اولين زن 30 سال قبل در ايران نقالي کرد
نقالي بخش مهمي از سنت روايت نمايشي ايران است که بيشتر به روايت شاهنامه و منظومه هاي نظامي مي پردازد. برخي نقالي را نياي نمايش در ايران مي دانند و معتقدند که اين سنت ريشه هاي عميقي در فرهنگ روايي ما دارد. تا پيش از اين مردها راويان اين نوع روايت بودند اما از 30 سال قبل با حضور زنان در نقالي اين نمايش، نگاه تازه اي فراتر از ساختارهاي فرهنگ عامه در نقالي پديد آمده است.
نقالي بخش مهمي از سنت روايت نمايشي ايران است که بيشتر به روايت شاهنامه و منظومه هاي نظامي مي پردازد. برخي نقالي را نياي نمايش در ايران مي دانند و معقتدند که اين سنت ريشه هاي عميقي در فرهنگ روايي ما دارد. تا پيش از اين مردها راويان اين نوع روايت بودند اما از 30 سال قبل با حضور زنان در نقالي اين نمايش، نگاه تازه اي فراتر از ساختارهاي فرهنگ عامه در نقالي پديد آمده است.
شهرزاد قصه گو را همه مي شناسند. داستان سرايي
که با روايت ماهرانه خود هزار و يک شب شهرياراش را مبهوت خود مي کند. از شهرزاد که بگذريم، مادران هم بخشي از روايت داستان هاي کودکي ما بودند که فراتر از سنت ايرانيان، بخشي از فرهنگ جهاني را شکل مي بخشند. اما چگونه است که با ريشه هاي عميق داستان سرايي زنان در طول تاريخ بشر، نقالي، اين شيوه روايي و حماسي که گاهي هم با چاشني روايت هاي عاطفي همراه است، عملي مردانه بوده و همواره مرشدها مرد بودند و بچه مرشدها هم مرداني که مرشدهاي آينده مي شدند.
نقالي که بيشتر آن را با شاهنامه خواني مي شناسند بخشي از سنت فرهنگ کوچه بوده است. سنتي که به واسطه آن داستان هاي شاهنامه ميان مردم کوچه و قهوه خانه روايت مي شد و به دليل حضور مردان در اين محافل به سنتي مردانه تبديل شده است و شايد به همين علت زن ها نمي توانستند نقشي در بازگويي اين روايت داشته باشند.
با شکل گيري نگاه علمي به فرهنگ عامه و طرح مباحث اجتماعي در بازشناخت اين بخش از ميراث بشري، نقالي از يک اجراي نمايشي عامه به يک ساختار روايي ويژه در هنر نمايش ايران تبديل شد و به اين ترتيب زن ها هم موفق شدند فارغ از حوزه عمومي جامعه نقشي در شيوه اجراي اين نمايش داشته باشند. "فاطمه حبيبي زاد" با عنوان شناخته شده "گردآفريد" که امروز به يک چهره نمايش در ايران تبديل شده بخشي از اين بازخواني روايت مردانه است که با نگاهي علمي سعي در اجراي زنانه نقالي دارد. از فاطمه حبيبي زاد و ارزش هاي نمايشي او که بگذريم، شايد براي پيدا کردن اولين زن نقال بايد کمي به عقب تر برگرديم. به 30 سال قبل در شهر سنندج زماني که دختري 15 ساله به نام "فرحناز کريم خاني" در مدرسه مستوره اردلان با روايت نقالي خود از شاهنامه مقام اول استاني را به خود اختصاص مي دهد.
کريم خاني آن روزها را اين طور روايت مي کند: «در سنندج، هنگامي که دوره دبيرستان
را سپري مي کردم در مسابقه نقالي و شاهنامه خواني
شرکت کردم و اول شدم به همين دليل من رو به اردوي رامسر فرستاند. در اين اردو مسابقاتي گذاشته مي شد که در پي آن نفر اول کشوري انتخاب مي شد و به دليل نبودن رقيب خانم در نقالي و شاهنامه خواني به عنوان نفر اول انتخاب شدم.»
وي درباره علاقه مند شدنش به نقالي و شاهنامه خواني مي گويد: «يک روز داستاني درباره شاهنامه شنيدم. همان داستان معروف ضحاک ماردوش که به خاطر سير نگه داشتن مارها از مغز جوان ها استفاده مي کرد تا مبادا مارها به او آسيب بزنند. آشپزي که غذاي مارها را آماده مي کرده مرد منصفي بوده و دوست نداشت تا اين اتفاق بيافتد. چاره اي مي انديشد و از هر دو نفري که به او مي دادند تا براي غذاي مارها بکشد، يکي را مي کشت و ديگري را قايم مي کرد. سپس مغز سر کشته شده را با مغز گوسفند قاطي مي کرد و به مارها مي داد. از اين داستان خوشم آمد و قصد کردم که بيشتر درباره شاهنامه بخوانم.»
کريم خاني مي گويد: «نقالي را اولين بار در تلويزيون ديدم. قبل از انقلاب تلويزيون برنامه اي درباره نقالي بين ساعت 6 تا 7 عصر داشت. در اين برنامه يک مرشد و بچه مرشد مي آمدند و نقالي مي کردند. من از حالت نقالي آن ها لذت مي بردم و فکر مي کردم که براي نقالي حتماً بايد با همان حالت هاي مردانه قصه گفت و به همين علت به تقليد از آن ها در خانه براي پدر و مادرم نقالي مي کردم. کم کم شروع به حفظ کردن شعرهاي شاهنامه کردم و پس از آن هم در مسابقه شاهنامه خواني و نقالي استاني که به مناسبت روز مادر برگزار شده بود شرکت کرده و مقام اول را بدست آوردم.»
وي در ادامه مي گويد: «در آن سال سه کتاب به نام تاريخ مشاهير ايران و عرب، داستان راستان و سوگ سياوش به من هديه داده شد که روي آن نوشته شده نفر اول مسابقه شاهنامه خواني ايران. يک عکس هم هنگام نقالي من در 15 سالگي موجود است. اين عکس در روز مادر و هنگام مسابقه در سنندج گرفته شده است. کساني که در آن سال ها بودند و در روز مادر، در آن مراسم شرکت کرده بودند مي توانند به نقالي من شهادت بدهند. از سوي ديگر حتماً در آرشيو مدرسه مستوره اردلان بايد اسنادي درباره نقالي من موجود باشد.»
کريم خاني از يک شلوار و جليقه مردانه که به پدرش تعلق داشت براي نقالي استفاده مي کرد. او مي گويد که عصايي هم در دست مي گرفته و درست شبيه مرشد تلويزيون آن را به بازي مي گرفته است.
وي مي گويد: «فکر مي کردم چون مردها به اين شکل نقالي مي کنند بايد همين طوري نقالي کرد. قبل از نقالي خودم هيچ زني را نديده بودم که اين کار را کرده باشد. هيچ وقت سعي نکردم به نقالي ساختاري زنانه بدهم. حتي هنگام نقالي سعي مي کردم تا تن صدايم را مردانه کنم و حالت هاي مردانه به خودم بگيرم.»
کريم خانی علاوه بر نقالي در مسابقه سنندج و رامسر، در محافل کوچک چندين بار نقالي کرد اما پس از انقلاب، با شروع جنگ تحميلي، او نقالي را کنار گذاشت و جهت ديگري در زندگي را پيش گرفت.
کريم خاني مي گويد: «در اين مدت 30 سال نقالي هيچ وقت از ذهنم بيرون نرفت و حتي به شيوه هايي فکر مي کردم که بتوان نقالي را با روايتي زنانه گفت. مثلاً از آن صداي بم مردانه خبري نباشد و حتي داستان به شکلي کاملاً زنانه اجرا شود. وقتي لحن زنانه شود تغييرات زيادي رخ مي دهد. به نظر من احساس زنانه خيلي لطيف تر است و مي تواند نگاه تازه اي به شاهنامه خواني بدهد. خانم ها همانطوري که مي توانند داستان هاي احساسي را خيلي قشنگ تعريف کنند، از پس قصه گويي حماسي هم برمي آيند.»
وي در پايان مي گويد: «براي ليسانس مترجمي زبان انگليسي اقدام کردم و قبول شدم. اگر شرايطي باشد دوست دارم که نقالي را ادامه بدم، البته نمي دانم چه مراکزي براي آموزش اين کار وجود دارد. با فرهنگستان ها و فرهنگسراها تماس گرفتم ولي نتيجه اي دربر نداشت. دوست دارم خانم ها مثل آقايان در رشته هاي هنري و فرهنگي موفق باشند. همانطور که چندين نقال مرد در مرشدي موفق بودند، دوست دارم که چندين نقال زن هم در اين رشته موفق باشند.»
راز روزه داري زنان هندي در روز"کاروا چوت"
زنان هندي براساس يک سنت قديمي هر ساله يک روز را که " کاروا چوت " ناميده مي شود،براي سلامت و طول عمر همسرانشان روزه مي گيرند.
سنت قديمي روزه گرفتن در ميان هندوها ريشه طولاني دارد و حتي به عنوان يکي از واجبات مذهب هندو شناخته مي شود، بنابراين زياد است تعداد روزهايي که هندوها به جهت تذهيب نفس و روح و تحکيم صبر و پايداري به جا مي آورند اما در اين ميان سنت روزه گرفتن براي همسر فلسفه اي متفاوت دارد، فلسفه اي که بر پايه اطمينان دادن به همسر از سوي زنان انجام مي گيرد و تلاش مي شود تا عشق زن به همسر و خواستن او براي تمامي عمر به اثبات رسد.
اما اين روزه برخلاف ساير روزه ها با جشن و شادي و برپايه مراسم خاص استوار است و يکي از شاخص ترين تمايزات زنان هندي را که آراستن دست به طرح هاي زينتي با حنا است به نمايش مي گذارد.
فلسفه روزه گرفتن با مراسم ويژه براي همسر براي افزايش طول عمر وي به يک داستان قديمي برمي گردد. بر اساس اين داستان زن جواني که تنها خواهر هفت برادر خويش بود پس از ازدواج در اولين سال هنگامي که در روزه " کاروا چوت" بسر مي برده است به خانه پدري خويش مي رود، در اين شرايط برادران چون متوجه سختي روزه بر خواهرشان مي شوند با انعکاس تصوير ميوه انجير از طريق آينه روي درخت به گونه اي خواهر را به غلط انداخته تا گمان کند که ماه پديدار شده است و مي تواند افطار کند اما پس از خوردن غذا خبر بيماري همسر به وي مي رسد و باعث مي شود تا وي شتابان به خانه بازگردد.
زن جوان در طول راه "کريشنا" خداي هندوها را مي بيند، کريشنا به وي مي گويد همسر وي خواهد مرد زيرا که او روزه خود را شکسته است در اين زمان زن گريه وزاري مي کند و خواستار بخشش مي شود، کريشنا سرانجام مي پذيرد که در صورت اجراي اين روزه با مراسم ويژه و سخت عمر همسر را طولاني کند.
بنابر همين اصل زنان هندو در اين روز با تهيه شيريني ويژه و تدارک غذاي مناسب اقدام به پوشيدن لباس مراسم عروسي خويش مي کنند و سپس دست هاي خويش را با حنا مي آرايند و تمام روز را روزه گرفته و براي طولاني شدن عمر همسرانشان دعا مي کنند.
" اينگريد دوبچيز " بانوي فيزيك و رياضي
اينگريد دوبچيز در 17 آگوست 1954 در بلژيك متولد شد.
او يكي از فيزيكدان ها و رياضيدان هاي بزرگ بلژيكي به شمار مي رود. او براي فعاليت هايش در زمينه موج كوتاه در فشرده سازي عكس ها به شهرت رسيده است. پدرش، مهندس شهري و جرم شناس بود. او تحصيلات مقدماتي اش را در سال 1975 در رشته فيزيك در بروكسل به پايان رساند و براي تحقيقاتش در يك موسسه فيزيك شروع به فعاليت كرد و توانست به مقامي در حد پروفسوري دست يابد.در سال 1987 به آمريكا نقل مكان كرد و در آزمايشگاه بل در نيوجرسي مشغول به فعاليت شد. او در آنجا با رابرت كالدربانك، معاون اسبق رئيس اين موسسه ازدواج كرد. در همان سال بود كه او به بزرگ ترين اكتشاف خود كه به آن اشاره شد، دست يافت.
از سال 1993 دوبچيز به مقام استاد تمامي در دانشگاه پرينستون رسيد و سرپرستي گروه رياضيات اين دانشكده را برعهده گرفت. وی در سال 1984 توانست جايزه لوئيس امپين در رشته فيزيك كه هر 5 سال يك بار اهدا مي شود را از آن خود كند و در سال 1994 هم جايزه استيل آمريكا را براي ويرايش كتاب خود درباره امواج كوتاه كسب كرد.دوبچیز در سال 2000 اولين زني بود كه برنده جايزه آكادمي ملي علوم شد. اين جايزه هر 4 سال يك بار به برگزيدگان و محققان رياضيدان اهدا مي شود.
اولين زن عکاس
اشرف السلطنه- عزت ملک خانم ملقب به اشرف السلطنه، دختر امامقلي ميرزا عمادالدوله پسر محمدعلي ميرزا دولتشاه، فرزند فتحعلي شاه بود. زندگينامه او به نقل از سلطان احمد دولتشاهي يُمن الدوله چنين آورده شده: وي در زمان حکمراني پدرش در کرمانشاهان متولد شد و در جواني به اعتمادالسلطنه که در آن هنگام ميرزاحسن خان پيشخدمت شاه بود شوهر کرده به تهران آمد. چون اولاد نداشت عمر خود را بيشتر به مطالعه کتب مي گذرانيد. به تاريخ و طب خيلي مايل بود. به علت زندگي با اعتمادالسلطنه از سياست دربار ايران و اتفاقات مملکت و روابط با خارجه خوب مطلع بود. در هنرهاي زنانه و کارهاي خانه از طباخي و خياطي و غيره استاد و صاحب سليقه بود. در حرمخانه ناصرالدين شاه و در خدمت شاه رفتاري تا حدي گستاخانه داشت. زبان فرانسه را قدري نزد شوهرش آموخته بود به سفر ميل نداشت. به ساز و آواز مطلقاً مايل نبود ولي شطرنج و نرد را خوب بازي مي کرد. عکسهاي قشنگ برمي داشت. عکاسي را نزد مرحوم شاهزاده سلطان محمد ميرزا والد کمترين [يُمن الدوله] آموخته بود. دو مرتبه به عتبات عاليات مشرف گرديده، در اواخر عمر از راه استامبول به مکه معظمه مشرف شد و جمعي را همراه برده قريب دو هزار تومان خرج کرد. پس از فوت مرحوم اعتمادالسلطنه به مرحوم آقاي سيدحسين عرب نايب التوليه که عمه زاده اش بود شوهر کرده، مجاور مشهد مقدس شد. قريه ميامي نزديک مشهد، ملکي خود را بر خيرات و مبرات وقف مؤبد نمود. اشرف السلطنه در سن پنجاه و سه سالگي در مشهد مقدس فوت نموده و در دارالسياده مدفون است.

