تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 5--24 تیر 89

به مناسبت فرا رسیدن ماه شعبان و اعیاد شعبانیه گردآورنده: جلال یارمحمدی

میلاد باسعادت و سراسر نور حضرت اباالفضل العباس(ع) و روز جانباز بر همگان مبارکباد

حضرت عباس با رخسار نیکو و تلألو چهره، یکی از آیات کمال و جمال به شمار می رفت، بنابراین او را قمر بنی هاشم لقب داده بودند. در حقیقت نه تنها قمر خاندان گرامی علوی بود، بلکه قمری درخشان در جهان اسلام به شمار می رفت که در راه حفظ اسلام جانفشانی می کرد و مقاصد آن را برای همه مسلمانان آشکار می نمود.

از بزرگترین و بهترین القاب حضرت که بیش از دیگر القاب مورد علاقه اش بود، (سقا) می باشد. پس از بستن راه آب رسانی به تشنگان اهل بیت (ع) به وسیله نیروهای فرزند مرجانه، جنایتکار و قاصد، جهت از پا در آوردن فرزندان رسول خدا(ص) قهرمان اسلام، بارها صفوف دشمن را شکافت و خود را به فرات رساند و تشنگان اهل بیت و اصحاب امام را سیراب ساخت.

عباس از بطن خاندان علوی برخاسته است، یکی از والاترین و شریف ترین خاندانهایی که بشریت در طول تاریخ خود شناخته است، خاندانی تناور و ریشه دار در بزرگی و شرافت که با قربانی دادن در راه نیکی و سودرسانی به مردم، دنیای عربی و اسلامی را یاری کرد و الگوهایی از فضیلت و شرف را برای همگان بجا گذاشت و زندگی عامه را با روح تقوا و ایمان منور ساخت. در این جا اشاره ای کوتاه به ریشه های گرانقدری که (قمر بنی هاشم) و افتخار عدنان از آنها به وجود آمده، می کنیم.

حضرت آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، چهره اش پرشکوه، اندامش متناسب و نیرومند بود که آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. راویان او را خوبرو و زیبا وصف کرده اند و گفته اند: رشادت اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی می نشست، لیکن در همان حال پاهایش بر زمین خط می انداخت.

ابوالفضل دنیایی از قهرمانیها بود و آنگونه که مورخان گفته اند در جنگهایی که پدرش را همراهی می کرد هرگز ترسی به خود راه نداد. روز عاشورا نیز آنچنان شجاعتی از خود نشان داد که زبانزد تاریخ گشت. ابوالفضل در این روز که از حماسی ترین روزهای تاریخ اسلام است، در برابر انبوه دشمنان که دشت را پر کرده بودند، آنقدر دلاوری نشان داد که شجاعان قوم را متزلزل و عامه سپاهیان را هراسان کرد به گونه ای که زمین زیر پایشان لرزید و مرگ بر آنان سایه افکند تا آنجا که به حضرتش پیشنهاد فرماندهی کل سپاه را در صورت کناره گیری از یاری برادرش دادند. لیکن عباس به آنان لبخند تمسخرآمیزی زد و بر ایمان و عقیده اش و دفاع از آرمان مقدسش افزوده شد.

ابوالفضل العباس (ع) به عنوان بزرگترین سردار یگانه ای که انسانیت در قهرمانی های نادر و دیگر صفات برجسته اش که زبانزد ملل جهان است، همانندی برای او نمی شناسد، در عرصه تاریخ اسلامی ظاهر شد. ابوالفضل در روز عاشورا ایستادگی فوق العاده و اراده استوار و وصف ناپذیری از خود نشان داد و با قلبی مطمئن و آرام و عزمی نیرومند لشگری بود شکست ناپذیر که سپاه ابن زیاد را هراسان کرد و نه تنها از نظر روحی، بلکه در میادین رزم نیز آنان را شکست داد.

دشمنان هرگز ندیده اند یک تن سنگین از غم و اندوه، بر لشکر درهم فشرده مجهز به وسایل جنگی، شامل دهها هزار پیاده و سواره که همچنان تقویت می شدند، بتازد و خسارات سنگینی به آنان و ادوات جنگی شان وارد کند.

مورخان درباره شجاعت آن حضرت در روز عاشورا می گویند: هر گاه به لشکری حمله می کرد در حالی که یکدیگر را زیر پا له می کردند و دلهایشان پریشان شده و هراس مرگ بر آنان سایه افکنده بود و از ترس راه خود را گم کرده بودند، از برابرش می گریختند و کثرت جمعیت به آنان سودی نمی بخشید.

شجاعت و دیگر ویژگی های ابوالفضل نه تنها موجب سرافرازی و افتخار وی و مسلمانان است، بلکه هر انسان پایبند به انسانیت و ارزشهای انسانی را به تکریم و بزرگداشت وادار می کند.

علاوه بر قهرمانی های شگفت آور، حضرت نمونه کامل صفات و گرایشهای بزرگ بود، شهامت، نجابت، بلندمنشی، وفاداری، همدردی و همگامی در ایشان مجسم شده بود. حضرت با برادرش امام حسین (ع) در سخت ترین روزهای رنج و محنت، همدرد و همگام بود و رنج او را با خود تقسیم کرد. جان را فدای برادر نمود و با خون خود او را حمایت کرد. به طور قطع، چنین همدلی و همراهی جز از کسانی که خداوند دلهایشان را برای ایمان آزموده و بر هدایتشان افزوده باشد، ساخته نیست.

ابوالفضل العباس (ع) در رفتار با برادرش امام حسین (ع) حقیقت برادری صادقانه اسلامی را به نمایش گذاشت و همه ارزشها و الگوهای آن را آشکار کرد. هیچ یک از انواع ادب، احسان و نیکی نماند، مگر آنکه حضرت آن را درباره امام رعایت کرده و به کار بست. از جمله زیباترین جلوه های مواسات و برادری آن بود که در روز عاشورا پس از آنکه بر آب فرات دست یافت، مشتی آب برگرفت تا عطش خود را فرو نشاند و قلب سوزان چون اخگرش را خنک کند، ناگهان در آن لحظات هولناک، تشنگی برادرش امام حسین و اهل بیتش (ع) را به یاد آورد، شرافت نفس و علو طبع او را به ریختن آب واداشت و همدردی خود را در آن محنت کمرشکن نیز با برادرش نشان داد.

صفحات تاریخ ملتها و امتها را بنگرید، آیا چنین برادری صادق خواهید یافت؟! به کارنامه شریفان و نجیب زادگان دنیا نگاه کنید آیا چنین ایثار و نجابتی را خواهید دید؟!

این چه رحمت و چه محبت و دوستی است! انسانیت با تمامی ارزشها و آرمانها در برابر چنین فداکاری و جانبازی حضرت، در راه امام حسین(ع) سر فرود می آورد و عظمت حضرت را پاس می دارد.

آنچه موجب عظمت جانبازی ابوالفضل در راه امام حسین (ع) و یاری اوست، آن است که این جانبازی به انگیزه برادری، خویشی، پیوند خونی و دیگر اعتبارات مرسوم میان مردم صورت نگرفت، بلکه به انگیزه خدایی و با خلوص نیت، در راه پروردگار بود. ایمان حقیقی با ذات حضرت، عجین شده بود و یکی از عناصر بارز ایشان به شمار می رفت.

حضرت این نکته را هنگامی که دست راستش (که منبع خیر و برکت بود) از تن جدا شد با خواندن این رجز بیان کرد: به خدا سوگند! اگر دست راستم را قطع کنید، من همچنان از دینم و امام درست باورم، حمایت خواهم کرد.

امیرالمؤمنین (ع) از پس پرده های غیب، جنگاوری و دلیری فرزند را در عرصه های پیکار دریافته بود و می دانست که او یکی از قهرمانان اسلام خواهد بود، بنابراین او را عباس (شیر بیشه) نامید زیرا در برابر کژیها و باطل، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نیکی، خندان و چهره گشوده. همان گونه که پدر دریافته بود، فرزندش در میادین رزم و جنگهایی که به وسیله دشمنان اهل بیت (ع) به وجود می آمد، چون شیری خشمگین می غرید، گردان و دلیران سپاه کفر را در هم می کوفت و در میدان کربلا تمامی سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آوری کرد. شاعر درباره او می گوید:

«هراس از مرگ، چهره دشمن را در هم کشیده بود، لیکن عباس در این میان خندان و متبسم بود»

حضرت علی(ع) حال فرزند خود را در کودکی به شدت رعایت می کرد و عنایتی خاص به او داشت، خصوصیات ذاتی مبتنی بر ایمان و ارزشهای عمیق انسانی خود را به فرزند منتقل می کرد و در چهره فرزندش قهرمانی از قهرمانان اسلام را مشاهده می کرد که برای مسلمانان صفحات درخشانی از سرافرازی و کرامت به یادگار خواهد گذاشت. امیرالمؤمنین پسر را غرق بوسه می کرد و فرزند، عواطف و قلب پدر را تسخیر کرده بود.

مورخان نقل می کنند که: روزی امیرالمؤمنین، عباس را در دامان خود گذاشت، فرزند آستین هایش را بالا زد و امام در حالی که به شدت می گریست به بوسیدن ساعدهای عباس پرداخت. ام البنین حیرت زده از این صحنه از امام پرسید:

چرا گریه می کنی؟

حضرت با صدایی آرام و اندوه زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را بر سرشان خواهد آمد به یاد آوردم.

ام البنین شتابان و هراسان پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟

حضرت با آوایی مملو از غم و اندوه و تأثر گفت: آنها از ساعد قطع خواهند شد.

این کلمات چون صاعقه ای بر ام البنین فرود آمد و قلبش را ذوب کرد و با دهشت و به سرعت پرسید:

چرا قطع می شوند.

امام به او خبر داد که فرزندش در راه یاری اسلام و دفاع از برادرش، حافظ شریعت الهی و ریحانه رسول الله(ص) دستانش قطع خواهند شد. ام البنین به شدت گریست و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریک شدند.

سپس ام البنین به دامن صبر و بردباری چنگ زد و خدای را سپاس گفت که فرزندش فدایی سبط گرامی رسول خدا(ص) و ریحانه او خواهد بود.

ابوالفضل العباس، از بالندگی شایسته ای برخوردار بود و کمتر انسانی از چنین امکان رشدی برخوردار می گردد. حضرت در سایه پدرش، (پرچمدار عدالت اجتماعی بر روی زمین) رشد کرد و از علوم، تقوا، گرایشهای والا و عادات پاکیزه او بهره مند گشت، تا آنکه در آینده نمونه کامل و تصویری گویا از امام متقیان باشد. مادرش بانو فاطمه نیز در تربیت فرزند، اهتمامی شایسته داشت و بذر همه صفات کمال و فضایل و خدا دوستی را در زمین بکر وجود فرزند کاشت، که بر اثر آن، حضرت عباس در تمام زندگی خود طاعت خدا و جلب رضای او را در سرلوحه کار خود قرار داد.

ابوالفضل، ملازم برادرانش ریحانه و دو سبط گرامی رسول اکرم(ص) حسن و حسین(ع) سروران جوانان بهشت بود و از آنان اصول فضیلت و بنیادهای آداب والا را فرا گرفت. مخصوصاً هماره با برادرش سیدالشهداء بود و در سفر و حضر از او جدا نمی شد و از رفتار برادرش به شدت اثر گرفت و الگوهای رفتاری او را در جان خود استوار ساخت و صفات نیک او را در خود متمثل کرد تا آنجا که جلوه ای کامل از برادر در خصوصیات و دیدگاه هایش شد. امام نیز که محبت بی شائبه و جانبازی او را نیک دریافته بود او را بر همه اهل بیت خود مقدم می داشت و خالصانه به او محبت می ورزید.

الگوهای تربیتی والای ابوالفضل العباس او را به سطح مصلحان بزرگ بشریت رساند، مصلحانی که با جانبازیهای والا و تلاشهای مستمر برای نجات بشریت از ذلت و بندگی و احیای آرمانهای بلند انسانی، مسیر تاریخ را عوض کردند.

ابوالفضل از همان آغاز، آموخت که در راه اعتلای کلمه حق و برافراشتن پرچم اسلام که خواهان آزاد کردن اراده انسانی و ایجاد جامعه برینی است که عدالت، محبت و فداکاری و ازخودگذشتگی بر آن حاکم باشد، جان بازی کند. این اعتقادات بزرگ در جان عباس ریشه داشت و با هستی اش عجین شده بود تا آنجا که با تمام قوا در راه آنها پیکار کرد. طبیعی بود که چنین باشد زیرا پدرش امیرالمؤمنین(ع) و برادرانش حسن و حسین(ع) نهال ارزشها را در جانش غرس کرده بودند، بزرگوارانی که مشعل حریت و کرامت را در دست گرفتند و افقهای روشنی برای ملتهای روی زمین گشودند تا آزادی و کرامت خود را باور کنند و حق و عدالت و ارزشهای والای انسانی در آنان حاکم باشد.

ابوالفضل (ع) دل و اندیشه بزرگان را مسخر خود کرد و برای آزادگان در همه جا و هر زمان سرودی جاودانه گشت زیرا برای برادرش دست به فداکاری بزرگی زد، برادری که در برابر ظلم و طغیان خروشید و برای مسلمانان عزت جاودانه و عظمتی همیشگی به ارمغان گذاشت.

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقیه الله الاعظم، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قائم آل محمد (ص) در بخشی از سخنان زیبای خود درباره عمویش عباس (ع) چنین می گوید:

سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، همدرد بزرگ برادر که جانش را فدای او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنکه فدایی برادر بود و از او حفاظت کرد و برای رساندن آب به او کوشید و دستانش قطع گشت.

سوم شعبان، ولادت حضرت امام حسین (ع)

مردی آمد، نوری، کسی که خورشید در چشمهایش می خندید و ماه از پیشانی اش می خرامید، گیسوانش سایبان جهان و دستهایش عطوفت آشکار خداوند، راز پنهان حقیقت در سینه اش بود و معنای جاودان بودن از نگاهش می تراوید.

حسین(ع) تجلی جمال خداوند در زمین و ظهور جلال حضرت حق در زمان است، زیستن از پس آمدن حسین(ع) معنای راستین خویش را بازیافته و مردن با ابدیت آسمانی پیوند خورده است.

شکل سیاه خاک با نام حسین(ع) مفهوم روشن افلاک گرفته و نام زمین از موهبت گامهای او سربلند شده است.

حسین (ع) به خاک و به گل معنا داده است، روح سرگردان انسان در باران بی نهایت مهربانی او شستشو کرده است و حقیقت چون غنچه ای که از پس نسیم و شبنم سحرگاهی گشاده شود، به جهان چهره گشوده است.

حسین(ع) سرشت صالح انسان است. طینت پاک خلقت، سرچشمه ای که تمام رودخانه ها از سر انگشتهایش جاری شده اند و همه دریاها از آبشخور پرشکوه چشمهایش جوشیده اند.

عصمت پرصلابت انسان در نام اوست. لبخندهای او رحمت بی نهایت خداوند است و اشکهایش آتشی که در باغ اندیشه افروخته است.

رستاخیز ناگهان جهان است و بعثت دوباره انسان.

انسان چگونه مباهات نکند؟ چگونه فرشتگان شرمناک زمین نباشند. آن تجلی جاودانه که از حضور بی نهایت حضرت حق، بر فرش خاک باریده است، سنگریزه را به تسبیح وا می دارد. دست کریم خداوند است که این نعمت سترگ آسمانی را به زمین هدیه می کند.

لبریز از ترانه و تسبیح است هر سنگریزه که می نگری و سرشار از سرود سبز نیایش است هر درختی که می بینی.

این حسین(ع) است که می آید، خون خدا پدر بندگان خدا و رحمت و سلام بی انتهای خدا. و مگر از حسین(ع) چه می توان گفت که در خور حقیقت فیاض جان او باشد؟ کلمات انسانی هر چه هست، تاب نیایش با حسین(ع) را ندارند.

ستایش او از این واژه های گمشده در ابهام برنمی آید، او را خداوند توصیف کرده است. او خون خداوند است.

عبودیت تنها از برکت نام حسین(ع) زنده است، سالکان نیازمند نور هستند و حسین(ع) مصباح هدایت است. چراغ روشنی که خداوند از طریق دشوار عبودیت افروخته است تا عاشقانه در آن نظر کنند و جان خویش را از فروغ او بیفروزند. عاشقان غرقه دریای عشقند و حسین(ع) کشتی نجات است. آن که در کشتی نجات نشسته است چه بیم از موجهای حایل دریای عاشقی دارد؟ و این است که: ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه.

سلام بر تو یا رسول الله! من حسین، فرزند فاطمه و پرورش یافته آغوش تو و آغوش دخترت هستم که برای هدایت جامعه، جانشین خود قرار داده ای. این جمله از فرازهای اولین زیارتی است که حسین بن علی(ع) پس از آنکه تصمیم گرفت از مدینه به سوی مکه حرکت کند، قبر جدش رسول خدا را زیارت کرده و در موضوع مهمی که به عنوان وظیفه (مبارزه با یزید) بر او متوجه گردیده است از آن حضرت استمداد کند.

اندیشه و رفتار امام حسین(ع) در همه ابعاد اسوه می باشد. لیکن برخی موضع گیریهای امام معصوم آن مقدار شفاف و درشت می درخشد که همگان را به سوی خویش فرا می خواند. آنچه در زندگی و سیره امام حسین(ع) بیش از همه برتری ها می درخشد، نهضت و قیام امام در برابر طاغیان بنی امیه و حزب عثمانیه می باشد. حزب عثمانیه که با اساس دین چالشگری می نمود از برکت قیام امام حسین(ع) ریشه کن شد و خطر آن از سر دین و امت اسلام برکنار گردید.

حسین(ع) در راستای مبارزه با ستمگران الگوی پایدار از خویش به یادگار نهاد و نهضتی را ساماندهی نمود که در سخت ترین شرایط با کمترین یاران، سترگ و مقاوم در برابر ظلم ایستادگی نمود. فشارهای متراکم حزب عثمانیه نتوانست زانوهای سترگ حسین و یارانش را خم نماید. بلکه وی با هوشمندی و مقاومت توانست نظام اهریمنی بنی امیه را با همه خشونتی که داشت از پای در آورده و ننگ و استوره تاریخ قرار دهد و راه سرخ شهادت را سبز و پایدار سازد که رهروان خط سرخ شهادت هماره از اندیشه و رفتار حسین رهنمون می شوند. درس پایداری می آموزند که سالار شهیدان و سرور آزادگان الگوی پایدار از خویش به یادگار نهاد که خود نیز فرمود این اقدام من اسوه و الگوی همگان خواهد بود ولکم فی اسوه که نهضت حسینی در هر زمان در شرایط همانند، پیام رسانی می نماید و اسوه رهروان و حسینیان می باشد.

آنان که پاک ترین ها در حسب و نسب بودند. آنان که پاکی آنان پاکی فراگیر است که خدای سبحان تأیید نموده است. پیشینه ولادت حسین همانند حسن پاک ترین نسب و شفاف ترین شجره دنیای بشر است. نسلی شفاف و پاک تر از نسل خاندان عترت که سلاله النبین می باشد کجا می توان سراغ گرفت؟ که حسین نیز از این سلسله پاک و افتخارآفرین است.

رسول الله (ص) هنگام عروج به معراج بوی خوش درختی وی را شگفت زده می کند. از جبرئیل می پرسد این چه نوع درختی است جبرئیل پاسخ می دهد این دو درخت یکی حسن و دیگری حسین نام دارد. حضرت بعد از بهره وری از بوی آنها به زمین فرود می آید و عصاره آن درختان از طریق خدیجه به فاطمه، آنگاه به صورت دو فرزند (حسن و حسین) پدیدار می شوند که حضرت هرگاه مشتاق بوی آن دو درخت می شد، حسن و حسین را می بویید: این درخت طیبه است که جهانی را هر لحظه از میوه های خودش بهره مند می سازد.

اینک نوبت به مادری چون فاطمه رسیده که فرزندی چون حسین که جهان تا قیامت از فضایل و پرتو نور وی بهره مند است، به دامن آورد.

اینک فرشتگان بر رسول الله(ص) نازل می شوند و به وی بشارت می دهند که فاطمه به زودی پسری به دامن خواهد نهاد. هنگامی که فاطمه حسین را باردار شد رسول الله(ص) به وی فرمود جبرئیل مرا بشارت داده که به زودی پسری به دامن خواهی آورد. هنگامی که فرزندت به دنیا آمد کام وی را نگشا تا من حاضر شوم که حضرت می خواست کام کودک را با دست مبارک خویش بگشاید. آری که ولایت فرزند با برکتی همانند حسین را فرشتگان عرش بشارت می دهند.

در سال چهارم هجری شاخسار دیگری از شجره طیبه و استوار خاندان علی (ع) رویش نمود. این شاخسار سربلند و به سوی آسمان ملکوت که ریشه در اعماق سرزمین طیب دارد، شاخسارهای آن شاداب و پر طراوت و هماره میوه های شیرین بر کام بشر می چکامد.

اینک فجر دیگر دمیده و روشنایی سپیده افق امید را آنگونه منور ساخته است که همه چشمها به این نور خیره شده که حسین بر دامن فاطمه قدم نهاده است. حسین لبخند دیگر ملکوت بر دامن فاطمه و شاخسار پر ثمر دیگری از شجره طیبه علی و فاطمه. حسین نور سپیده ملکوت است که جهانی را از فروغ خویش روشن ساخته و جهان بشریت را سفید و سفیدبخت می نماید.

و آسمان ارزشها و هنرهای انسانی برای همیشه درخشش می گیرد که حسین یعنی آن شخص شاخصی که در تاریکی های ستم می تازد و سپیده امید و زندگی و آزادگی را پدیدار می سازد که حسین همان الگوی تمام نمای ارزشهای الهی و انسانی که برای تمام آزادگان و دینداران جامعه پیشوا قرار می گیرد و با ایثار و فداکاری سترگ و مقاوم در میدان نبرد علیه ستمها، تاریکی ها و ضدارزشها می تازد که حسین همان سلاله پاک فاطمه و علی و رسول الله(ص) است.

لقب برجسته دیگر حضرت یعنی سیدالشهداء یعنی سالار شهیدان نکته اش بر همگان شفاف است که راه فداکاری و ایثار در راه خدا را حسین بر همگان هموار ساخت. افق خونین شهادت، گلگون به خون حسین است و چون در سخت ترین شرایط این شهادت شکل گرفت، جامه سرخ به تن حسین و یارانش پوشاند و جامه سبز و شادان به تن دین نمود، که درخت افسرده دین را آنگونه شادابی بخشید که تا قیامت سرسبز شده و پر ثمر خواهد بود و به همین جهت حسین خون خدا ثارالله عنوان می شود که چون خون خود را در راه خدا و دین خدا هدیه نمود خون بهای آن خداست و به همین جهت این شهید سیدالشهداء لقب می گیرد.

 

+ عصرمردم   چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi