تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - سرمقاله
ناگفته ­های انقلاب اسلامی به روایت اسناد (7)
« انتخاب متن محمد عسلی»
تشکیل دولت موقت

امام خمینی در فرصت مناسبی که خلأ قدرت بیش از هر زمانی احساس می­شد و قدرت رویارویی دولت بختیار به کلی از بین رفته بود، با تشکیل دولت موقت شکست نهایی را بر رژیم تحمیل کردند. حمایت همه جانبه­ی مردم از دولت منصوب امام خمینی و ایستادگی کارمندان در مقابل وزرای دولت بختیار و اعلام همکاری با وزرای دولت موقت آخرین رمق­های دولت بختیار را تحلیل برد و زمینه را برای سقوط نهایی فراهم کرد.
انتصاب مهندس مهدی بازرگان – امام خمینی در 26 دی­ماه در آستانه­ی خروج شاه اعلام کردند که «ما دولت را به همین زودی معرفی خواهیم کرد»(1) و بلافاصله بعد از رفتن شاه در پیامی خطاب به ملت ایران فرمودند که «دولت موقت برای تهیه­ی مقدمات انتخاب مجلس مؤسسان به زودی معرفی می­شود و به کار مشغول خواهد شد. وزارتخانه­ها موظفند که آنان را پذیرفته و با آن همکاری صمیمانه کنند. اینجانب به صلاح وزرای غیرقانونی می­دانم که برکناری خود را اعلام کنند و خود را در مسیر ملت قرار دهند.» (2)
امام خمینی بعد از بازگشت به ایران در بهشت زهرا به مردم بشارت دادند که «من دولت تعیین می­کنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می­کنم.» سرانجام روز موعود فرا رسید و امام خمینی در شب پانزدهم بهمن­ماه اعضای شورای انقلاب را فرا خواندند و به رایزنی پرداختند.
این جلسه که از ساعت 17 تا 23 شب در پشت درهای بسته ادامه یافت، نخست وزیری بازرگان تصویب گردید. صبح روز پانزدهم یکی از اعضای بیت امام خمینی خبر تصمیم بر نخست وزیری بازرگان را منتشر نمود. (3) امام خمینی در حکم نخست وزیری بازرگان  و سخنرانی معارفه تصریح کردند که نخست وزیری بازرگان به پیشنهاد شورای انقلاب اسلامی بوده است.
روز شانزدهم بهمن جلسه­ی معارفه­ی بازرگان با حضور صدها خبرنگار خارجی و داخلی در مدرسه­ی علوی برگزار شد. این مراسم همان شب از تلویزیون پخش شد. ابتدا امام خمینی طی سخنانی ضمن تبیین اوضاع آشفته­ی ایران و حکومت آرمانی اسلامی و تأکید بر غیرقانونی بودن رژیم پهلوی، به معرفی بازرگان پرداختند و اعلام نمودند که اطاعت از حکومت وی واجب است. امام خمینی سپس به پاسخ به سؤالات خبرنگاران پرداختند. آن­گاه آقای بازرگان از امام خمینی تشکر کرد و به سختی کار اشاره کرد و اینکه با همه­ی مشکلات این مسئولیت را پذیرفته است. در پایان آقای هاشمی رفسنجانی متن حکم انتصاب آقای بازرگان را از طرف امام خمینی قرائت کرد. متن سخنرانی­های جلسه­ی معارفه به دلیل اهمیت آن نقل می­شود.
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آقایان آشفتگی چند ساله­ی ملت ما را می­دانند. مطلعند که تمام دستگاه­های ملی و دولتی فلج شده است، وضع اقتصادی ما رو به نابودی رفته است، وضع فرهنگ ما خراب است، دانشگاه­ها تعطیل­اند، مدارس علمی ما تعطیل است، بازارها تعطیل است. تمام اینها مضافاً به خونریزی­هایی که تاکنون شده است و آشفتگی­هایی که در مملکت ما هست. از اینها اطلاع دارند. کسانی که مربوط­اند به اینها، دست بردارند از شلوغ­کاری، و با تعقل اشیاء را فکر کنند و کنار بروند. ما همه­ای این مسایل را ان­شاءالله با پشتیبانی ملت حل خواهیم کرد.
شما خبرنگارها در این مدت ملاحظه کردید که ملت ما از مرکز تا هر جا که چشم­انداز باشد، شهرستان­های بزرگ و کوچک، دهکده­ها، قراء، قصبات، همه با هم یک فکر و یک نظر و با اراده­ی مصمم از ما می­خواهند که رژیم سلطنتی که یک رژیم پوسیده­ی غیرعُقَلایی است، غیرعقلی است، و رژیم سلطنت محمدرضا خان، همه­ی مردم گفتند که اینها باید سراغ کارشان بروند؛ و همه­ی مردم یک دل و یک جهت جمهوری اسلامی را می­خواهند. ملت ما مُسلم است، علاقه­مند به اسلام است، عدل اسلامی را دیده است؛ تاریخ ما از حکومت­هایی که در صدر اسلام بوده است خبر به ما داده است که وضع حکومت­ها چه بوده است، وضع حاکم چه بوده است. حضرت امیرالمؤمنین، علی­ابن ابیطالب، که حاکم بر یک صحنه­ی بزرگ [بوده است]، ممالک بزرگ، از عربستان سعودی گرفته تا مصر، ایران، عراق و سوریه و سایر جاها را داشته است، همین قاضی­ای که خودش قرار داده برای قضا، وقتی که یک نفر یهودی [علیه] او دعوی کرده است و ادعا کرده است چیزی را، قاضی [آن حضرت] را خواسته و او هم آمده است در محضر قاضی و با یهودی در عرض هم نشسته­اند، و دادخواهی شده است، و قاضی حکم برخلاف حضرت امیر – سلام­الله علیه – یعنی حکومت وقت کرده است، و [آن حضرت] تسلیم بوده است. یک همچو وضع حکومتی در بشر معلوم نیست تحقق پیدا کرده باشد. ما آرزوی یک همچو حکومتی داریم، یک حکومت عادل که نسبت به افراد رعیت علاقه­مند باشد؛ عقیده­اش این باشد که باید من نام خشک بخورم که مبادا یک نفر در مملکت من زندگی­اش پست باشد، گرسنگی بخورد. ما می­خواهیم یک همچون حکومت عدلی ایجاد کنیم.
چنان که شما می­دانید – یعنی خبرنگارها به واسطه­ی اطلاعاتی که در ممالک خودشان هست، و ما هم به واسطه­ی اطلاعاتی که در این مملکت داریم و مشاهداتی که داشتیم – از اول که رضاخان کودتا کرد و آمد به تهران(4) تا آن وقتی که مجلس مؤسسان درست کرد و وکلایی خودش درست کرد، تمام اینها با سرنیزه بود و اراده­ی ملت هیچ دخالت در این مسایل نداشت و ملت به هیچ­وجه در حساب نمی­آمد.
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
یک همچو جمعیتی که او جمع کرده بود و با سرنیزه مسئله­ی مؤسسان را تأسیس کرد و آنها رأی دادند، این رأی، رأیِ باطل بوده است؛ این مجلس، مجلس ملی نبوده است و چون مجلس ملی نبوده است، رژیم سلطنتی پهلوی یک رژیم متکی بر سرنیزه بوده است و قانونی نبوده است. وقتی رژیم قانونی نشد، مجالسی که بعدها هم تهیه کردند ملی نبوده است، قانونی نبوده است. تمام این مسایل به ما می­فهماند که الان نه دولت قانونی است، نه مجلس قانونی است، نه این مجلس و نه آن مجلس. (5)
لهذا چون ما مجلس را غیرقانونی می­دانیم و دولت را هم غیرقانونی می­دانیم و اوضاع کشور را آشفته می­بینیم، برای اینکه خاتمه بدهیم به وضع [آشفته] کشور، ما به واسطه­ی اتکا به این آرای عمومی – که شما الان می­بینید و دیدید تاکنون که آرای عمومی با ماست و ما را به عنوان «وکالت» یا بفرمایید به عنوان «رهبری»، همه قبول دارند – از این جهت ما یک دولتی را معرفی می­کنیم، رئیس دولتی را معرفی می­کنیم [تا] موقتاً دولتی تشکیل بدهد که هم به این آشفتگی­ها خاتمه بدهد، و هم یک مسئله­ی مهمی که مجلس مؤسسان است، انتخابات مجلس مؤسسان را درست کند، و مقدمات آن را درست کند و مجلس مؤسسان تأسیس بشود. و همین طور انتخابات هم درست بشود و آنها دولت دایمی را انتخاب بکنند و جمهوری اسلامی را [به] رفراندوم بگذارد... با اینکه من اعتقادم این است که دیگر احتیاج به رفراندوم نیست و مردم مکرر به جمهوری اسلامی رأی داده­اند؛ لکن برای اینکه بهانه­ها تمام بشود و شمارش آرا بشود، ما باید آزادانه یک همچو کاری بکنیم تا مردم بدانند، تا همه­ی عالم بدانند که رأی آزاد که مردم می­دهند به که می­دهند و به چه رژیمی می­دهند؛ لهذا ما دولت موقت را تعیین کردیم و چون جناب آقای مهندس مهدی بازرگان را سال­های طولانی است از نزدیک می­شناسم و یک مردی است صالح، متدین، عقیده­مند به دیانت و امین و ملی و بدون گرایش به یک شیئی که برخلاف مقررات شرعی است، من ایشان را معرفی می­کنم که ایشان رئیس دولت باشند. و ایشان وزرای خودشان را بعد تعیین خواهند کرد، و به ما معرفی می­کنند تا اینکه شورای انقلاب ما، که پیشنهادشان این بوده است که ایشان رئیس دولت باشند، شورای انقلاب وزرای ایشان را هم بررسی بکنند، ان­شاءالله مسایل به طور سهل و به طور خوبی انجام بگیرد. من باید یک تنبّه دیگری هم بدهم و آن اینکه من که ایشان را حاکم کردم، یک نفر آدمی هستم که به واسطه­ی ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب­الاتباع است، ملت باید از او اتّباع کند. یک حکومت عادی نیست، یک حکومت شرعی است؛ باید از او اتّباع کنند. مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است؛ قیام بر علیه شرع است. قیام بر علیه حکومت شرع جزایش در قانون ما هست، در فقه ما هست؛ جزای آن بسیار زیاد است. من تنبّه می­دهم به کسانی که تخیل این معنی را می­کنند که کارشکنی بکنند یا اینکه خدای نخواسته یک وقت قیام بر ضد این حکومت بکنند، من اعلام می­کنم به آنها که جزای آنها بسیار سخت است در فقه اسلام. قیام بر ضد حکومت خدایی قیام بر ضد خداست؛ قیام بر ضد خدا کفر است. من تنبّه می­دهم به اینها که بر سر عقل بیایند؛ بگذارند مملکت ما از این آشفتگی بیرون برود، بگذارند خون­های محترم ریخته نشود، بگذارند جوان­های ما دیگر این قدر خون ندهند، بگذارند اقتصاد ما صحیح بشود؛ ما به تدریج کارها را اصلاح بکنیم. از خدای تبارک و تعالی می­خواهم که توفیق بدهد به آقای مهندس بازرگان که این مأموریت را به وجه احسن انجام بدهد.»
----------------------------
(1) صحیفه­ی امام، 5، ص485
(2) همان، ص487
(3) روزنامه­ی اطلاعات 15/11/1357، ص2
(4) اصل: ایران
(5) مجلس شورای ملی و مجلس سنا

+ عصرمردم   یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
ناگفته­های انقلاب اسلامی به روایت اسناد (6)

« انتخاب متن محمد عسلی»

امام خمینی را بعد از سخنرانی به طرف هلی­کوپتر بردند، ولی هلی­کوپتر پرواز کرد. ازدحام جمعیت مشتاق امام خمینی قدرت هر نوع اقدامی را از محافظین سلب کرده بود و اینجا بود که عمامه­ی امام از سرشان افتاد. با هر زحمتی امام مجدداً به جایگاه بازگشتند و از فرط خستگی عبا روی سرشان کشیدند و بی­حال نشستند. با تلاش آقای ناطق نوری یک آمبولانس شرکت نفت را که در نزدیکی بود به کنار جایگاه هدایت کردند و امام را به آمبولانس منتقل نمودند. آقای ناطق به راننده گفت: هر طور شده خود را به بیرون از بهشت زهرا برسان. خلبان که متوجه شده بود از بالای سر آمبولانس حرکت می­کرد. مردم نیز همچنان همراه آمبولانس و هلی­کوپتر می­دویدند تا در بیرون بهشت زهرا در بیابان هلی­کوپتر نشست و به خاطر کثرت جمعیت امام را با زحمت به آن منتقل کردند.(1)
حاج احمدآقا از امام پرسید: «حالتان چطور است؟ امام گفتند: هیچ خوب نیست.»(2)
امام خمینی پیشنهاد کردند برای استراحت به منزل آقای کشاورز داماد آیت­الله پسندیده برویم. به پیشنهاد آقای ناطق هلی­کوپتر در بیمارستان هزار تختخوابی (امام خمینی) فرود آمد. پزشکان و پرستاران که احتمال آوردن بیمار می­دادند به طرف هلی­کوپتر دویدند. همین که چشم­شان به امام خمینی افتاد فریاد شادی بلند کردند. یکی از پرستاران دست امام را گرفته بود و یکسره گریه می­کرد تا جایی که دست امام را به زور از دست او بیرون آوردند. آقای دکتر صدیقی اتومبیلش را آورد و امام را سوار کرد و به نزدیکی بیمارستان که اتومبیل پیکان آقای ناطق منتقل شدند و از آنجا راهی جاده­ی شمیران (دکتر شریعتی) شدند. هیچ کدام آدرس منزل کشاورز را جز نام خیابان اندیشه نمی­دانستند. احمدآقا آنقدر سؤال کرد تا بالاخره موفق به یافتن منزل کشاورز شد. در زدند، پیرزنی در را باز کرد، همین که چشمش به امام افتاد نزدیک بود از خوشحالی سکته کند. در منزل آقای کشاورز نماز را خواندند و ناهار میل کردند و پس از قدری استراحت حاج احمدآقا با کمیته­ی استقبال تماس گرفت و خبر سلامتی امام را اعلام کرد. شبانه عده­ای از اعضای کمیته به همراه شهید عراقی به منزل آقای کشاورز رفتند و امام را به مدرسه­ی رفاه منتقل نمودند. (3)
در مدتی که از امام بی­خبر بودند از یک طرف اعضای کمیته­ی استقبال به شدت نگران بودند(4) و از طرف دیگر اعضای کمیته­ی بحران و فرماندهان نظامی وحشت کرده بودند. به گزارش ژنرال هایزر، وقتی امام خمینی با اتومبیلی از پای هلی­کوپتر از بیمارستان رفت «گروه، تقریباً دچار وحشت شده بود و ما اصلاً نمی­دانستیم که بعداً چه خواهد شد؟»(5)
پیامدهای بازگشت امام خمینی – با بازگشت امام خمینی انقلابیون با اتکای به نفس بیشتری به نهضت و توسعه­ی آن پرداختند؛ چنان که حامیان رژیم با رفتن شاه اتکای خود را از دست دادند. با استقرار امام خمینی مرکز واقعی قدرت از نخست وزیری به مدرسه­ی رفاه منتقل شد. حتی کارگزاران حکومت بیشتر از مدرسه­ی رفاه دستور می­گرفتند تا نخست وزیری. بازدید مردم از رهبرشان مدرسه­ی رفاه را به مرکز مانور علیه حکومت تبدیل کرد، تا جایی که نخست وزیر مجبور شد به نیروهای انتظامی دستور دهد تا محور یک کیلومتری محل استقرار امام خمینی عقب­نشینی کنند.(6)
استقبال و مقدمات ورود امام خمینی چنان شکوهمند بود که بختیار نتوانست نسبت به آن از خود بی­تفاوتی نشان دهد. وی در آستانه­ی ورود امام خمینی با صدور پیامی ضمن تبریک ورود امام خمینی اعلام کرد که «دولت کلیه­ی نظرات و راهنمایی­های معظم­له و آیات عظام را مغتنم خواهد شمرد.» (7)
با خارج شدن مدیریت رسانه­ها خصوصاً رادیو و تلویزیون از دست دولت و در اختیار امام قرار گرفتن، اوج پیروزی امام خمینی و شکست دولت به نمایش گذاشته شد. اعلام همبستگی نیروهای دولتی خصوصاً پرسنل نیرو هوایی شکست رژیم را آشکار کرد. به گزارش ارتشبد قره­باغی بعد از استقرار امام خمینی «گروه­ها و طبقات مختلف پایتخت و اشخاصی که از شهرستان­ها آمده بودند، برابر برنامه­ی تنظیمی قبلی دسته دسته به دیدار آقای خمینی رفته و اعلام همبستگی می­نمودند و رادیو تلویزیون دولت همه روزه جریانات را هم به طور مستقیم و ضمن اخبار رسمی کشور پخش و به نفع مخالفین تبلیغ می­کرد. در تهران و شهرستان­ها همه تب استعفا و اعلام همبستگی گرفته بودند... مقامات کشور شروع کردند به استعفا و اعلام همبستگی... نمایندگان مجلس به تدریج استعفا کرده و اعلام همبستگی می­نمودند.» (8)
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
از لحاظ اجتماعی بعد از ورود امام خمینی وضعیت به جایی رسیده بود که مردم نیازی به اعمال قدرت دولت نمی­دیدند، مردم سعی می­کردند با ایثار و گذشت مسایل را بین خود حلّ و فصل نمایند.
«مردم خودشان مأمور راهنمایی و رانندگی شده بودند. اگر تصادفی اتفاق می­افتاد صاحبان ماشین پیاده می­شدند و دست و روی هم را می­بوسیدند و از خسارت می­گذشتند و می­گفتند فدای سر امام و می­رفتند. [و به عبارتی دیگر] در آن روزها از سراسر ایران بوی بهشت به مشام می­رسید.» (9)
به گزارش خبرگزاری تاس، «بعد از بازگشت آیت­الله خمینی در این کشور در واقع یک قدرت مضاعف به وجود آمده است. دولت بختیار در موقعیتی نیست که بتواند به طور کامل امور کشور را اداره کند.» این در حالی است که «نهضت کوچه و بازار توسط پلیس داوطلب اداره می­شود که از طرف هواداران آیت­الله خمینی ایجاد شده است.» (10)
بعد از ورود امام خمینی نیروهای رژیم آهسته آهسته خود را از دخالت در امور عقب می­کشیدند یا به انقلاب می­پیوستند یا بی­طرفی برمی­گزیدند و نیروهای مذهبی بلافاصله خلأ قدرت را پر می­کردند و به رتق و فتق امور مردم می­پرداختند.
رادیو بی.بی.سی با همه­ی دشمنی نتوانست این موضوع را نادیده بگیرد. این رادیو تصریح کرد: در حالی که برخورد لفظی بین دولت بختیار و طرفداران آیت­الله خمینی جریان دارد، شهرهای بسیاری تحت کنترل روحانیون درآمده؛ در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک مسجد نه تنها عهده­دار نظم است، بلکه خدمات اجتماعی و سازمان دادن امور بازرگانی را نیز به عهده گرفته است. در بسیاری از نقاط اموری که به وسیله­ی دولت اداره می­شد اکنون کم و بیش در دست روحانیون اداره می­شود. (11)
دو حادثه از مهمترین پیامدهای بازگشت امام خمینی است که به سرعت موجب پیروزی انقلاب اسلامی گردید؛ یکی تشکیل دولت موقت و دیگری بیعت نظامیان با امام خمینی که هر دو را مورد تحلیل قرار می­دهیم.
--------------------------------
(1) خاطرات حجت­الاسلام والمسلمین ناطق نوری، ص157
(2) خاطرات حجت­الاسلام سید احمد خمینی، پا به پای آفتاب، جلد1، ص100
(3) خاطرات حجت­الاسلام والمسلمین ناطق نوری، ص157-161
(4) خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، ص111
(5) رابرت هایزر، پیشین، ص268
(6) شاپور بختیار، سی و هفت روز بعد از سی و هفت سال، ص84
(7) روزنامه­ی اطلاعات، 12/11/1357، ص8
(8) عباس قره­باغی، پیشین، ص295-297
(9) خاطرات محمدرضا اعتمادیان، تدوین سیدمهدی حسینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص81
(10) روزنامه­ی کیهان، 16/11/1357، ص8
(11) همان 19/11/1357، ص4

+ عصرمردم   شنبه پانزدهم بهمن 1390
ناگفته­های انقلاب اسلامی به روایت اسناد (5)
«انتخاب متن    محمد عسلی»

امام خمینی در آخرین ساعات آخرین روز، رئیس پلیس نوفل لوشاتو را نیز به حضور پذیرفتند. وی به همراه گارد حفاظت خدمت امام رسید. رئیس پلیس نطقی ایراد کرد و افزود: «از برکت وجود شما در نوفل لوشاتو با شخصیت­هایی آشنا شدیم و بزرگانی را ملاقات کردیم که هرگز در دوران عمرمان فکر نمی­کنیم دیدار آنان برایمان امکان داشت.» امام خمینی نیز متنی را به عنوان تشکر از زحمات پلیس آماده کرده بودند که به زبان فرانسه ترجمه شد و پس از قرائت به آنان تسلیم شد.(1)
از سوی ساکنان نوفل لوشاتو نیز یک شیشه حاوی خاک فرانسه به امام خمینی هدیه شد.(2)
داستان از این قرار بود که در آخرین لحظات که امام در حال آماده شدن برای حرکت به سوی فرودگاه بودند دو دختر فرانسوی جلو اقامتگاه امام خمینی آمدند و با آقای فردوسی­پور صحبت کردند و وقت ملاقات با امام خواستند. وی عذر آورد که امام در حال جمع کردن اثاثیه هستند. آنها یک شیشه محتوای خاک که لاک و مهر شده بودند به وی دادند تا به امام برساند و دو عکس با امضای امام برای آنها بیاورد. آنها توضیح دادند که رسم مردم فرانسه این است که کسی را که خیلی دوست دارند هنگام خداحافظی نفیس­ترین چیز یعنی خاک فرانسه را هدیه می­کنند. امام خمینی نیز در پاسخ آنها دو عکس امضا کردند و برای آنها ارسال نمودند.(3)
امام خمینی در آخرین نماز جماعت مغرب و عشا در جمع دوستان و هواداران خود حاضر شدند و پس از نماز گزاردن به یکی از وعاظ گفتند تا برای آنهایی که موفق به همراهی با پرواز امام نشده­اند صحبت کند و بگوید: «این سفر، سفر خطرناکی است. معلوم نیست ما به سلامت به ایران برسیم. شاید این پرواز را در هوا یا زمین بزنند.شما نگران نباشید، اصرار نکنید با من باشید. بگذارید من بروم اگر خطری بود برای من باشد.» پس از سخنرانی مفصل سخنران و نقل سخنان امام، گریه و زاری از هر سو بلند شد و هر کس با زبانی می­گفت: اگر برای شما خطری هست ما پیشمرگ شماییم. امام برای همه دعا کردند و سرانجام برای باقی­ماندگان نیز پرواز دیگری تهیه شد. (4)
امام خمینی پس از ساعتی از شب گذشته به سوی فرودگاه دوگل در حومه­ی پاریس حرکت کردند. پلیس فرانسه تشریفات را در حد امکان رعایت کرد. پنج هزار نیروی ژاندارم، پلیس و نیروهای مخصوص در دو طرف جاده­ی نوفل لوشاتو تا فرودگاه مستقر شده بودند.
صدها نفر ایرانی در فرودگاه دوگل حاضر شده بودند تا امام خمینی را بدرقه کنند. آنها یکسره شعار می­دادند؛ فرودگاه با ده­ها عکس از امام خمینی تزیین شده بود و عده­ای مشغول خواندن سرودهای انقلابی بودند. حدود ساعت 11 به وقت محلی امام خمینی سوار بر هواپیما شدند و به دنبال او پنجاه تن از همراهان و صد و پنجاه خبرنگار سوار شدند. ساعت حدود یک به وقت فرانسه (3:30 به وقت تهران) هواپیمای حامل امام از فرودگاه شارل دوگل به پرواز درآمد. (5)
امام خمینی بر فراز آسمان­ها – هواپیمای امام خمینی غرش­کنان از فرودگاه شارل دوگل به سوی آسمان پرواز کرد. امام خمینی که از تلاش­های آخرین روز پاریس خسته بودند پس از لحظاتی نماز شب را در طبقه­ی دوم به جای آوردند و سپس در کف هواپیما خوابیدند. مهماندار هواپیما که از آرامش امام خمینی تعجب کرده بود نقل کرد که آیت­الله اندکی بعد از سوار شدن به هواپیما، به طبقه­ی بالای هواپیما رفت نمازش را خواند و بعد روی دو پتو خوابید. (6)
خبرنگاران با همراهان امام مصاحبه می­کردند هر کس سخنی می­گفت، یکی احساسات خود را بیان می­کرد، دیگری احتمال برگرداندن یا سرنگون کردن هواپیما را می­داد، همگی در یک چیز همانند بودند و آن نگرانی.
پس از طلوع فجر امام خمینی به نماز ایستادند و یاران نیز به او پیوستند و نماز صبح را با جماعت در هواپیما اقامه کردند. (7)
ساعت نزدیک هشت به وقت ایران بود که مهماندار پشت بلندگو رفت و اعلام کرد هم­اکنون در آسمان ایران وارد شدیم. امام خمینی با شنیدن این جمله، لبخندی بر لبانش نقش بست. (8)
هر کس از لبخند امام تفسیری کرد: ورود به خاک وطن، احساس پیروزی، یادآوری هنگامی که تنها با یک هواپیمای نظامی به سوی ترکیه تبعید می­شدند، یادآوری جمله­ای که فرموده بودند که: شاه! کاری نکن که از ایران بیرونت کنم و...
موقعی لبخند امام بیشتر معنا یافت که خبرنگاری پرسید: آیت­الله چه احساسی دارند و امام فرمودند: هیچ بسیاری این جمله­ی امام را درک نکردند و اصولاً برای آنها قابل درک نبود که مردی تبعیدی که اکنون پیروزمندانه به وطنش بازمی­گردد، چرا نباید احساس خوشحالی بکند؟
امام خمینی انسانی بود صاحب عقل و غریزه، اما انسان مافوقی بود که غرایزش را به تسخیر عقل الهی خویش در آورده بود. او فقط بر مبنای تکلیف عمل می­کرد؛ پیروزی و شکست برای او هر دو زیبا بود، همان طوری که شکست او را مأیوس و افسرده نمی­کرد، پیروزی نیز احساسات شخصی او را برنمی­انگیخت. او حتی برای خود نقشی قائل نبود که پیروزی او را خوشحال کند. او معتقد بود که خداوند مردم را برانگیخته و خود آنان را پیروز کرده و دیگر جایی برای نشان دادن احساسات شخصی باقی نمانده. پانزده سال قبل وقتی رژیم به مدرسه­ی فیضیه حمله کرد، وقتی که همه دچار رعب و وحشت و سرخوردگی شدند، امام خمینی فرمودند: الحمدلله ا ین همان چیزی بود که ما از خدا می­خواستیم. از طرف دیگر امام خمینی یک مؤمن بود، همه­ی زمین را متعلق به خداوند می­دانست و برای او مرزهای جغرافیایی قراردادهای اعتباری بودند که هیچ اصالتی نداشتند؛ اما پاسخ امام برای کسانی که قلب خود را در چنبره­ی حدود جغرافیایی گرفتار کرده بودند همچنان سنگینی می­کرد. موضوع از امام خمینی پرسیده شد، امام از این سؤال تعجب کردند و فرمودند: «اما در برابر احساسات مردم که در سخنرانی گفتم عواطف و احساسات شما بر دوش من سنگینی می­کند و نمی­توانم جواب بدهم... اما در برابر خاک، خاک ایران، عراق، کویت و... برایم فرق نمی­کند.» (9)
باشکوه­ترین استقبال تاریخ – خبر بازگشت امام خمینی موجی از شادی را در سرتاسر کشور ایجاد کرد. هزاران اتومبیل از شهرستان­ها به سوی تهران حرکت کردند و علی­رغم ممنوعیت عبور و مرور شبانه در خیابان منتهی به بهشت زهرا مستقر شدند. هزاران نفر از مردم تهران و شهرستان­ها در مسیر امام خمینی، میدان آزادی، خیابان آیزنهاور تا بهشت زهرا شب را تا صبح گذراندند. در سپیده­ی سحر ده­ها صف نماز در میدان آزادی برقرار شد. سرتاسر مسیر امام خمینی با صدها تابلو و پلاکارد حاوی خوشامدگویی و شعارهای مختلف نصب شده بود. (10)
بیشترین پارچه نوشته­هایی که نظر همه را جلب می­کرد با این شعار تزیین شده بود:
«دیو چو بیرون رود فرشته درآید.»
اتومبیل حامل امام خمینی به سوی بهشت زهرا حرکت کرد، جمعیتی که اطراف خیابان ایستاده بودند همراه با حرکت اتومبیل چون پازل خراب می­شدند و در اطراف اتومبیل حلقه می­زدند. به اتومبیل دست می­زدند، می­بوسیدند و گاه اتومبیل را روی دست بلند می­کردند. اتومبیل با زحمت به پیش می­رفت و به دنبال آن عده­ای خصوصاً زنان و دختران بی­هوش روی زمین می­افتادند. مردم به کمک نیروی انتظامی کمیته­ی استقبال بلافاصله آنها را به آمبولانس­هایی که به دنبال کاروان امام خمینی در حرکت بودند می­رساندند.
به گزارش خبرنگار کیهان: «اتومبیل آیت­الله که 5 نفر محافظ روی سقف آن نشسته بودند از میان دریای جمعیت می­گذشت. دریای وسیع مردم از شوق و اشک توفانی بود. دست­ها فضا را می­شکافت، از سینه­ها شعار و درود بیرون می­ریخت، جمعی می­خندیدند، گروهی می­گریستند، دست­ها در هم حلقه می­شد، در نگاه­ها آفتاب مهربانی، بر دهان­ها رودهای سرود جاری بود. بانک الله­اکبر خیابان­ها را درمی­نوردید، شعار درود بر خمینی مثل نسیم در هوا جاری بود. این خلق بود که به رهبر خود درود می­فرستاد. (11)
اتومبیل حامل امام چند جا متوقف شد، سرانجام خود را به میدان آزادی رساند، دور میدان آزادی چرخی زد تا شیفتگان، امام خود را ببینند. اتومبیل وارد خیابان آیزنهاور شد، با هر سختی بود عبور کرد، جلو دانشگاه بار دیگر متوقف شد، روی دست­ها مانند کشتی بر امواج می­رقصید. از آنجا نیز عبور کرد، وارد خیابان منیریه شد، اتومبیل همین سرنوشت را داشت، هجوم جمعیت، روی دست­ها و سرانجام فرود روی زمین.
در آن لحظات هیچ کس مانند رفیق­دوست دل در تپش نداشت، او حامل همه­ی آرزوهای یک ملت بود؛ اما وی در کنار کوهی از طمأنینه نشسته بود.
امام خمینی به مردم می­نگریستند، به آنها لبخند می­زدند، دست تکان می­دادند و گاه رفیق­دوست را به آرامش دعوت می­کردند و می­فرمودند: «آرام، آرام، اتفاقی نمی­افتد». امام گاه می­پرسیدند: «اینجا کجاست؟» و رفیق­دوست توضیح می­داد یکی از عاشقان امام دستگیره­ی ماشین را گرفته بود و می­دوید و مرتب قربان و صدقه­ی امام می­رفت به شاه و خاندانش ناسزا می­گفت.
رفیق­دوست مدام وی را نهی می­کرد، امام فرمودند: رهایش کن حالش طبیعی نیست. اتومبیل وقتی به خیابان یادآوران (شهید رجایی) رسید و امام مردم محروم آنجا را دید رو به احمد کردند و فرمودند: «ببین احمد من با این مردم کار دارم.» اتومبیل امام هر چه به بهشت زهرا نزدیک­تر می­شد، از سرعت او کاسته می­شد، تا سرانجام اتومبیل امام از در شرقی بهشت زهرا وارد و در همان ابتدای خیابان متوقف شد و هر نوع ابتکاری از دست رفیق­دوست گرفته شد. ماشین هم جوش آورد و خاموش شد. امام در همین لحظه سعی می­کرد در را باز کند، ولی فشار جمعیت و طراحی پیش­بینی شده مانع باز شدن در می­شد. (12)
طبق پیش­بینی کمیته­ی استقبال آقای ناطق نوری همراه با پهلوان محمدرضا طالقانی همراه با یک اتومبیل مجهز به بی­سیم متعلق به وزارت نیرو و پا به پای اتومبیل امام حرکت می­کرد و یک فروند هلی­کوپتر نیز از بالا مراقبت می­نمود. آقای ناطق وقتی جان امام را در اثر ازدحام جمعیت در خطر دید از ماشین خود بیرون پرید و از روی جمعیت شناکنان به طرف اتومبیل امام رفت.
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
در همین حال هلی­کوپتر نیز در صد متری به زمین نشست. مردم به راهنمایی آقای ناطق ماشین را با هل دادن به پای هلی­کوپتر رساندند، ولی اتومبیل از طرف راننده به سمت هلی­کوپتر متوقف شد. آقای ناطق به کمک پهلوان طالقانی و حاج احمدآقا، امام را از طرف راننده به هلی­کوپتر رساندند. رفیق­دوست هم بی­هوش شد و او را بردند. هلی­کوپتر در اثر ازدحام جمعیت قدرت پرواز نداشت، ولی به اصرار ناطق و شجاعت خلبان، سرگرد سیدین، هلی­کوپتر به زحمت از زمین برخاست و در نزدیکی جایگاه در قطعه­ی 17 به زمین نشست. باز به خاطر ازدحام جمعیت، امام نمی­توانست از هلی­کوپتر پیاده شود، سرانجام راه دیگری را یافتند که امام خم شد و از زیر داربست­ها خود را به جایگاه رساند. (13)
صلوات و تکبیر جمعیت بلند شد. ابتدا استاد مطهری چند جمله­ای صحبت کرد و سپس فرزند شهید امانی از شهدای مؤتلفه­ی اسلامی به امام خمینی خیرمقدم گفت، سپس امام خمینی آغاز به سخن کردند. همه­ی گوش­ها و چشم­های دنیا یک جا جمع شده بود تا ببینند امام خمینی چه برنامه­ای را اعلام می­کنند. همه­ی مؤمنین نیز منتظر بودند تا امامشان چه تکلیفی برای آنها معین می­کنند. امام خمینی در پاریس در مصاحبه­ای اعلام کرده بودند که ان­شاءالله «در بهشت زهرا راه خودمان را اعلام می­کنیم و کارهایی را که موقتاً باید انجام داد اعلام خواهم کرد.» و اینک دوست و دشمن منتظر بودند که امام چه خواهند کرد.
امام خمینی در سخنرانی خود ابتدا از مردم تشکر کردند و به آنها تسلیت دادند؛ سپس رژیم سلطنتی را غیرعقلانی شمردند، رژیم پهلوی را تحمیلی و غیرقانونی اعلام کردند، دولت بختیار را به دلیل غیرقانونی بودن مجالس شورا و سنا غیرمشروع دانستند، ارتش را نصیحت کردند و از بعضی نظامیانی که به ملت پیوسته­اند قدردانی نمودند. اوج سخنان امام خمینی که احساسات مردم را به شدت برانگیخت این جمله بود: «من دولت تعیین می­کنم. من تو دهن این دولت می­زنم. من دولت تعیین می­کنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می­کنم. من به واسطه­ی اینکه ملت مرا قبول دارد...».
جمله­ی امام به اینجا که رسید در اثر ابراز احساسات مردم ناتمام ماند.
------------------------------------
(1) اسماعیل فردوسی­پور، پیشین، ص473
(2) اطلاعات 14/11/1357 ص5
(3) اسماعیل فردوسی­پور، پیشین، ص475
(4) همان ص504
(5) روزنامه­ی اطلاعات 12/11/1357 ص1
(6) روزنامه­ی کیهان 12/11/1357 ص2
(7) اسماعیل فردوسی­پور، پیشین، ص505
(8) روزنامه­ی اطلاعات 14/11/1357 ص5
(9) اسماعیل فردوسی­پور، پیشین، ص509
(10) روزنامه­ی کیهان 12/11/1357 ص2
(11) روزنامه­ی کیهان 12/11/1357 ص2
(12) خاطرات محسن رفیق­دوست ص144-147
(13) خاطرات حجت­الاسلام والمسلمین ناطق نوری، ص154-156

+ عصرمردم   پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390
ناگفته­های انقلاب اسلامیبه روایت اسناد (4)

«انتخاب متن    محمد عسلی»

چگونگی حفاظت از جان امام خمینی، یکی از مسایل مهم کمیته، حفاظت از جان امام خمینی بود. در واحد انتظامات تصمیم گرفته شد مسئولیت حفاظت را به عهده­ی گروه­های مسلح اسلامی بگذارند. از آنجا که در کمیته اصل بر وحدت بود و با اینکه اکثر اعضای کمیته با سازمان مجاهدین خلق مشکل داشتند، از آنان نیز دعوت کردند. ولی آنها در اولین برخورد ناصداقتی خود را نشان دادند. «نمایندگان سازمان مجاهدین در مذاکرات فی­مابین، درخواست 15 اسلحه کمری و 15 موتور مجهز کردند. در حالی که سازمان از لحاظ امکانات نظامی مجهزتر از دیگر گروه­های مسلح بود.»(1)
از طرف دیگر چون بعضی واحدهای کمیته از مؤتلفه بودند و با شناختی که از سازمان از زندان داشتند مجاهدین را قابل اعتماد نمی­دانستند. استاد مطهری نیز که ایدئولوژی سازمان را التقاطی می­دانست، حساسیت مضاعفی نسبت به سازمان مجاهدین از خود نشان می­داد. به همین جهت سرانجام حفاظت به گروه­های توحیدی صف، موحدین، منصورون و فلاح واگذار گردید.
رفیق­دوست که مسئول حفاظت بود، محمد بروجردی از اعضای سازمان توحیدی صف را دعوت کرد و او حدود پنجاه مسلح را آماده برای حفظ جان امام کرد.(2)
برای بسیج نیروهای انتظامی نیز تصمیم بر این شد که روحانیون مبارز در مساجدشان افراد مورد اطمینان و مناسب را شناسایی و به کمیته معرفی نمایند. کمیته از میان آنها 65000 نفر را مأمور انتظامات کرد. این نیروها با کارت، وسایل لازم (بی­سیم)، ماشین­های مخصوص و پرچم آماده برقراری نظم از فرودگاه تا بهشت زهرا شدند.(3)
کمیته استقبال در اطلاعیه­ای مسیر حرکت امام خمینی از فرودگاه تا بهشت زهرا را مشخص کرد. راه­هایی که در این مسیر باید بسته و توسط انتظامات کمیته حفاظت می­شدند و مقررات ممنوعیت پارک را به اطلاع مردم رساند.(4)
این اطلاعیه نشان می­داد که کنترل ترافیک تهران کاملاً در دست کمیته­ی استقبال است. حتی دولت وقتی اعلام کرد 5000 نفر نیرو با لباس شخصی و مجهز به هلی­کوپتر از امام خمینی حفاظت می­کنند. کمیته آن را رد کرد و اعلام نمود: «مسئله­ی حفظ جان امام به تمام ملت مربوط می­شود و مأمورین امنیتی مستقلاً نباید بدون هماهنگی با کمیته عمل نمایند.»(5)
در واقع کمیته­ی استقبال بعد از شورای انقلاب مهمترین ارگان انقلابی بود که چون دولتی در دولت اعمال قدرت می­کرد.
در روز 11 بهمن کمیته طی اعلامیه­ای از کلیه­ی مردم خواست تا در مسیر میدان 24 اسفند تا میدان آزادی از تشکیل هر نوع اجتماعی خودداری فرمایند تا انجام برنامه­های پیش­بینی شده میسر گردد و نیز طی اطلاعیه­ای از مردم خواست تا در هنگام استقبال از امام خمینی از ذبح حیوانات و آذین­بندی خودداری کنند و با نیروهای انتظامی کمیته همکاری نمایند.(6)
کمیته­ی استقبال در روز دوازدهم در مراسم فرودگاه، کنترل جمعیت در خیابان­ها، مراسم بهشت زهرا، سخنرانی امام، پیش­بینی هلی­کوپتر و ترتیب ملاقات مردم با امام خمینی در روزهای بعد مدیریت خوب خود را نشان داد.
اقدامات تأمینی دولت
وقتی دولت ناچار شد در مقابل بازگشت امام خمینی تسلیم شود، دست­اندرکاران اقداماتی را انجام دادند. کمیته­ی بحران فرماندهان نظامی زیر نظر ژنرال هایزر به این نتیجه رسیدند که در روز ورود امام خمینی ارتش کنترل مهرآباد را در دست می­گیرد و سپس آیت­الله خمینی را به میدان شهیاد «آزادی» می­آورد و در آنجا او را تحویل طرفدارانش می­دهد و سپس به مراکز مهم دولتی عقب­نشینی می­کند.
اگر جمعیت در بقیه­ی مسیر آیت­الله خمینی به هم ریخت دیگر به خودشان مربوط می­شود.(7)
اعضای کمیته بحران روز نهم بهمن با بختیار جلسه گرفتند و به این نتیجه رسیدند که بعد از ورود امام خمینی «ارتش از تماس با توده­ها دور بماند و از ارتش صرفاً برای حفاظت از تأسیسات حیاتی و بعضی افراد از جمله نخست­وزیر و دولت او استفاده شود.»
همچنین «با گروه­های مخالف در سطح بالا خصوصاً با بازرگان ملاقات کنند.»
کمیته بحران مجدداً در یازدهم بهمن­ماه تشکیل جلسه داد و به این نتیجه رسید که «ارتش باید فرودگاه را تحویل بگیرد، مردم نباید اجازه داشته باشند که به فرودگاه وارد شوند و تا پایان مراسم مردم نباید از میدان شهیاد جلوتر بروند...»
بختیار برای آخرین بار در شب یازدهم اعضای شورای امنیت ملی را برای اقدامات تأمینی دعوت کرد. بختیار در شورا گفت «چون اگر سوء قصدی به جان آیت­الله شود، ملت ایران شورش و خونریزی خواهند کرد که جلوگیری از آن مقدور نخواهد بود، لذا لازم است مراقبت شدید در موقع ورود ایشان به عمل آید.»
«به همین جهت مسئولیت حفاظت از امام خمینی به عهده­ی سپهبد مقدم رئیس ساواک و سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران و رئیس شهربانی و سپهبد ربیعی نیز مأمور امنیت و امور داخلی فرودگاه مهرآباد شد» و در پایان تصمیم گرفتند که فردا یازدهم «ارتش نمایش قدرتی انجام دهد و یک راهپیمایی نظامی در پایتخت صورت گیرد و سپهبد بدره­ای فرمانده نیروی زمینی مأمور این کار شد.(8)
طرح حفاظت امام تا میدان شهیاد و تحویل دادن او در میدان شهیاد به مردم نیز به تصویب شورای امنیت ملی رسید.
در راستای مصوبات کمیته­ی بحران و شورای امنیت ملی، اولین اقدام نظامی آغاز شد. طبق گزارش اطلاعات از صبح روز یازدهم حرکت نیروهای نظامی با سلاح­های سنگین در خیابان­های تهران و پرواز هلی­کوپترهای نظامی نیز در آسمان تهران هماهنگ با نیروهای نظامی آغاز شد.(9)
در همان روز شایعه کودتا بر سر زبان­ها افتاد. ولی موج احساسات منتظران امام خمینی به زودی آثار این حرکت نظامی را محو کرد.
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
به گزارش قره­باغی این اقدام نیز نتیجه­ی عکس داد، زیرا هنگام حرکت یگان­های نظامی در خیابان­ها مردم عکس­های آیت­الله خمینی و گل به سربازان می­دادند. آنها هم عکس را گرفته و با خود حمل و ابراز احساسات می­کردند و مخالفین تبلیغ می­کردند که نیروهای مسلح هم مانند مردم ایران برای آمدن آقای خمینی جشن گرفته­اند.(10)
خداحافظی با فرانسه
دولت بختیار از پرواز انقلاب جلوگیری کرد. همراهان امام خمینی برای اجاره­ی هواپیما با شرکت­های هواپیمایی وارد مذاکره شدند.  آنها حاضر نمی­شدند که قبول ریسک نموده و حامل امام و همراهان به سوی ایران بشوند.(11)
سرانجام شرکت ایرفرانس با شرایطی این مسافرت را قبول کرد. شرکت ایرفرانس دو مشکل داشت. عدم تأمین از سوی دولت ایران و عدم آمادگی فرودگاه تهران به دلیل تعطیلی چند روز گذشته و ادامه اعتصاب، مسئولین کمیته­ی استقبال با مسئولین هواپیمایی کشوری وارد مذاکره شدند تا فرودگاه را از هر جهت برای فرود هواپیمای امام خمینی مهیا سازند.(12)
از طرف دیگر مسئولین کمیته با دولت نیز مذاکراتی به عمل آوردند و دولت رسماً موافقت خود را به شرکت ایرفرانس اعلام کرد. کمیته­ی استقبال با صدور اطلاعیه­ای اعلام کرد: «دولت با فرود آمدن هواپیمای ایرفرانس حامل حضرت آیت­الله­العظمی امام خمینی موافقت نمودند.»(13)
شرکت ایرفرانس پس از تضمین کافی، بلیط چهارصد نفر از همراهان امام خمینی را صادر کرد اما در آخرین لحظات دست به یک عمل احتیاطی زد و نیمی از بلیط­های مسافرین را پس گرفت تا به جای آنها سوخت اضافی بزند که در صورت موفق نشدن به فرود بتواند به پاریس برگردد.
امام خمینی در عصر روز یازدهم بهمن با پیامی به ملت و دولت فرانسه از مهمان­نوازی آنها تشکر کرد. متن پیام به این شرح بود:
بسم­الله­الرحمن الرحیم
در این موقع که پس از چهار ماه توقف پرحادثه در خاک فرانسه، برای خدمت به وطنم می­خواهم اینجا را ترک کنم، لازم می­دانم از دولت فرانسه که وسایل امنیت و آزادی بیان را برای اینجانب مهیا نمود و از اهالی محترم که با حس انسان­دوستی علاقه­ی خود را به آزادی و استقلال کشور ایران اظهار کردند، تشکر می­کنم.
امید است مهمان­نوازی دولت و ملت فرانسه و حس آزادی­خواهی آنان را فراموش نکنم. از زحماتی که به همسایگان و اهالی نوفل لوشاتو دارم معذرت می­خواهم. امید است اقدامات اینجانب را بپذیرید.(14)
2 شهر ربیع­الاول 1399
روح­الله الموسوی الخمینی
بقیه در شماره آینده
---------------------------
(1) خاطرات علی دانش­منفرد پیشین ص79
(2) خاطرات محسن رفیق­دوست صفحه 133
(3) خاطرات و مبارزات شهید محلاتی ص107
(4) روزنامه اطلاعات 4/11/57 ص1
(5) روزنامه اطلاعات 5/11/57 ص2
(6) روزنامه اطلاعات 11/11/57 ص2
(7) رابرت هایزر، پیشین ص215
(8) عباس قره­باغی پیشین ص279
(9) روزنامه اطلاعات 11/11/57 ص2
(10) قره­باغی پیشین ص280
(11) ابراهیم یزدی ص175
(12) روزنامه­ی اطلاعات 11/11/57 ص2
(13) همان روزنامه صفحه8
(14) اسماعیل فردوسی­پور پیشین ص503

+ عصرمردم   چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390
ناگفته­ های انقلاب اسلامی به روایت اسناد (3)

«انتخاب متن     محمد عسلی»
«انتخاب متن     محمد عسلی»
پس از تصمیم امام خمینی بر بازگشت به ایران، روزهای آخر دی­ماه حاج احمد آقا با استاد مطهری تماس گرفتند و خبر بازگشت امام را اعلام کردند.
حاج احمد آقا متذکر شدند که: «منزلی در جنوب شهر که از توپخانه پایین­تر باشد و منزل اعیانی نباشد برای امام اجاره کنید.»(1)
استاد مطهری روحانیون را به منزل خود دعوت کردند و موضوع را با آنها درمیان گذاشتند. بعضی از روحانیون با بازگشت امام خمینی موافق نبودند ولی استاد گفتند امام تصمیم خود را گرفته­اند و این موضوع قابل بحث نیست. چون در منزل دکتر بهشتی هم جلسه­ای بود، استاد مطهری با روحانیون به منزل دکتر بهشتی رفتند و در آنجا بعد از بحث دو مسئله به تصویب رسید.
1- روحانیت مبارز مسئولیت استقبال را به عهده خواهد گرفت.
2- سه نفر آقایان مطهری، مفتح و محلاتی به عنوان هسته­ی اولیه­ی کمیته استقبال انتخاب شدند.
اولین جلسه کمیته­ی استقبال در مدرسه­ی رفاه تشکیل گردید و آقایان دکتر سامی، مهندس توسلی، مهندس صباغیان، شاه حسینی، تهران­چی، دانش، آشتیانی و آقای بادامچیان به عنوان اعضای جدید کمیته انتخاب شدند.
کمیته­ی استقبال  کار خود را از روز اول بهمن در مدرسه­ی رفاه رسماً آغاز کرد. اولین موضوع محل استقرار و اقامت امام خمینی بود. کمیته با پاریس تماس گرفت و حاج احمد آقا از قول امام سه معیار را مشخص کرد:
1- یکی از نقاط مردمی تهران باشد. 2- مکان شخصی نباشد. 3- مکانی باشد که با اهداف نهضت هماهنگ باشد.
اعضای ستاد با توجه به رهنمودهای امام خمینی، مدرسه رفاه را که در یک نقطه­ی مردمی و مرکز شهر بود، مالک خصوصی نداشت و رسالت آن تربیت نیروهای انقلابی بود، را به عنوان محل اقامت امام خمینی انتخاب کردند.
دومین کار اعضای کمیته­ی استقبال سازماندهی و ایجاد تشکیلات برای خود کمیته بود. کمیته ده واحد تبلیغات، انتظامات، تدارکات، برنامه­ریزی و تشریفات، برنامه­ریزی داخلی و پذیرایی، روابط عمومی، اطلاعات شهرستان­ها و واحد خبرنگاران و درب ورودی را طراحی کرد.
اعضای واحدها بلافاصله تعیین و کارهای تخصصی خود را آغاز کردند.
واحدها شبانه­روز تلاش می­کردند تا مراسم استقبال را درخور شأن رهبر انقلاب برگزار نمایند. کمیته­ی استقبال با عناصر دولتی وارد مذاکره شد تا وسایل و امکانات تأمین امام خمینی را مهیا نماید و عناصر انقلابی درون دولت را نیز به کمک طلبید تا امکانات دولتی را در خدمت بگیرند. علاوه بر این تماس­هایی بین اعضای شورای انقلاب و دولت قره­باغی نیز برای تأمین امنیت و عدم مداخله­ی ارتش صورت گرفت.
یکی از سازمان­هایی که نیروهای آن با کمیته­ی استقبال همکاری شایانی انجام داد وزارت آب و برق بود.
کارمندان انقلابی این وزارتخانه اتومبیل­های سازمان را که مجهز به بی­سیم بودند در اختیار کمیته قرار دادند و کمیته توانست با استفاده از این ماشین­ها ارتباط سرتاسری را در روز ورود امام در تهران برقرار کند.(2)
کمیته­ی استقبال تصمیم گرفت یک فروند هلی­کوپتر از نیروی هوایی در اختیار بگیرد. نیروی هوایی نیز موافقت کرد و نیز کمیته تصمیم گرفت هر چه باشکوه­تر مراسم استقبال را به جای آورد.
از آنجا که کمیته­ی استقبال تمام تصمیمات مهم خود را با امام خمینی مشورت می­کرد، آیت­الله بهشتی با پاریس تماس گرفت و برنامه­ها را به این شرح اعلام کرد.
1- استقبال بسیار عظیم و گسترده خواهد بود و فرودگاه مهرآباد را قالی فرش می­کنیم.
2- شهر را چراغانی و تزیین خواهیم کرد.
3- حضرت امام را با هلی­کوپتر به بهشت زهرا می­بریم زیرا ازدحام آنقدر زیاد است که با اتومبیل خطرناک است.
موضوع با امام در میان گذاشته شد. امام به آقای فردوسی­پور فرمودند: بروید تماس بگیرید و به این آقایان بگو: «مگر کوروش را می­خواهند وارد ایران بکنند. یک طلبه از ایران خارج شده، همان طلبه به ایران برمی­گردد. من با هلی­کوپتر به بهشت زهرا نخواهم رفت.»
آقای فردوسی­پور نظر امام را به آیت­الله بهشتی ابلاغ کرد. ولی آیت­الله همچنان بر انتقال امام به وسیله هلی­کوپتر اصرار کرد و گفت: «حضرت امام زیر دست و پای مردم له می­شوند.»
موضوع مجدداً خدمت امام خمینی گزارش شد. امام فرمودند: «من باید مانند سایر مردم حرکت کنم ولو زیر دست و پا بروم و له شوم.»(3)
پس از این دستور، کمیته­ی استقبال در اولین اطلاعیه­ی خود ضمن اعلام تشکیل کمیته از مردم خواست تا «با توجه به تصمیمات عالیه­ی قرآن و سنت نبی­اکرم و امام علی­ابن ابیطالب و پیروان آن بزرگواران در رعایت سادگی و بی­پیرایگی، شکوه و جلال این استقبال در سادگی آن خواهد بود.
لذا از هرگونه تشریفات و آذین­بندی­های تجملی که خاص طاغوت­ها و فراعنه است از قبیل طاق نصرت و امثال آن خودداری فرمایید.»(4)
پس از آن کمیته به فکر تهیه­ی یک اتومبیل ضدگلوله افتاد. آقای محسن رفیق­دوست مأمور تهیه اتومبیل ضدگلوله شد. رفیق­دوست یک دستگاه بلیزر را از حاج علی مجمع­الصنایع گرفت و با کمک کارخانه­ی شیشه­سازی میرال، شیشه­های عقب و دو طرف ماشین را ضدگلوله کرد و بدنه­ی قسمت چپ اتومبیل، محل نشستن امام خمینی را نیز با فولاد زرهی نمود.(5)
بقیه در شماره آینده
--------------------------------
(1) خاطرات و مبارزات شهید محلاتی ص106
(2) خاطرات و مبارزات شهید محلاتی ص109
(3) اسماعیل فردوسی­پور پیشین ص491
(4) روزنامه اطلاعات 3/11/57 ص2
(5) خاطرات محسن رفیق­دوست تدوین داوود قاسم­پور – تهران مرکز اسناد  انقلاب اسلامی 1383 ص135

+ عصرمردم   سه شنبه یازدهم بهمن 1390
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi