تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 6--17تیر 89
 

من از مردن مي ترسم

 برخي كودكان هيچگاه به طور جدي معناي ترس را درك نمي?كنند اما بسياري از آنها با مجموعه اي از تجربه هاي ترسناك در طول زندگي شان روبه رو مي شوند. آنها از افراد غريبه، تاريكي، حيوانات، توفان، توالت، مكان هاي بسته، مرگ يا هر چيز جديد يا متفاوتي مي ترسند. اين گونه ترس ها در برخي سنين يا دوره  هايي خاص تشديد مي شوند؛ مثلاً ترس از زلزله كه در بعضي دوران زندگي كودك رخ مي دهد بيشتر ناشي از اين است كه كودك احساس مي كند مبادا والدينش را از دست بدهد يا خودش بميرد.
ترس از مرگ
ترس از مرگ يكي از ترس هاي معمول در كودكان به شمار مي رود و ممكن است به صورت اضطراب شديد از تنها ماندن، ناتواني در خوابيدن يا صحبت هميشگي درباره مرگ تظاهر پيدا كند. در 5 يا 6 سالگي بيشتر كودكان سؤالاتي درباره مرگ مي پرسند، اما از آنجا كه مفهوم چرخه زندگي را به طور كامل درك نكرده اند مرگ را مرتبط با پيري مي دانند و خود را در خطر نمي بينند. در 7 سالگي مشكوك مي?شوند كه مرگ فقط به پيرمردان و پيرزنان اختصاص ندارد و براي آنها نيز محتمل است و در نتيجه،در اين سن بيشتر سؤالاتشان درباره بيماري?ها و عوارض آنها متمركز مي شود. بيشتر كودكان 9 يا 10 ساله انتظار دارند پاسخ سؤالات خود را به طور دقيق دريافت كنند. ما نبايد واقعيت ها را از فرزندانمان مخفي كنيم حتي واقعيت تلخي چون مرگ را. وقتي فرزند 4 ساله شما مي?پرسد عمو وقتي مرد كجا رفت؟ از پاسخ هاي پيچيده خودداري كنيد. پاسخ شما مي?تواند براساس اعتقادات مذهبي استوار باشد.
   براي نمونه مي توانيد از اين پاسخ ساده استفاده كنيد: «رفت به دنياي ديگه پيش خدا» از به كار بردن
واژه هايي مانند كشته شدن يا مردن خودداري نكنيد، زيرا كودك معني آنها را درك مي كند. روي زندگي تمركز كنيد، پس از آنكه به كودك اجازه داديد احساس خود را بيان كند و پاسخ سؤالاتش را بگيرد، روي زنده بودن و زندگي تمركز كنيد. درباره روش هاي سالم زندگي كه موجب طول عمر مي شود بحث كنيد. براي مثال تغذيه صحيح، معاينات پزشكي مرتب، ورزش منظم و.... چرخه زندگي را براي كودك شرح دهيد. بهترين راه براي افزايش آگاهي كودك درباره مرگ درك زندگي است.
اگر فرزندتان به سن مناسب رسيده است اجازه دهيد گياهي را بكارد و مراحل مختلف حيات را مشاهده كند.
وقتي يكي از نزديكان يا دوستان بيمار است بزرگترها اغلب كودكان خود را در جريان وضعيت بيمار قرار نمي?دهند و مي كوشند در حضور آنها صحبت خاصي پيش نيايد، اما بهتر است با توجه به سن و شخصيت كودك تا حدي آنها را در جريان بگذاريد. اجازه دهيد كودك احساساتش را بيان كند. وقتي فرزند شما از بيماري يا مرگ كسي خبردار مي شود احساسات زيادي بروز خواهد داد؛ ممكن است احساس انكار، ناراحتي، نااميدي، تقصير يا ترس داشته باشد، به ويژه ممكن است بترسد كه مبادا چنين اتفاقي براي خودش يا كساني كه دوستشان دارد رخ دهد. بگذاريد درباره احساسش با شما گفت¬وگو كند. شما نيز به جاي انكار احساساتش به او اطمينان دهيد و از او حمايت كنيد. درباره اينكه كودك را به مراسم تشييع جنازه يا تدفين ببريد خودتان براساس سن و شخصيت كودك و موقعيت او تصميم بگيريد. بسياري از روان شناسان براين باورند كه حضور در مراسم تدفين براي كودكان زير 5 تا 6 سال و همين طور براي كودكان بزرگ?تري كه حساس هستند مناسب نيست. اگر كودك تمايل دارد كه در اين مراسم شركت نكند به خواست او احترام بگذاريد و ناراحت نشويد. برنامه?هاي اين مراسم را براي كودك تشريح كنيد. برنامه?هايي كه در قبرستان، مجلس ختم و در نهايت در خانه متوفي انجام مي?شود را از پيش به كودكتان توضيح دهيد كه ساير مردم در اين مراسم چگونه عمل مي كنند و او با چه صحنه?هايي روبه رو خواهد شد.
ترس از تاريكي
تقريباً همه كودكان حداقل براي مدتي از تاريكي مي ترسند. اين ترس اغلب در سن 2 تا 3 سالگي ظاهر مي شود. ترس از تاريكي در ميان كودكان متفاوت و در حال تغيير است. يك شب از هيولا و شب ديگر از دزد مي?ترسند. معمولاً اطمينان دادن به كودك(هر چند جزئي) مانع تشديد و مزمن شدن ترس مي شود، اما گاهي ترس در كودك باقي مي ماند، در اين صورت پيشنهاد هاي زير شما را در غلبه بر مشكل ياري خواهد داد. در باره ترس بحث كنيد.
هيچ گاه روي احساساتي مثل ترس سرپوش نگذاريد. به او اطمينان دهيد چيزي براي ترسيدن وجود ندارد اما احساسات او را به عنوان احمقانه و بچگانه بودن مسخره نكنيد. از كودك بپرسيد در تاريكي از چه چيزي مي ترسد؟
در يك اتاق تاريك كنار او بنشينيد و بخواهيد علت ترس خود را شرح دهد. كودك را در برابر ترس مقاوم كنيد. مجموعه اي از بازي ها مي توانند كودك را به تاريكي عادت دهند. به برخي از اين بازي ها توجه كنيد.
دنبال بازي: خودتان نقش راهنما را به عهده بگيريد و از كودك بخواهيد شما را دنبال كند. بهتر است با دست تان او را راهنمايي كنيد. ابتدا بازي را در روشنايي انجام دهيد و فقط گاهي وارد تاريكي شويد، اما به تدريج مدت زمان بيشتري را در تاريكي بگذرانيد. اگر كودك خواست، جاي خود را با او عوض كنيد.
   بشمار بازي: همراه با فرزندتان در يك محل تاريك بايستيد و تا عدد 3 بشماريد. كم كم اين زمان را طولاني?تر كنيد تا به 60 ثانيه برسيد. او را از صميم قلب تحسين كنيد. به تدريج صدايتان را پايين?تر بياوريد. براي يك كودك بزرگ?تر مي?توانيد اين زمان را تا چند دقيقه نيز افزايش دهيد. در تاريكي گرگم به هوا بازي كنيد. هر كدام به نوبت گرگ شويد و حين بازي حسابي?سروصدا كنيد. اتاقي مخصوص بازي بسازيد. براي نمونه روي ميز پتويي بيندازيد و به كودك اجازه بدهيد به زير آن برود و برايش در و پنجره درست كنيد. اين مكان فضاي مناسبي?براي بازي كردن در تاريكي است.
قايم باشك بازي: شيئي خاص را در يك مكان تاريك مخفي كنيد و از او بخواهيد آن را پيدا كند تا در اين صورت يك علامت مثبت به دست آورد. مي?توانيد براي هر سه علامت مثبت هديه?اي كوچك به او بدهيد. به كودك اطمينان دهيد كه در تاريكي خطري او را تهديد نمي?كند. هدف از اين بازي?ها اين است که کودک به تدريج با موضوع ترس خود مواجه شود و ترسش را از بين ببرد. در روان?شناسي به اين موضوع حساسيت زدايي مي?گويند.
همراه با كودك?تان در حالي كه يك چراغ قوه در دست داريد به اتاق تاريكي وارد شويد و نقش پليس?ها را بازي كنيد.
به فرزندتان بياموزيد در تاريكي با خودش صحبت كند. وقتي او جمله?هايي نظير «من نمي?ترسم» و «هيچ چيز نمي?تواند به من ضربه بزند» را تكرار كند مي?تواند خودش را شجاع بداند.
استفاده از تقويت كننده?ها
هر گاه كودك را در غلبه بر ترسش موفق ديديد موفقيت او را تحسين كنيد. يك جدول شجاعت طراحي كنيد. منظور از شجاعت انجام وظيفه محول شده در تاريكي است (حتي با وجود احساس ترس). بهتر است در مراحل نخست، اتاق كاملاً تاريك نباشد. براي مثال يك چراغ قوه به دست كودك بدهيد. براي شب اول دو دقيقه در تاريكي كافي است، اما هر شب يك دقيقه به اين زمان بيفزاييد. اين كار را تا آنجا ادامه دهيد كه كودك بتواند قبل از به خواب رفتن به راحتي در رختخوابش دراز بكشد. درصورت موفقيت كودك يك علامت مثبت در جدول بگذاريد و بگوييد اگر تعداد اين علامت?ها براي مثال به 5 برسد هديه?اي خوب به او خواهيد داد.


اي که از کوچه ي ما مي گذري...!


چه کند اين بينوا همين را دارد. مش غلام را مي گوييم. براي خودش ادبيات خاصي دارد، مثل بعضي ها! ايشان هم با ادبيات خاص خودش حرف مي زند و گاهي هم مي?نطقد! اصل شعر اين بود :
«اي که از کوچه معشوقه ما مي گذري
بر حذر باش که سر مي?شکند ديوارش» اين بچه نادان هم رفته در اين کوچه و ...! ما هم توي ذوق اين جماعت اداره نمي?زنيم، همين که گاهي مي روند در بحر بي?کران ادبيات خودمان جاي شکرش باقي است. حتي اگر يکوري بروند. از مش غلام هيچ ندان پرسيديم منظورش از خراب کردن شعر مردم، آن هم کساني که دستشان از اين دنيا کوتاه است چيست؟ گفت : منظورم به کساني است که وقتي با وسيله نقليه، خودرو يا موتورسيکلت، فرقي نمي?کند، در کوچه رانندگي مي کنند، انگار دارند در بزرگراه چمران مي رانند. با اين تفاوت که در بزرگراه چمران کنترل محسوس و نامحسوس هست، اما در کوچه ها نيست. بعضي از اين عزيزان که خيلي هم دوستشان دارم، در کوچه چنان پاي شريفشان را روي گاز مي?گذارند که...! گفتيم خب بگذارند تو را چه؟ تو چرا وجدانت درد مي گيرد  گفت: شما ديگر چرا اين حرف را مي زنيد استاد؟ اين لقب را نمي دانم از کجا ياد گرفته. آخر اين روزها استاد زياد شده و همه هم شده اند استاد. گفت: به نظر استاد درست است بعضي موتورسواران و خودرو سواران با سرعت 100 به بالا در کوچه رانندگي کنند؟ گفتيم : البته که درست است. با تعجب گفت : درست است استاد؟! گفتيم صحبت جناب آلو! درست است. گفت : اين عمل ناپسند چندين ضرر و زيان و عواقب دارد. يکي از ضررهاي بزرگش اين است که در کوچه، هر لحظه ممکن است بچه اي از داخل خانه اي بيرون بپرد. او در اين مورد مثل ما بزرگها تجربه ندارد و بسيار اتفاق افتاده که در همين موقوع موتور يا خودروي در حال عبور بوده و زده به اين بچه بي تقصير. گفتيم: مش غلام مگر تو چيزي بنام تجربه هم سرت مي?شود؟ ما که از تو چيزي تا حال?التحرير نديده و نه شنيده ايم! گفت : به هر حال چون محل مسکوني است هر لحظه ممکن است کسي از خانه اي بيرون بيايد. اگر رانندگان محترم با سرعت پايين در کوچه رانندگي کنند، در اين جور مواقع خوب مي?توانند موتور يا خودرو را مهار کنند و حادثه دلخراشي هم پيش نخواهد آمد. موضوع بعدي، ايجاد گرد و خاک در کوچه است. شما هر چه سرعتتان بيشتر باشد، گرد و خاک بيشتري توليد مي کنيد و برعکس آن هم درست است. بنابراين براي رعايت حال ساکنين کوچه بايد در کوچه به آهستگي رانندگي کرد. جالب است که اين قبيل شهروندان خودشان هم در همان کوچه سکونت دارند. متوجه اين قضيه نيستند که خانه خودشان هم از گرد و خاکي که خود توليد کرده?اند
بي نصيب نمي ماند. عيال مربوطه هم خانه را مرتب گردگيري مي?کند. اما نمي?داند اشکال کار از کجاست. گذشته از موارد جوّي که بعضي مواقع هواي شيراز
گرد و غبار آلود مي?شود، رفت و آمد خودروها و موتورسيکلتها، آن هم با سرعت، مقدار زيادي گرد و خاک از طريق پنجره?هاي باز و درزها وارد خانه?ها مي?شود. بعضي از ساکنين براي جلوگيري از اين مورد حاضر هستند پنجره هاي خانه خود را کيپ ببندند و قيد هواي تازه و خوش نسيم شيراز را بزنند. در واقع ما با رعايت نکردن حقوق شهروندان و رانندگي با سرعت در کوچه، ارزش اين موهبت را ندانسته و از همشهريان خودمان مي?گيريم. در اين موقع مش غلام سرش را پايين انداخت و انگار يادش به خاطره تلخي افتاده باشد، آهي ابلهانه کشيد و گفت : استاد! من از سرعت رفتن با موتور در کوچه خاطره تلخي دارم. به همين خاطر از شما مي?خواهم – مي?خواهد بگويد تقاضا مي کنم – در مقاله آينده خود اين مورد را به بعضي از شهروندان تذکر بدهيد که در کوچه با سرعت پايين رانندگي کنند. استاد!- حالا مگر ول مي?کند اين پيله روزگار!- همين استاد استاد کردناش ما را کشته. گفت : باور بفرماييد اگر همه ما حقوق شهروندي يکديگر را رعايت کنيم و کاري را که خودمان نمي?پسنديم ديگران در موردمان انجام دهند ما هم انجام ندهيم، جامعه اي خواهيم داشت زيبا و نشاط آور و انساني و قابل زندگي براي تمام مخلوقات خداوند متعال.
سازمان فرهنگي و اجتماعي شهرداري شيراز
از مطالب مربوط به آموزش شهروندي ازتاريخ 1/3/89 لغايت 1/5/89 سؤالاتي طرح و در همين روزنامه درج مي?گردد. ضمناً به سه نفر از نفرات برتر شرکت کننده در مسابقه جوايزي اهدا خواهد شد.

نيمچه پزشک
در مقابل پُزدهي بانوان همسايه که روز زن هدايايي که گرفته بودند را به رخ عيال مکرمه بنده کشيده بودند، ايشان هم به منظور روکم کني گفته بود غير از طلا و جواهراتي که شوهر و فرزند و... به من اهدا کردند يه دستگاه فشارخون سنج هم اداره به شوهرم داده که آنهم هديه به من بود و زنان همسايه حسودانه او را تحسين کرده بودند. و اما غروب بود، زنگ در حياط به صدا در آمد در را که گشودم ديدم همسايه روبرويي است که پدرش از روستا به ديدنش آمده و حالا پيرمرد بسته زبون گويا بيمار شده.
با بفرماييد گفتن ما، يکباره مجوز ورود براي 7 نفر صادر و به طرفه العيني منزل ما به يک مطب تبديل شد. در سالن بر مبلها فرود آمدند و ما
 نمي دانستيم تشريف فرماييشان به چه منظور است. عيال خواست براي آوردن شربت، چاي و ميوه به آشپزخانه برود که پدر پير همسايه رو کرد به او و گفت: ببخشين خانم دکتر، از ظهر که من اين ريسموناي زرد چيه خوردم همينطور او از چک و چيلم رو کرده و پيش چيشم سياهي ميره. عروسش به منظور اصلاح حرف پدر شوهر گفت: ناهار ماکاروني خوردن انگار بهشون نميسازه، فکر کنم فشارشون افتاده بي زحمت فشار سنجتون رو بيارين ببينين فشارشون چقدره. عيال در جا فشار پيرمرد را گرفت و گفت: OK! فشارتون نرماله. بقيه هم گفتند فشار ما هم بگيريد همسايه?هاي ديگري هم آمدند و کار فشارخون سنجي تا دير وقت ادامه داشت!
و از آن روز خانم براي خود نيمچه پزشکي شد و منزلمان هم براي همسايگان شد مطب، با اين تفاوت که توي مطب پذيرايي در کار نبود ولي ما پذيرايي هم داشتيم. خب به برکت مال مفت مراجعه کننده زياد بود، گاهي حتي دير وقت هم مريض مي آوردند. خانم دکتر فشارش را  مي گرفت و داروهاي گياهي هم نسخه مي?کرد تا اينکه سرانجام از اين برو بياها فشار سنجيدنهاي رايگان و پذيرايي کردنها به ستوه آمده، گفت: «غمين» اين فشارسنج را ببر اداره بده پس، اين چيه آوردي باعث دردسر شده  گفتم: خب عيال جان چه کار داشتي بگي من فشارسنج دارم؟!

+ عصر مردم   پنجشنبه هفدهم تیر 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi