بشکنی ای قلم ای دست اگر...!
«به بهانه روز قلم»
قلم خود وامدار قدم است. قدمهایی که آهنگ زندگی را در این کره خاکی مدام مینوازند و اندیشههایی که قدمها را با قلم به حرکت درآورده، شرط و انگیزه را بازسازی و اصلاح میکنند!
یکی از آفریدههایی که خداوند به آن قسم یاد کرده قلم است. قلمی که مینویسد و نوشتههایش صفحات تاریخی را رقم میزند که آیینه عبرت آیندگان و شرح حال و تجارب گذشتگان و مورد مصرف حال است!
مرحوم جلال آل احمد که او را جلال آل قلم خواندند بر این باور بود که قلم به دستان سه گروهاند. گروهی که از آن توشه برمیدارند و آب علیقی برای گذران زندگی میسازند! گروهی که آن را وسیله تبختر و تمجید قرار داده، حتی نوک دماغ خود را با آن نمیبینند! و دسته سومی که قلم را وسیله ابراز اندیشههای خلاق و بیان دردهای جامعهای کردهاند که خود عضوی از آنند و جز این نمیتوانند باشند!
اما و وااَسفا که در روزگار ما جهان قلم را به سخره گرفته، چنانکه نیش قلمها با نوش دلارها به سرنیزههایی تبدیل شدهاند که قلب کودکان آفریقایی و فلسطینی را در آشفتهبازار سیاستبازیهای کنونی میدرند و آن مینویسند و پرداخته میکنند که اربابانشان بر آن صحه میگذارند و اگر جز این کنند نه فقط قلمهایشان که قدمهایشان را میشکنند، بیآنکه توانسته باشند قصه غصههای خود را بنویسند چه رسد به دیگران!
و آن گروه اندکی که قلم را به قدمی ارزان نفروخته و از جوهره آن مایه چراغ و روشنایی بهره دارند، از بتونهای
تو در تو و غلافهای هفتتوی محدودیتها و معذوریتها عبور کرده تا دستی و حرکتی در کار است، مدام بر اصلاح امور رقم میزنند و قلم میسایند!
و اما بعد!
قلم امروز که به نعمت استفاده از صنعت الکترونیک به شیوههای گوناگون دستآموز و خودکار شده و چونان برق سرعت گرفته است نقش عمدهای در تحولات اجتماعی عهدهدار است که اگر روزی روزگاری از چنین حرکتی باز ایستد، چه بسا جهان را به سکوت و سکونی ناباورانه برد و راه بازگشت به عصر پارینهسنگی را هموار سازد که بعید مینماید چنین شود جز آن که دوباره جای خشکیها و آبها عوض شوند و همه انسانها بمیرند مگر آنان که از سواد و دانش نوشتن بیبهرهاند و باز انسان از نقطه صفر حرکتی نو را آغاز کند!
آری! امروز قلم نه فقط مداد، خودکار و یا خودنویسی است که به تبعیت از حرکت انگشتان و اندیشهای که آن را به پیش میراند نقش ما را به بایگانی تاریخ میسپارد، بل هر علامتی که از دل صوت و تصویر بر ذهن و زبان آدم نشیند، قلمی است که در سایه اندوختهها، خود را بدین صورت به چشم میکشد!
با این وصف چه انتظار از قلمسازان و درمداران که در پی منفعت مضاعف در رقابتی نابرابر جهان را صرفاً از آن خویش میخواهند و مردمان را به بردهداری نوین دلمشغول داشتهاند تا راز و رمز زندگی از مرز خور و خواب و خواهش فراتر نرود و هر آنچه از دانش و فناوری حاصل میشود جز در راه مصرفزدگی هزینه نگردد!
در چنین شرایطی کدام قلم است که بشکند اگر از خدمت محرومان سرپیچد!
آری! آسان است گفتن و سر دادن اینگونه اشعاری که دلی از آن خوش یا ناخوش میشود!
«بشکنی ای قلم ای دست اگر
پیچی از خدمت محرومان سر...»
قلم را به راستی رسالتی است که از باور فطری آدمی تراوش میکند. باوری که نه فقط دانش و تجربه را بل پرهیزکاری و تقوی را همراه و همدل دارد!
زیرا چه بسا عالمان، مخترعان و مکتشفان بزرگی که علیرغم تلاشهای روشنگرانه برای رفاه حال بشریت، خود به بیراهه رفته و از آنچه حاصل کردهاند ذخیرهای برای آخرت نیاندوختهاند. نه فقط آخرتی که معادش خوانند، بل پایانی که بتوان از آن الگوی نیک یا اسوه حسنهای در رفتار و منش انسانی ارائه کرد!
در اینجاست که سنایی در قصیده معروف خود آورده است:
«... چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا...»
و یا سعدی که او نیز در تبعیت از این باور آورده است:
«... باری درخت علم ندارد به جز عمل
با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
از صد، یکی به جای نیاورده شرط علم
وز حب جاه در طلب علم دیگری
علم آدمیت است و جوانمردی و ادب
ورنه ددی به صورت انسان مصوری...»
با این وصف به جاست اگر بگوییم قلمها در خدمت دانشاند و دانشها بعضاً در خدمت نفس و یا رسالتی که انسان آن را پذیرفته است و زمان او را به فراموشی و نسیان کشانده!
و اما باز هم از امروز بگویم. از قلمفرسایان روزنامهنگار و یا نویسندگان وقایع و رخدادها و کسانی که مردم را به صلاح و اصلاح میبرند و یا به فساد و تباهی میکشانند!
بدانیم و بر این باور بمانیم که انسان را فرصت و رخصتی است در این کوتاه عمر تا توشه و توان خویش را به آیندگان عرضه کند و در محکمه وجدان آدمیان مخاطب، به قضاوت رود!
حال که دانشها و فنون در سایهسار قلم توانستهاند ثبت حرکات و سخنان را بیکم و کاست به انجام رسانند، بیشک و شاید زمانی بیاید که به ثبت روح و روان آدمی هم توفیق یابند تا آنان که معاد را باور ندارند، باور کنند.
هر چند باور اشراق قلبی و رابطه بنده با خداست و شرط آن صرفاً سواد و دانش نیست!
اگر هر قلمزن و نویسندهای بر این باور باشد که هم در این جهان و هم در جهان آخرت حساب و کتابی است و او میباید پاسخگوی اعمال و رفتار و نوشتههای خود باشد، بیتردید راه راست و سلامت کار را بر کجروی و کجراههها ترجیح خواهد داد و جز به اصلاح امور و رشد و کمال آدمی که زیربنای آن اخلاق حسنه است اندیشه نخواهد کرد!
والسلام
روزنامه عصر مردم
روزنامه سیاسی - اجتماعی - فرهنگی صبح ایران
+
عصر مردم دوشنبه چهاردهم تیر 1389
