تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 7--9 خرداد 89
 

شعر

سراینده: ندافیان
با مداد سبز رنگ
می کشم بهار را
غنچه های زرد و سرخ
آسمان و باد را
ماهی قشنگی
توی رود می­کشم
گربه زرنگی
رنگ ابر می­کشم
چند خط سبز رنگ
مثل سبزه های دشت
می کشم میان آن
دانه­ها به شکل برف
وای مثل اینکه من
اشتباه می­کنم
فصل برف و باد را
در بهار می­کشم

قصه قوقولی خان

قوقولی خان کی بود؟ یک خروس بود؟ نه! آواز یک خروس بود. یک خروس بی محل که از بس وقت و بی وقت خوانده بود، صدایش از او قهر کرده بود و رفته بود. رفته بود کجا؟ قوقولی خان وقتی که قهر کرد از توی گلوی آقا خروسه بیرون پرید و گفت رفتم که رفتم. آقا خروسه خواست بگوید کجا می روی؟ اما دید صدایی ندارد که بگوید، پس هیچی نگفت. قوقولی خان راه افتاد و رفت تا جایی گرم و نرم برای خودش پیدا کند. اولش توی صندوق یک خاله پیرزن جا گرفت. خاله پیرزن در صندوق را باز کرد تا چیزی بر دارد در صندوق که باز شد قوقولی خان خیال کرد دهان آقا خروسه است که برای خواندن باز شده ترسید و پا به فرار گذاشت. بعد از آن رفت و توی قابلمه غذای بابا پینه دوز جا خوش کرد اما هنوز خستگی اش در نرفته بود که بابا پینه دوز از راه رسید قابلمه را برداشت و روی اجاق گذاشت قوقولی خان دید الان است که دود بشود و برود به هوا از قابلمه بیرون پرید و رفت. رفت و رفت تا رسید به یک باغ دربسته. از خستگی خودش را به در بسته کوبید. سگ توی باغ گفت هاپ هاپ یعنی که کیه کیه قوقولی خان گفت: قوقولی قوقو یعنی منم من. سگه خیال کرد که خروس همسایه است در را باز کرد دهانش را هم باز کرد تا بگوید بفرما قوقولی خان دهان باز سگه را دید هول شد خواست بپرد عقب اشتباهی پرید جلو و یک دفعه افتاد توی گلوی سگه. سگه هم هول شد خواست هاپ هاپ کند و کمک بخواهد اما به جای هاپ هاپ گفت قوقولی قوقو صاحب باغ که هم هاپ هاپ را شنید هم قوقولی قوقو را خیال کرد سگش یک خروس گرفته خوشحال شد و گفت: به به امشب شام کباب خروس داریم بعد هم آمد و صدا زد آهای کو خروسی که گرفتی؟ سگه خواست بگوید خروسی نگرفته که گفت قوقولی قوقو صاحب باغ فکر کرد سگش خروس را درسته قورت داده چوب را برداشت و دنبال سگ دوید سگ دوید تا اینکه پایش به سنگ گیر کرد و با سر به زمین افتاد. آن وقت قوقولی خان از گلویش بیرون افتاد اما از ترس توی گلوی صاحب باغ قایم شد. بعد صاحب باغ خواست داد و فریاد کند شروع کرد به قوقولی قوقو کردن همسایه ها آمدند و دورش جمع شدند خیال کردند که او خروسک گرفته پس رفتند و برایش دکتر آوردند. دکتر گفت: باید روزی سه قاشق دوای تلخ بخورد اولین قاشق شربت که از گلوی مریض پایین رفت قوقولی خان حالش بهم خورد با خودش گفت: نه اینجا جای ماندن نیست از گلوی مریض بیرون پرید و با خودش فکر کرد چه کنم؟ کجا بروم کجا نروم؟ آخر سر دید که از همه جا بهتر جای اولش است یعنی کجا؟ همان گلوی آقا خروسه. پس راهی را که آمده بود برگشت و یکراست رفت توی گلوی خروسه. خروسه تا دید صدایش برگشته معطل نکرد زد زیر آواز حالا نخوان کی بخوان آنقدر خواند و خواند که همسایه ها داد و فریادشان در آمد و با چوب آمدند تا ادبش کنند. عاقبت کار چی شد؟ آقا خروسه ادب شد و به خودش و بقیه قول داد که دیگر بی وقت نخواند.

 

 ماه بزرگتر است یا خورشید؟
شبها که به ماه نگاه می کنیم، ما را به اشتباه می اندازد، چرا که از ستارگان بزرگتر به نظر می آید در حالی که این طور نیست.
ماه خیلی کوچکتر از ستارگان، خورشید و زمین است.
ماه از تمام ستارگان و خورشید به زمین نزدیک تر است، به همین دلیل بزرگتر به نظر
می آید.

 

+ عصر مردم   یکشنبه نهم خرداد 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi