درسهای فوتبال!
از چرخیدنیهای این روزگار یکی هم توپ است!
توپی که گاه میلیونها چشم و دل را به دنبال خود تا عمق دروازهها به درون زمین بازی میکشد! و چه بسا دلهایی را که میلرزاند و چشمهایی را پر از اشک میکند و یا بارقه شادی را در دیدهگان مشتاق تماشاگرانی دامن زده، ملتی را خوشحال و امیدوار و یا مردمی را غمگین و ناامید میسازد!
این چرخیدنی پرجاذبه زیر پای فوتبالیستهای حرفهی، حرف و حدیثهای گفته و ناگفتهای دارد که چشمان تیزبین داوران و تماشاچیانی چند و دیده بصیرت صاحبنظران ظریفبین را به کندوکاو و مطالعه وا داشته تجربیاتی به آنها منتقل میکند!
و حال در فضای کنونی کشور ما هم که گاه جمعی سیاستزده، عدهای اقتصادزده و گروهی خوابزده شده و میشوند و یادشان میرود که از کجا آمده به کجا خواهند رفت و هدف از آمدنشان در این چرخیدنیها چیست و گردش ایام چگونه گوی سبقت از آنان ربوده، دروازههایشان را مدام نشانه رفته پاکباختهشان میکند، درسهای فوتبال میتواند بعضاً یادآور جفا و خطاها و یا علت شکست و پیروزیها باشد!
و اما بعد!
زمین این توپ همیشه در چرخش و گردش که ما را هر شبانهروز به دور خود چرخانده و به هر سال یک دور به دور خورشید میچرخاند اگر به اندازه توپ فوتبال مورد توجه ما میبود و فلسفه و هدف از چرخیدنش را به اندیشه مینشستیم، بیشک روزگاری بهتر از این میداشتیم و دلمان به هر مراد مادی و مصرف شدنی و یا سستپیمان دلبسته نمیشد! که زمین و زمان را درسهایی است همانگونه که فوتبال را!
به هر تقدیر، فرهنگ، سیاست و اقتصاد مانند فوتبال از کارها و فعالیتهای جمعیاند که گاه به بازی میگیرند و گاه به بازی گرفته میشوند!
در کار جمعی، آشنایی تمامی دستاندرکاران و بازیگران به اهداف از پیش تعیین شده به همان میزان اهمیت دارد که هماهنگی در سازماندهی برای کسب نتیجه!
متأسفانه بعضاً شاهدیم که در سیاستگذاری و نیز در پیشبرد سیاستها، دستاندرکاران نه در مورد اهداف آشنایی و شناخت دارند و نه میدانند، چه نتیجهای را طالبند! و یا باید کسب کنند!
در فرهنگ و اقتصاد هم به چنین وضعی رسیدهایم! با این وصف بازیکنان میدان به جای این که به یکدیگر پاس درست داده دروازه حریف را نشانه روند، گاه از سر غفلت و بیتدبیری و گاه از سر عناد و لجبازی تکروی کرده یا دروازه خودی را توپباران میکنند!
در اینجاست که تماشاگران خودی را عصبانی کرده و تماشاگران رقیب را خوشحال میکنند!
این تکرویها، گاه چنان مشهود و غیرقابل قبول است که بعضی بزرگان را از حد یک بازیگر سیاسی حرفهای تا سطح ابتدایی و آماتور پایین میآورد!
همانگونه که بازیگران یک تیم فوتبال مطرح علاوه بر تجارب و آموزشهای لازم و گذر از میادین مختلف به طراوت و جوانی و شروط لازم برای ایجاد انگیزه قوی نیاز دارند تا در مرحله نهایی بازیگران جهانی شوند، در سیاست، اقتصاد و فرهنگ نیز ما به چنین نیروهایی نیاز داریم!
مضافاً این که، جمعیت کشور ما بسیار جوان است و پرانرژی. کافی است راه آزادسازی این انرژی و قابلیتها را بگشاییم و خونی تازه در رگهای انقلاب جاری کنیم!
فوتبال به ما آموخت که خودخواهی، تکروی و دستکم گرفتن حریف به خاطر پشتوانه تاریخی پیروزی نمیآورد، بلکه در بازیهای سیاسی علاوه بر اعتماد به نفس، تفکر خلاق و منطقی، استفاده از مشی مورد قبول افکار عمومی است که در غلبه بر ترفندهای بیگانه و رقیب کارساز خواهد بود!
شرایط کنونی ما در ابعاد مختلف به واقع ورود به یک بازی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است که توجه جهانیان را به خود معطوف کرده آنها را به قضاوت کشانده است، هر چند در بسیاری مواقع شاهد قضاوت مغرضانه و یا اهمالکارانه داوران بینالمللی بودهایم، اما برای گذر از تنگههای مخوف و غریب به مطالعه بیشتر، بیان شفافتر، اعتماد به نفس بیشتر و آمادگی افزونتری نیاز داریم. زیرا هر چند حمایت الهی و تکیه بر باورهای اسلامی همیشه کارساز بودهاند، اما مشورت و هماهنگی برای بهرهمندی از نظر جمعی نیز از شروط لازمند!
فوتبال به ما آموخت که شکستها و پیروزیها مقطعیاند و چه بسا پهلوانان و بازیکنان صاحبنامی که روی آنها شرطبندی هم شده اما از عهده کار برنیامده جوانان پرانرژیتری صاحبنام شده و گوی سبقت از همگان ربودهاند!
فوتبال به ما آموخت که اشتباه داور تا چه میزان میتواند در سرنوشت یک تیم تا مرحله سقوط و بازدارندگی تأثیرگذار باشد!
فوتبال به ما آموخت که جبران شکستهای اولیه چقدر دشوار است و این دشواری روز به روز بیشتر خود را نشان میدهد.
فوتبال به ما آموخت که هماهنگی و همدلی تیمی در به ثمر رساندن گلهای بیشتر در دروازه حریف بسیار تأثیرگذار است!
فوتبال به ما آموخت که شیوههای نوین و دستاوردهای جدید که حریف هنوز از آنها بیاطلاع است و بدل آن را تجربه نکرده در پیروزی نهایی مؤثر است.
و بالاخره فوتبال به ما آموخت که سختی و ریاضتهای بسیار در آمادهسازی تیمی ما را صاحب تجربه و آگاهیهای لازم میکند!
با این وصف چه در سیاست داخلی و چه در اعمال سیاست خارجی، آنچه موجب توفیق است در مرحله نخست بهرهمندی از مشورت و نظر جمع است که آن را هماهنگی تیمی تعبیر میکنیم اما ناگفته پیداست که اتفاق و اتحاد، امری ظاهری و مصلحتی نیست، بلکه کاملاً باطنی و درونی است تا از آن انگیزههای مثبت و شروط لازم به در آید!
آیا بهتر نیست از بازیهای جام جهانی عبرت بگیریم؟
والسلام

