان را
فراخوانم در آن آوارگان را
عروسان را به تخت گل نشانم
به وجد آرم دلِ پیر و جوان را
* * *
زبس جانا شنیدم ما و من را
به نزد این و آن بستم دهن را
ندیدم چون کسی را محرم خود
به مرغان چمن گفتم سخن را
* * *
جز آزادی هوای دیگرم نیست
به جز نقش سحر در منظرم نیست
چه پرسی از گروه خون ترکی
که جز خون وطن در پیکرم نیست
* * *
پر پرواز دل را باز کردم
به سوی همدلان پرواز کردم
ز شوق همدلان و دشت مرغاب
سفر از خطۀ شیراز کردم
* * *
خوشا روزی که گله می چراندم
به دنبالش دلم را می دواندم
چه خوش بو کوه و صحرا از برایم
کلاغ و باز و باشه می پراندم*

* باشه BASE

 

نگاه آشنا
هوشنگ ابتهاج «ه-ا-سایه»
ز چشمی که چون چشمه آرزو
پرآشوب و افسونگر و دل رباست
به سوی من آید، نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست
* * *
تو گویی که بر پشت برق نگاه
نشانیده امواج شوق و امید
که باز این دل مرده جانی گرفت
سراسیمه گردید و در خون تپید
* * *
نگاهی سبکبال تر از نسیم
روان بخش و جان پرور و دل فروز
برآرد ز خاکستر عشق من
شراری که گرم است و روشن هنوز
* * *
یکی نغمه جوشد هماغوش ناز
در آن پر فسون چشم راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
نواهای خاموش سرگشتگان
* * *
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
به سویم فرستاده آید نگاه
تو گوئی که آن نغمه موسیقی ست
که خاموش مانده ست از دیدگاه
* * *
از آن دور این یار بیگانه کیست؟
که دزدیده در روی من بنگرد
چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
که بر روی زرد چمن بنگرد
* * *
به سوی من آید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست
قدم می نهم پیش اندیشناک
خدایا چه می بینم؟ این چشم اوست

 


سخن عشق
 از غزلسرای معاصر: محمدعلی بهمنی

تا تو هستی و غزل هست، دلم تنها نیست
محرمی چون تو، هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما، سخن عشق همانست که رفت
که در این وصف، زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را، اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که به هر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری از ما نیست
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست بهر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو، باز اینها نیست

 

+ عصر مردم   پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
 

رویارویی سنت با مدرنیسم [نوگرایی] پرشتاب
آسیب شناسی جامعه ایرانی و دنیای غرب در گفتگو با داور شیخاوندی

یوسف ناصری

در حال حاضر جوامع موجود جهان به دو دسته توسعه یافته ها و توسعه نیافته ها (در حال توسعه) تقسیم می شوند. در جوامع در حال توسعه احساسات و عاطفه گرایی جایگاه ویژ ه ای دارد و در جوامع نوین و توسعه یافته عقلانیت جایگزین احساسات و عاطفه شدید می شود. نظریه پرداز و دانشمندی همچون دورکهایم وضع جامعه توسعه نیافته را با کلیدواژه همبستگی مکانیکی و وضع جامعه توسعه یافته را با همبستگی ارگانیک تشریح می کند. گفتگو با داور شیخاوندی در همین چارچوب انجام شد و در این گفتگو مختصات جامعه ایرانی در فضای پرتنش پست مدرن ها ضمن نفی حقیقت مطلق و تأکید بر وجود حقایق متکثر، معتقدند یک کلان روایت با ایجاد نوعی حوزه اقتدار، مانع تکثر و چندصدایی است.
   از نظر پست مدرنیست ها، کمونیسم یک کلان روایت است و به همین دلیل آن را رد می کنند. در سویی دیگر، برخی نظریه ها مثل تقسیم بندی همبستگی به مکانیک و ارگانیک امیل دورکهایم، هنوز در بررسی های جامعه شناختی کاربرد دارد و کلان روایت محسوب نمی شود. به نظر شما چرا چنین نظریه هایی هنوز قابل دفاع هستند و پست مدرن ها نمی توانند بر آنها خدشه وارد کنند؟
قبل از دورکهایم، ابن خلدون این موضوع را فرمول بندی کرده بود. به نظر ابن خلدون، جوامع از بدویت به سمت مدنیت می روند. عصبیت بدوی یعنی عصبیت خونی، خاکی و اخلاقی در جوامع ایستا و در خانواده ها و قبایل دیده می شود. در جوامع جدید، این عصبیت تبدیل به عصبیت قراردادی می شود. در اینجا است که دورکهایم به نظر ابن خلدون نزدیک شده است ولی تئوری همبستگی یا عصبیت به نام دورکهایم شناخته می شود.
به چه علت دیدگاه ابن خلدون یا دورکهایم، هنوز هم برای ما قابل فهم است تا دیدگاه کلان و کلان روایتی که مارکس ارائه می کند؟
دیدگاه مارکس جریان پیش بینی تحول بوده تا جریان عمل. کسی مثل دورکهایم، نظر خود را به صورت یک نسخه عملیاتی برای جهان آینده نگفته است. او فقط مشاهداتش را بسط داده، بدون اینکه اصراری در تحقق آن داشته باشد. او از بررسی جوامع خودشان شروع کرد اگر هم شواهد دیگر را در سایر کشورها دیده، برای تأیید نظر بوده تا عمل.
دورکهایم، دیدگاه جالب خود را در اروپا مطرح کرد. حال که ما می خواهیم نظر او را به جامعه ایرانی تعمیم دهیم. آیا چنین تعمیمی اعتبار لازم را دارد؟
یافته های دورکهایم تا حد زیادی در جوامع مختلف دیده شده و هنوز هم دیده می شود. به همین جهت، آن نظر تا حدودی بسط پیدا کرده است. الان نیز یک عده معتقدند جنبش های اخیر دینی و از جمله جنبش های اسلامی که در مقابل جهانی شدن و علیه بورژوازی غربی قرار دارند، تا حدی از همبستگی های قبیله ای و ایلی که در جهان سوم باقی مانده، الهام می گیرند. به نظر این عده، در واقع تقابل همبستگی های مکانیکی در مقابل همبستگی ارگانیکی یا به تعبیر دیگر همبستگی مکانیکی عاطفی در مقابل همبستگی تعقلی رخ داده است و هر چه جلوتر می رویم این همبستگی در قرن بیست ویکم داغتر شده و محکم تر می شود.
در قالب تقسیم بندی دورکهایم، یک جامعه قبیله ای چه ویژگی های مشخصی دارد؟
در یک جامعه قبیله ای، افراد در خون، خوی، خاک و فرهنگ مشترکند. در نتیجه همسانی و همبستگی های ناشی از چهار عامل خون، خوی، خاک و فرهنگ، افراد قبیله را به همدیگر متصل می کند. در این حالت حتی تصور می رود که این همبستگی ذاتی است و همه اعضای آن، یک پیکره نسبتاً مشابه هستند. به همین دلیل می گویند آن را یک کالبد اجتماعی می دانند و نه جامعه. در یک قبیله یا اجتماع، چون تقسیم کار محدود است، در نتیجه تقابل ها اندک و ارتباطات رودررو بیشترمی باشد. در فضاهای کوچک، همبستگی های خیلی محکمی برقرار می شود و روابط غیررسمی و خیلی عاطفی پدید می آید. در چنین وضعی، انسان ها از خیلی جهات احساس راحتی می کنند و در هوای نفسانی خودشان زندگی می کنند یعنی احساس
 نمی کنند که اصلاً در اجتماع، فشار هست و این فشار، اعضای اجتماع را از ایجاد تغییر و خودمداری باز می دارد. در قبیله و جامعه قبیله ای، یک نوع یکسان سازی فکری رخ می دهد.
آیا این یکسانی و نزدیکی دیدگاه ها، موجب احساس آرامش می شود؟
بله؛ دیدگاه ها خیلی به هم نزدیک می شوند و افراد در درجه اول، احساس آرامش می کنند. اما سلطه جمع و جماعت را نیز بر خود می پذیرند. چون اصلاً امکان ایجاد تغییر را نمی بینند و یا امکان ظهور خود و به همین دلیل «من» یا «فردیت» را احساس نمی کنند. به تدریج وقتی که تقسیم کار تشدید شود، آهسته آهسته اوضاع متحول می شود.
در زندگی قبیله ای و قبیله وار، آیا به ذهن افراد می آمد که ایده های جدید مطرح کنند یا اینکه همه چیز پذیرفته شده بود و نیاز به طرح ایده های جدید احساس نمی شد؟
در اجتماعات سنتی سابق که این ارتباطات اخیر وجود نداشته، خیلی نادر بوده که کسانی برخیزند و حرف هایی غیر از حرف های رایج بزنند. اگر هم کسانی حرف جدیدی می زدند متهم می شدند و نمونه آنها حداقل در حوزه های آشنای خودمان، کسانی مثل خیام و حلاج بودند. چنین مشکلاتی در جوامع دیگر هم دیده می شد. یعنی کسانی که حرف جدیدی می زدند، هزینه های خیلی زیادی می دادند و خیلی ها هم به دار کشیده شدند.
در یک اجتماع که همسانی و یکسانی ارزش تلقی می شود، خلاقیت چه وضعی پیدا می کند؟
در مجموع، خلاقیت بسیار اندک است. خلاقیت در کوتاه مدت و بین نسلی وجود ندارد، چون که همه نسخه های مشترک را می پیچند و اگر خلاقیت هم باشد اجتماع، افراد خلاق را تنبیه
 می کند. در چنین وضعی سعی می شود فرد خلاق، زیر فشار قرار گیرد و او را به راه مورد نظر اجتماع بکشانند.
در اجتماع سنتی و قبیله ای ما، اخلاق چه شاخصه هایی داشت و آیا در آن فضا رگه هایی از اخلاق مدنی را هم می توان ردیابی کرد یا خیر؟
در گذشته اخلاق دینی رواج داشت و اخلاق دینی، بخشی از دین محسوب می شد. البته اخلاق دینی، جمعی و مدنی، شباهت های خیلی زیادی با هم دارند. اما به طور کلی در آن زمان، اخلاق فردی تقریباً وجود نداشت. انفرادی شدن اخلاق و مدنی شدن اخلاق، پدیده نسبتاً تازه ای است. هنوز هم اخلاق مدنی در جامعه ما راه پیدا نکرده است و حتی خیلی ها به زحمت مفهوم اخلاق مدنی را درک می کنند.
در تجربه جوامع غربی، وقتی که می خواستند از زندگی قبیله ای به زندگی نوین وارد شوند و همبستگی مکانیکی جای خود را به همبستگی ارگانیک بدهد، چه حوادثی رخ داد و غربی ها چه هزینه هایی را متحمل شدند؟
غرب مخصوصاً چند کشور پیشرفته اروپایی، وضع متفاوتی نسبت به ایران و کشورهای نزدیک ما داشت. برای اینکه غرب از قرن نهم میلادی به بعد اصلاً مورد هجوم روستاییان، ایلیاتیان و بیابان نشین ها قرار نگرفت. یعنی یک نوع تداوم تمدن وجود داشت. در صورتی که ایران به طور مکرر تا دوره صفویه و حتی بعد از صفویه، به طور پیگیر مورد حمله بیابانیان بود و بدویان همیشه در مقابل مدنیان برنده بودند. بدویان هم وقتی می آمدند همه چیز را تخریب می کردند. در حقیقت در کشورهای غربی، عامل جنگ رخ نمی داد اگر هم جنگی بوده، بین مدنیان با مدنیان است. یعنی ایتالیای مدنی با فرانسه یا اسپانیای نسبتاً مدنی با پرتغالی ها یا انگلیسی ها می جنگیدند. این کشورها از نظر فرهنگی، خیلی به هم شبیه بودند و خیلی هم ویرانی و کشت و کشتار تمام عیار اتفاق نمی افتاد. در حالی که ما همیشه یک گام به پیش و دو گام به عقب می رفتیم. این وضع تا دوره قاجار به طور مکرر رخ می داد تا اینکه روس ها اطراف ایران را در اختیار گرفتند و به قول معروف توپ های روسی بود که بیابانیان را در جای خود تثبیت کرده و مانع از هجوم آنها به مناطق دیگر شد. بنابراین تفاوت عمده کشورهای غربی این بود که درگیری آنها بین مدنیان بود و از نظر فرهنگی، اختلاف زیادی با هم نداشتند. در نتیجه در کشورهای اروپایی، فرهنگ یکدفعه از حد مدنی به بدوی سقوط نمی کرد.
همبستگی مکانیکی در اجتماع یا قبیله چه خصوصیتی دارد و ارتباطات مکانیکی بر چه مبنا از ارتباطات ارگانیکی افراد در جامعه نوین قابل تفکیک است؟
  خصوصیات اجتماع تقریباً مثل یک خانواده بزرگ است. در خانواده های بزرگ هم پدرمداری و زمین مداری رواج دارد. یعنی تعداد زیادی از طریق آن زمین، نان می خورند و به همدیگر وابسته اند. در نتیجه آنها به خاطر آن زمین، به همدیگر چسبیده اندو از آن امنیت جانی، مالی، روحی و روانی پیدا می کنند. به این صورت با هم رابطه عاطفی داشته و در نتیجه نسبت به هم تعصب دارند. اینکه می گویند بنی آدم از یک پیکرند، این موضوع بیشتر در اجتماع صادق است تا در جامعه. در اجتماع است که دیگران، همدرد فرد دردمند می شوند. در حالی که در جامعه، این طوری نیست. در واقع در جامعه، همه برای سود شخصی خود می دوند و چه بسا که خیلی ها را زیر پای خودشان نابود کنند.
اگر به طور ویژه به مسائل ایران بپردازیم، آیامی شود بگوییم که جامعه ایران در دوره انقلاب مشروطه می خواست نوین شود و به تدریج همبستگی های مکانیکی را رها کند؟
اول اینکه مد روزگار بود و صادراتی غرب. از این جهت مد که از قدرتمندان تقلید کنند. قبل از ما ترکان عثمانی بودند و بعد روس ها دنبال این کار می دویدند و همچنین مصری ها. در نتیجه این کار، شایع شده بود. چنان که امروز هم خیلی چیزها شایع شده مثل اینکه جهان کوچک شده. ما از این حرف ها اقتباس می کنیم مشروطه هم در اوایل امر بود و در نتیجه خیلی خوب هم جلوه می کرد و کسی هم نمی دانست که ممکن است چه عواقب و تبعاتی داشته باشد. به همین دلیل فکر می کردند اگر بخش کوچکی را بگیرند به معنای آن نیست که همه چیز را از دست بدهند. در صورتی که به قول سیدحسن تقی زاده، برای غربی شدن یا باید از سر تا پا غربی بشوند و یا نشوند و نمی شود که یک چیز را گرفت و چیزهای دیگر را نگرفت.
همزمان با این مصنوعات و تولیدات پیشرفته وارداتی، چه خلقیاتی متناسب با آنها باید به وجود بیاید؟ آیا همان خلقیاتی که غربی ها دارند و در کشورهای توسعه یافته دیده می شود، باید همراه آن آموخته شود؟
کوچک ترین باوری که باید یاد بگیریم حرمت زمان و مکان است. اما ما هنوز نتوانسته ایم مسئله زمان را برای خودمان حل کنیم که به موقع کار خود را شروع کنیم و سر کار خود حاضر باشیم و در یک مکان معین، کار مشخصی را انجام بدهیم. در چارچوب دو موضوع زمان و مکان، نیاز به وجدان کاری برای هر دو یعنی وجدان زمانی و رعایت زمان و وجدان و رعایت مکان داریم و به تبع آن وجدان آزادی های دیگر.
آیا با گذر از اجتماع و جماعت قبیله ای و رسیدن به جامعه و جامعه نوین، تابعیت و پیروی محض از بین می رود و هر شخص سعی می کند با اتکا به عقل نوین که مبتنی بر حسابگری است و متفاوت با آرمان گرایی و ارزش گرایی است، تصمیم گیری کند؟
در جامعه یا جامعه نوین، افراد و اشخاص، هم وظیفه فردی دارند و هم حق فردی. ما فقط ابزارش یعنی شناسنامه فردی را داریم ولی احساس نمی کنیم به استناد همان شناسنامه، هم حق فردی داریم و هم وظیفه فردی. ما فقط تا همین مقدار فکرمی کنیم که بگوییم چه کسی هستیم. در حالی که در جامعه نوین، با تربیت افراد این موضوع را تا حدی جا می اندازند که هم از حقوق فردی خود دفاع کنند و هم به وظیفه فردی خود عمل کنند و اگر به وظیفه خود عمل نکنند، دیگران آنها را وادار به انجام آن می کنند. در صورتی که امروزه در جامعه ما، خیلی از پدران، تکلیف درسی فرزندشان را خودشان انجام می دهند و تکلیف و وظیفه فرزند را پدر انجام می دهد. اگر دقت کنید می بینید که موقع مدرسه هم کیف های مدرسه را یا مادرها و یا پدرها حمل
 می کنند و نه بچه ها.
آیا به نوعی، حالات عاطفی قوی که در اجتماع و قبیله بود به زندگی امروزی جامعه ایران سرایت کرده است؟
بله؛ آن حالات به اینجا سرایت کرده و فرزندسالاری یا بچه سالاری رواج پیدا کرده است. این فرزند سالاری در طبقه متوسط به وجود آمده است و تا حدی در طبقه سوم یا کم درآمدها نیز دیده می شود. در نتیجه یک مقدار، نقش بزرگترها از بین رفته و به نام تربیت، امکان دادیم بچه های ما ولنگار، مسئولیت ناپذیر و پر مدعا بار بیایند.
به نظر شما تشدید این وضع به خاطر این نیست که بزرگترها به هر شکل زیر فشار بوده اند و الان آنها برای بچه های خود لباس های با رنگ شاد و رنگی خریداری می کنند و به نوعی والدین از این طریق می خواهند شبیه آن فشارها را به فرزند خودشان تحمیل نکنند؟
   در شهرنشینی رایج شده، رسانه ها و کارخانه های تولیدی در مدشدن یک نوع پوشش بچه ها تأثیرگذار هستند. در عین حال در جوامع در حال گذار از انقلاب، تحولاتی رخ می دهد. تمام شدائد بر جامعه تأثیر می گذارند و انقلاب هم اساساً یکسان سازی را با خودش دارد و روحیه اجتماع از جمله یگانه بودن و یکسان بودن را حداقل برای 10 تا 15 سال با خودش می آورد. پس از آن این نگاه پیدا می شود که رنگ ها و لباس های دیگر و بهتری هم وجود دارد. در جامعه نوین، گروه های ثانویه مثل احزاب، نهادهای غیردولتی و انجمن ها فعالند. در این گروه ها از روابط شدیدا عاطفی بین اعضا خبری نیست ولی همبستگی ارگانیک به صورتی محترمانه و خردمندانه برقرار است و شخص نوین، غریبه ها
 را دشمن یا رقیب خطرناک خود نمی داند.
در این زمینه، می شود توضیح جامعی ارائه کنید؟
در جوامع توسعه یافته، کمبودهایی نسبت به نبود اجتماع احساس می شود. آرمانهای اجتماعی را به احزاب و تشکلات مدنی برده اند، هویت خود را از حزب و تشکلات مدنی می گیرند و اساساً احساس هویت می کنند. در شهرهای پرجمعیت، حداقل احساس هویت حزبی، جای بی هویتی را پر می کند.
به نظر شما به عنوان یک صاحب نظر و صاحب تألیف در این حوزه، در جامعه ما تا چه میزان همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک وجود دارد و دیده می شود؟
من معتقدم همبستگی مکانیکی در شهرها از بین رفته است و امکان ایجاد همبستگی ارگانیکی را پیدا نکرده ایم، چون تشکل های لازم را نداریم و فرصت آن را هم نداریم و اصلاً فکرش را نکردیم که این نهاد را به وجود بیاوریم. روی این اصل، افراد مجبور شدند تا آنجا که مقدور است، همبستگی های فامیلی را تا حدی نگه دارند.
در چنین جامعه ای گفتگو و تعامل سازنده و عقلایی بین افراد، به چه شکل امکان تقویت شدن دارد؟ ما در این خصوص به صورت سازمان نیافته و به صورت بارقه هایی، چیزهایی می بینیم و گاهی به ظاهر از نظر حرف و نظر در رسانه هامنعکس می شود ولی این مقدار، بسیار کم است و بسنده نیست. در آموزش و پرورش هم به این موضوع توجه کافی نمی کنند و عمدتاً توجه به علم آموزی است تا واقعاً اخلاق آموزی. به همین دلیل، اغلب خانواده ها سرخود رها شده اند و خیلی ها با آزمون و خطا چیزهایی یاد می گیرند. از این رو جنبه آنومیک و غیرامنیتی و به تعبیری بی هویتی در شهرها، موجب شده که همه به نحوی برای کسب پول از راه کم رنج و یا بی رنج رقابت کنند.
 با توجه به مشکلات پیش گفته و مورد بحث ما، آیا ما می توانیم گفتگوی سازنده ای با جوامع دیگر داشته باشیم که روابطشان ارگانیک است و تا حد زیادی بر مبنای عقلانیت رفتار می کنند؟
البته گفتگوی سازنده، جای بحث دارد ولی گفتگو می شود کرد و هر کس حرف خودش را بزند بدون اینکه از آن نتیجه بگیرد. در خیلی از مواقع و گفتگوها ما چنین وضعیتی داریم. به همین جهت، بازدهی آنها بسیار اندک است؛ مگر در برخی حوزه ها
 از جمله حوزه اقتصادی که بعضی از کشورها منافعی دارند. در حال حاضر، کشورهای همسایه از نظر خلقیات و اخلاقیات مورد بحث ما، وضع بهتری نسبت به کشور ما ندارند.
در یک مقایسه تطبیقی، جامعه جهانی نسبت به کشور ما و کشورهای منطقه خاورمیانه چه انتظاری دارند و آیا انتظارشان منطقی و عقلایی است یا نه؟
آنها انتظار دارند که زبانشان را بفهمیم. ما هم ظاهراً چنان موضع می گیریم که آنها باید زبان ما را بفهمند. البته در شرایط فعلی، این ایران است که این حرف را می زند وگرنه سایر کشورهای منطقه سعی می کنند زبان آنها را بفهمند و به آنها بگویند که مثل شما هستیم. نمونه اش، کشور ترکیه است. خیلی هم دلش می خواهد که کشورشان را به عنوان کشور اروپایی قبول کنند و کارهایی هم انجام می دهد که مثل اروپایی ها باشد. حتی کسانی که در حوزه اسلامی هستند و الان قدرت را به دست دارند یک مقدار انعطاف پذیر شده اند. سایر کشورهای منطقه هم که نفت و پول دارند مثل دبی و مناطق دیگر به خاطر پول زیادی که دارند و از برکت آن می توانند سرمایه گذاری غربی را تضمین کنند حداقل از نظر فیزیکی، رونق پیدا کرده اند. من شنیده ام، ولی نرفته ام ببینم. بالاخره دبی و بقیه اعراب رفتارشان نسبت به سابق عوض شده و ظاهراً خیلی مدنی شده اند.
شما پیش از این گفتید کشورهای دیگر می گویند ایران، زبان ما را بفهمد و ما می گوییم آنها زبان ما را بفهمند. در این وضع، گفتگوی سازنده ای شکل می گیرد یا نه؟
در عمل تا این لحظه که شکل نگرفته. مگر اینکه آهسته آهسته بالاخره دو طرف به هم نزدیک شوند و بگوییم ما به خاطر منافع طرفین و به خاطر حفظ به اصطلاح صلح منطقه، سعی می کنیم چیزی بستانیم و حاضریم یک مقدار هم با آنها همزبانی و هم اندیشی کنیم، اما تا این لحظه چنین چیزی رخ نداده است و در حالت تقابل هستیم. حالا شما از لبنان و فلسطین بگیرید تا پاکستان، می بینید که ما شاهد چه ماجراهایی هستیم.
به نظر من طی چند سال آینده این وضع تشدید خواهد شد. احتمال اینکه در چند سال آینده، اوضاع بهتر شود باید عوامل بهتر شدن وجود داشته باشد ولی ما، در این لحظه که صحبت
می کنیم این عوامل وجود ندارند. غربی ها به ما می گویند عاطفه تان را مهار کنید. ما نیز آنها را متهم می کنیم که بی غیرتند. یعنی اینکه عاطفه زیادی ندارند و خیلی منفعت جو هستند و برای منافعشان، از خیلی از عواطف می گذرند. آری عقل موجود جهانی یک عقل عملگرا یا پراگماتیست است و به عملی بودن یا نبودن اهداف توجه می کند. اما عقل و عاطفه بدوی، حتی برای یک چیز کوچک، خودش را به کشتن می دهد. یعنی به خاطر ایدئولوژی و آ رمانی که دارد حاضر است خود و خانواده اش و دیگران را به کشتن بدهد.

 

+ عصر مردم   پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi