تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 2--20 اسفند 88

 

خانه­تکانی!

باران زمستانی گرد و غبار و شاخ و برگ درختان را شسته و باد بیرحمانه همه جا را جارو می­کند تا قدوم شکوفه­های بهار بر زمین باطراوت و پاک مبارک شود!
آفرینش خداوندی چنان است که با قانونمندی­های حاکم زیبایی را در کفه عدالت و عقلانیت گذاشته، احساسات محرک خود را بروز داده، تجلی­گاه حیاتی دوباره می­شود!
و انسان نیز که جزیی کوچک از این آفرینش است با برگزاری سنت­ها و آیین­های نشاط­آور به استقبال شادی و طراوت رفته، بوی بهار را در احساس بهاری شدن خود به وجد می­پذیرد و چنانکه گویی از خوابی زمستانی بیدار شده باشد به استقبال بهار می­رود!
یکی از آیین­های مانای ما ایرانیان برگزاری مراسم نوروز در آغاز بهار است!
نوروز را خود مراسمی چند است که مجموعه آنها به مراسم نوروزی شهره شده­اند، تا جایی که اخیراً سازمان ملل هم نوروز را به عنوان مراسمی جهانی پذیرفته است!
و اما بعد!
خانه­تکانی حرکت آغازین مردم ما برای پذیرش نوروز است! مراسمی که گویی برای ورود میهمانی عزیز، همه­گیر و همراه با همکاری همه خانواده انجام می­گیرد و آن پاکیزگی، غبارروبی، جابه­جایی و شستشوی فرش­های کهنه و پرده­ها و لوسترها را شامل می­شود به نحوی که گاه با تغییر رنگ یا مرمت اتاق­ها و اتاقک­ها هم همراه است! بر آلونک­ها هم دست پاک­کننده­ای حرکت می­کند.
در این خانه­تکانی چه بسا وسایل و ابزارهای کهنه و قدیمی و یا غیرقابل مصرف از منازل و خانه­ها بیرون ریخته می­شوند و یا نو می­شوند!
در گذشته مرسوم بود که همراه با این خانه­تکانی، خانه­تکانی دل­ها هم رونقی داشت!
سمنو پزان جمعی همسایگان، نان شیرین­ پزی، فراهم آوردن تنقلات، تخم­مرغ رنگ کردن و حتی لباس نو خریدن با شور و مشورت و همکاری یکدیگر انجام می­شد. در این میان زنان سفره­های دل خود را برای یکدیگر می­گشودند و از داشتن­ها و نداشتن­ها سخن به میان می­آمد. هر یک از همسایگان از حال و وضع هم باخبر می­شدند و خبرها را به مردان و بزرگان فامیل می­رساندند تا به بیچارگان و ناتوانان کمک شود. گاه یک یا چند همسایه محرمانه هر آنچه داشتند با کسانی که نداشتند تقسیم می­کردند و کار را به آنجا می­رساندند که نوروز برای همه عید می­شد به ویژه برای بچه­ها!
بچه­ها و کودکانی که چشم­انتظار نو شدن بودند و برای آن وجهی در میان نبود. گاه به طریقی محرمانه و کاملاً سری کمک­ها هر چند ناچیز به سمت و سوی فقرا و بیچارگان سرازیر می­شد!
اما امروز بسیاری از همسایگان متأسفانه سلام و علیکی چندان آشنا و شناسایی شده با هم ندارند و گاه می­شود که در یک کوچه همسایگان نام و فامیل همسایگان خود را هم نمی­شناسند و در ارتباطات اجتماعی از هم فاصله می­گیرند.
حتی بعضی از روستاها هم به این حال و روز افتاده­اند. گویی درد دل­ها و قصه غصه فقط در چهار دیواری­ها سر باز می­کنند و به خاطر چشم و هم­چشمی و رقابت­های طبقاتی به گوش این و آن نمی­رسند!...

آن که ندارد و روی بازگو کردن هم ندارد، فراموش می­شود و به چشم دل نمی­آید ولی کسانی هم هستند که نداشتن و زبان نداریم را وسیله رزق و روزی خود قرار داده و به شیوه­های مدرن تکدی­گری می­کنند و شعارشان این است: «گدایی کن تا محتاج خلق نشوی»
خانه­تکانی واقعی دل وقتی است که کینه و دلخوری­ها را کنار گذاریم و سلامت و عافیت­طلبی را در به دست آوردن دل رنجدیدگان و فقرای جامعه بدانیم و به آنچه خداوند امر فرموده بی­مزد و منت عمل کنیم!
ای کاش در آستانه نوروز، همه خانه­های دل خود را می­تکاندند و به غبارروبی آن دلمشغول می­شدند!
توانگران دست بیچارگان را می­گرفتند و اندکی از تجملات و تشریفات زاید را کاهش داده به سمت و سوی خانواده­هایی گسیل می­داشتند که در برابر خواسته فرزندانشان عرق شرم بر پیشانی­شان می­نشیند و دست طلب هم ندارند، زیرا بر این باورند که:
«دست طلب چو پیش کسان می­کنی دراز
پل بسته­ای که بگذری از آبروی خویش...»
کمک­ها باید بسیار محرمانه و به دور از منیت و تکبر باشد و چه بهتر که به صورت غیرمستقیم عمل شود که کمک­گیرنده نداند از چه کسی یا کسانی کمک دریافت کرده است!
آن نباشد که سعدی گفت: درویشی را ضرورتی پیش آمد. کسی گفتش فلان نعمتی دارد بی­قیاس. اگر از حاجت تو واقف گردد، همانا که در ادای آن توقف روا ندارد!
گفت: من او را ندانم.
گفت: منت رهبری کنم!
دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد. یکی را دید لب فرو هشته و تند نشسته؛ برگشت و سخن نگفت.
کسی گفتش چه کردی؟ گفت عطای او را به لقای او بخشیدم.
«مبر حاجت به نزدیک ترشروی
که از خوی بدش آزرده گردی
اگر گویی غم دل با کسی گوی
که از رویش به نقد آسوده گردی...»
بعضی را چنین خوی و خصلتی است که اگر کمکی می­کنند منت می­گذارند و آبرو می­برند. این صفت مسلمانی نیست و از جوانمردی به دور است.
وقتی به قول سعدی در حقوق و پاداش کسی زیادت می­شود، اما از ارادت آن کم می­شود، رضایتی حاصل نمی­شود چنانکه سعدی گفت:
«نانم افزود و آبرویم کاست
بینوایی به از مذلت خواست...»
***
بهار، کریمانه خود را بر شاخ و برگ بی­روح درختان شکوفه­باران می­کند و به هر جا شاخ کوچک و بزرگی است بر سر آن شکوفه­ای پدیدار می­گردد. در کرامت بهار تبعیض و چندگانگی نیست. ما نیز چون بهار باشیم که به دنبال بارانی دلچسب زمین شکوفه­باران شویم! بخندیم و بخندانیم و در عین ناراحتی و گرفتاری روی بر کودکان ترش نکنیم بر آنها منت ننهیم! نگوییم قرض کرده­ایم، بدهکاریم! جز این نداریم، بگوییم خداوند رزاق است. مشکل­ها حل می­شود. ما به آنچه داریم شادیم و نه آنچه نداریم که نداشتن­ها زیاد و داشتن­ها همیشه کمند!
بسیاری از سرمایه­داران و ثروتمندان هر چند بیش از نیاز به خرید عید دلمشغول می­شوند، اما روی ترش می­کنند و دست گشاده ندارند و یا اگر دارند چهره گشاده ندارند!
حافظ را عقیده بر این است که:
«دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره­گشا آرد...»
بیابیم گل­هایی را که در ویرانه روییده­اند! دست نوازش ما حتی اگر بی­چیز باشد می­تواند عقده­ها را بگشاید و چون نسیم صبح گره­گشا باشد! آن نکنیم که شاعری بسراید:
گریه­ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید!
انسان­ها چه کوچک باشند، چه بزرگ، فقیر باشند یا غنی، همه صاحب احساسند. بدی را بد و خوبی را خوب می­پندارند. فطرت انسان جوهره واحد دارد!
کوچک شمردن بیچارگان و بی­توجهی به آنان ریشه در کبر و خودخواهی دارد!
نگاه سیاسی با نگاه عاطفی متفاوت است، در کرامت و گشاده­دستی سیاست جایگاه ندارد، حتی اگر به معنای تنبیه کردن باشد!
جامعه­ی امروز ما بیش از هر زمان دیگری به دلجویی نیاز دارد. دعواهای سلیقه بر سر مسایل سیاسی در آستانه نوروز، خانه­تکانی دل­ها را راکد می­کند!
یکدیگر را تحمل کنیم و اسرار محرمانه درون را به بیرون درز ندهیم تا اذهان عمومی از اندیشه و رفتار ما مشوش و دچار تردید نشود!
به سنت­های نیکو و خصلت­های پسندیده مردم احترام گذاریم و با آنها همراه شویم که به مصلحت نزدیک­تر است و از پیامبر اسلام (ص) بیاموزیم که چون با اصحاب و لشکریان برای مقابله با دشمن از صحرایی عبور می­کرد خارکنی را دید. پشته­ای فراهم آورده، یکی از سربازان به وی گفت: مگر جهاد بر تو واجب نیست؟ پیرمرد گفت: مخارج خانواده­ام از این راه به دست می­آید. پیامبر (ص) از مرکب پیاده شدند. دست­های خشن و تاول­زده پیرمرد را بوسیدند و خطاب به اصحاب و سربازان گفتند: «به خدا قسم این دست­ها به آتش جهنم نخواهد سوخت و فرمودند: «الکاد لعیالیه کالمجاهد فی سبیل الله» [تلاش در راه معاش خانواده مانند جهاد در راه خداست]
والسلام

 

+ عصر مردم   پنجشنبه بیستم اسفند 1388
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi