خانهتکانی!
باران زمستانی گرد و غبار و شاخ و برگ درختان را شسته و باد بیرحمانه همه جا را جارو میکند تا قدوم شکوفههای بهار بر زمین باطراوت و پاک مبارک شود!
آفرینش خداوندی چنان است که با قانونمندیهای حاکم زیبایی را در کفه عدالت و عقلانیت گذاشته، احساسات محرک خود را بروز داده، تجلیگاه حیاتی دوباره میشود!
و انسان نیز که جزیی کوچک از این آفرینش است با برگزاری سنتها و آیینهای نشاطآور به استقبال شادی و طراوت رفته، بوی بهار را در احساس بهاری شدن خود به وجد میپذیرد و چنانکه گویی از خوابی زمستانی بیدار شده باشد به استقبال بهار میرود!
یکی از آیینهای مانای ما ایرانیان برگزاری مراسم نوروز در آغاز بهار است!
نوروز را خود مراسمی چند است که مجموعه آنها به مراسم نوروزی شهره شدهاند، تا جایی که اخیراً سازمان ملل هم نوروز را به عنوان مراسمی جهانی پذیرفته است!
و اما بعد!
خانهتکانی حرکت آغازین مردم ما برای پذیرش نوروز است! مراسمی که گویی برای ورود میهمانی عزیز، همهگیر و همراه با همکاری همه خانواده انجام میگیرد و آن پاکیزگی، غبارروبی، جابهجایی و شستشوی فرشهای کهنه و پردهها و لوسترها را شامل میشود به نحوی که گاه با تغییر رنگ یا مرمت اتاقها و اتاقکها هم همراه است! بر آلونکها هم دست پاککنندهای حرکت میکند.
در این خانهتکانی چه بسا وسایل و ابزارهای کهنه و قدیمی و یا غیرقابل مصرف از منازل و خانهها بیرون ریخته میشوند و یا نو میشوند!
در گذشته مرسوم بود که همراه با این خانهتکانی، خانهتکانی دلها هم رونقی داشت!
سمنو پزان جمعی همسایگان، نان شیرین پزی، فراهم آوردن تنقلات، تخممرغ رنگ کردن و حتی لباس نو خریدن با شور و مشورت و همکاری یکدیگر انجام میشد. در این میان زنان سفرههای دل خود را برای یکدیگر میگشودند و از داشتنها و نداشتنها سخن به میان میآمد. هر یک از همسایگان از حال و وضع هم باخبر میشدند و خبرها را به مردان و بزرگان فامیل میرساندند تا به بیچارگان و ناتوانان کمک شود. گاه یک یا چند همسایه محرمانه هر آنچه داشتند با کسانی که نداشتند تقسیم میکردند و کار را به آنجا میرساندند که نوروز برای همه عید میشد به ویژه برای بچهها!
بچهها و کودکانی که چشمانتظار نو شدن بودند و برای آن وجهی در میان نبود. گاه به طریقی محرمانه و کاملاً سری کمکها هر چند ناچیز به سمت و سوی فقرا و بیچارگان سرازیر میشد!
اما امروز بسیاری از همسایگان متأسفانه سلام و علیکی چندان آشنا و شناسایی شده با هم ندارند و گاه میشود که در یک کوچه همسایگان نام و فامیل همسایگان خود را هم نمیشناسند و در ارتباطات اجتماعی از هم فاصله میگیرند.
حتی بعضی از روستاها هم به این حال و روز افتادهاند. گویی درد دلها و قصه غصه فقط در چهار دیواریها سر باز میکنند و به خاطر چشم و همچشمی و رقابتهای طبقاتی به گوش این و آن نمیرسند!...
آن که ندارد و روی بازگو کردن هم ندارد، فراموش میشود و به چشم دل نمیآید ولی کسانی هم هستند که نداشتن و زبان نداریم را وسیله رزق و روزی خود قرار داده و به شیوههای مدرن تکدیگری میکنند و شعارشان این است: «گدایی کن تا محتاج خلق نشوی»
خانهتکانی واقعی دل وقتی است که کینه و دلخوریها را کنار گذاریم و سلامت و عافیتطلبی را در به دست آوردن دل رنجدیدگان و فقرای جامعه بدانیم و به آنچه خداوند امر فرموده بیمزد و منت عمل کنیم!
ای کاش در آستانه نوروز، همه خانههای دل خود را میتکاندند و به غبارروبی آن دلمشغول میشدند!
توانگران دست بیچارگان را میگرفتند و اندکی از تجملات و تشریفات زاید را کاهش داده به سمت و سوی خانوادههایی گسیل میداشتند که در برابر خواسته فرزندانشان عرق شرم بر پیشانیشان مینشیند و دست طلب هم ندارند، زیرا بر این باورند که:
«دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش...»
کمکها باید بسیار محرمانه و به دور از منیت و تکبر باشد و چه بهتر که به صورت غیرمستقیم عمل شود که کمکگیرنده نداند از چه کسی یا کسانی کمک دریافت کرده است!
آن نباشد که سعدی گفت: درویشی را ضرورتی پیش آمد. کسی گفتش فلان نعمتی دارد بیقیاس. اگر از حاجت تو واقف گردد، همانا که در ادای آن توقف روا ندارد!
گفت: من او را ندانم.
گفت: منت رهبری کنم!
دستش گرفت تا به منزل آن شخص در آورد. یکی را دید لب فرو هشته و تند نشسته؛ برگشت و سخن نگفت.
کسی گفتش چه کردی؟ گفت عطای او را به لقای او بخشیدم.
«مبر حاجت به نزدیک ترشروی
که از خوی بدش آزرده گردی
اگر گویی غم دل با کسی گوی
که از رویش به نقد آسوده گردی...»
بعضی را چنین خوی و خصلتی است که اگر کمکی میکنند منت میگذارند و آبرو میبرند. این صفت مسلمانی نیست و از جوانمردی به دور است.
وقتی به قول سعدی در حقوق و پاداش کسی زیادت میشود، اما از ارادت آن کم میشود، رضایتی حاصل نمیشود چنانکه سعدی گفت:
«نانم افزود و آبرویم کاست
بینوایی به از مذلت خواست...»
***
بهار، کریمانه خود را بر شاخ و برگ بیروح درختان شکوفهباران میکند و به هر جا شاخ کوچک و بزرگی است بر سر آن شکوفهای پدیدار میگردد. در کرامت بهار تبعیض و چندگانگی نیست. ما نیز چون بهار باشیم که به دنبال بارانی دلچسب زمین شکوفهباران شویم! بخندیم و بخندانیم و در عین ناراحتی و گرفتاری روی بر کودکان ترش نکنیم بر آنها منت ننهیم! نگوییم قرض کردهایم، بدهکاریم! جز این نداریم، بگوییم خداوند رزاق است. مشکلها حل میشود. ما به آنچه داریم شادیم و نه آنچه نداریم که نداشتنها زیاد و داشتنها همیشه کمند!
بسیاری از سرمایهداران و ثروتمندان هر چند بیش از نیاز به خرید عید دلمشغول میشوند، اما روی ترش میکنند و دست گشاده ندارند و یا اگر دارند چهره گشاده ندارند!
حافظ را عقیده بر این است که:
«دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گرهگشا آرد...»
بیابیم گلهایی را که در ویرانه روییدهاند! دست نوازش ما حتی اگر بیچیز باشد میتواند عقدهها را بگشاید و چون نسیم صبح گرهگشا باشد! آن نکنیم که شاعری بسراید:
گریهها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید!
انسانها چه کوچک باشند، چه بزرگ، فقیر باشند یا غنی، همه صاحب احساسند. بدی را بد و خوبی را خوب میپندارند. فطرت انسان جوهره واحد دارد!
کوچک شمردن بیچارگان و بیتوجهی به آنان ریشه در کبر و خودخواهی دارد!
نگاه سیاسی با نگاه عاطفی متفاوت است، در کرامت و گشادهدستی سیاست جایگاه ندارد، حتی اگر به معنای تنبیه کردن باشد!
جامعهی امروز ما بیش از هر زمان دیگری به دلجویی نیاز دارد. دعواهای سلیقه بر سر مسایل سیاسی در آستانه نوروز، خانهتکانی دلها را راکد میکند!
یکدیگر را تحمل کنیم و اسرار محرمانه درون را به بیرون درز ندهیم تا اذهان عمومی از اندیشه و رفتار ما مشوش و دچار تردید نشود!
به سنتهای نیکو و خصلتهای پسندیده مردم احترام گذاریم و با آنها همراه شویم که به مصلحت نزدیکتر است و از پیامبر اسلام (ص) بیاموزیم که چون با اصحاب و لشکریان برای مقابله با دشمن از صحرایی عبور میکرد خارکنی را دید. پشتهای فراهم آورده، یکی از سربازان به وی گفت: مگر جهاد بر تو واجب نیست؟ پیرمرد گفت: مخارج خانوادهام از این راه به دست میآید. پیامبر (ص) از مرکب پیاده شدند. دستهای خشن و تاولزده پیرمرد را بوسیدند و خطاب به اصحاب و سربازان گفتند: «به خدا قسم این دستها به آتش جهنم نخواهد سوخت و فرمودند: «الکاد لعیالیه کالمجاهد فی سبیل الله» [تلاش در راه معاش خانواده مانند جهاد در راه خداست]
والسلام

