نقشه شوم زن شيشه اي، براي غارت اموال صاحبخانه
ايسکانيوز : يک زن شيشه اي که خود را مستاجر جا زده و پس از بي هوش کردن صاحبخانه ، اموالش را با همدستي مرد خلافکار دزديده بود، با تلاش پليس دستگير شد.
یک بانوي ميانسال 14 تير 1389 به کلانتري 103 گاندي تهران رفت و شکايتي تسليم کرد.
«مهوش» گفت : چندي پيش مشخصات خانه ام در خيابان «ظفر» را براي اجاره به چندين بنگاه ارايه دادم و منتظر مستاجر مناسب ماندم.ساعت 9 شب 12 تير 1389 خواهرم در خانه من بود که يک زن ناشناس ، زنگ ساختمان را به صدا درآورد.
شاکيه اضافه کرد : آن زن که مي گفت اسمش «ساناز» است مدعي بود از سوي يک بنگاه معرفي شده است و مي خواهد خانه را از نزديک ببيند.با اين که من و خواهرم قصد خروج داشتيم اما تصميم گرفتم خانه را به مشتري جوان نشان بدهم.وي ادامه داد : آن زن ، نيم ساعت در خانه ام بود و تلاش مي کرد تا ارتباط صميمانه اي با من و خواهرم برقرار کند.ساعت 10 شب بود که «ساناز» کفش هايش را به پا کرد تا خداحافظي کند اما چون هوا تاريک شده بود خواهرم پيشنهاد داد او را سوار سمند و تا قسمتي از مسير همراهي کنيم.
«مهوش» افزود : بدين ترتيب «ساناز» تا ميدان «منيريه» با ما هم مسير شد و بعد خواهرم را به خانه اش بردم.وقتي اما به خانه ام برگشتم در کمال تعجب ديدم «ساناز» مقابل در ورودي نشسته است و شيون مي کند.
وي اظهار داشت : من که متوجه حال بد «ساناز» شده بودم او را به خانه ام بردم.پيش از تماس تلفني با خواهرم شربت درست کردم و روي ميز گذاشتم که آن را «ساناز» سر کشيد.پس از تماس تلفني با خواهرم دوباره به اتاق پذيرايي برگشتم و ديدم وضعيت مهمان ناخوانده بهتر شده است.
شاکيه توضيح داد : مقابل او نشستم تا درباره علت برگشتنش به خانه ام سوال کنم که به عنوان تشکر و عذرخواهي يک ليوان شربت به من تعارف کرد.من اما پس از نوشيدن شربت و گذشت فقط چند ثانيه دچار سردرد و خواب آلودگي شديد شدم و از هوش رفتم.
«مهوش» گفت : ديگر متوجه هيچ چيز نشدم و زماني به هوش آمدم که خواهرم و شوهرش بالاي سرم بودند و اسباب و اثاثيه خانه ام به هم ريخته بود.تمامي طلاها ، مقدار زيادي پول نقد و سمندم هم دزديده شده بود و از «ساناز» هيچ خبري نبود.من مطمئنم همان مستاجر قلابي اين بلا را بر سرم آورده است.
پرونده به دستور بازپرس کشيک دادسراي ناحيه 3 تهران در اختيار پايگاه سوم پليس اداره آگاهي قرار گرفت و کارآگاهان در نخستين شاخه تجسس ، مشخصات خودروي مالباخته و تصوير چهره فرضي زن تبهکار را به تمامي واحدهاي گشتي سراسر کشور اعلام کردند. فقط دو روز از اجراي نقشه شوم مهمان ناخوانده گذشته بود که پليس راهنمايي و رانندگي استان مازندران به هنگام گشت در منطقه «کندوان» متوجه شد زن و مردي جوان با هم گلاويز شده اند. گزارش ايسکانيوز مي افزايد ، آن زن با ديدن ماموران از سمند پياده شده و کمک خواست.مي گفت مردي که همراهش است مي خواهد او را با چاقو بکشد.
پليس راهنمايي و رانندگي ، زن و مرد سمندسوار را به نزديک ترين پاسگاه انتظامي برد و دزدي بودن سمند برملا شد.بدين ترتيب «فرحناز - الف» 23 ساله و «خدايار - ح» 29 ساله به همراه خودروي سمند روانه اداره آگاهي چالوس شدند.آنان در مرحله بعدي با هماهنگي قضايي به تهران برگردانده شدند و در اختيار پايگاه سوم اداره آگاهي قرار گرفتند. «مهوش» هم که به آنجا دعوت شده بود «فرحناز» را همان مهمان تبهکار خواند و زن شياد ، ديگر هيچ راهي براي پنهان کردن حقيقت نيافت.
«فرحناز» که به دروغ ، خود را «ساناز» معرفي کرده بود، گفت : چند سال پيش شوهرم به خاطر اعتياد شديد من به مصرف موادمخدر ، طلاقم داد و بعدها با «خدايار» آشنا شدم.اين مرد هم به شيشه و کراک اعتياد دارد و چون پولي براي تهيه مواد نداشتيم ، تصميم گرفتيم اموال مردم را بدزديم.
وي ادامه داد : من خودم را مستاجر جا زدم و پس از شناسايي مالباخته ، با نقشه اي از پيش طراحي شده به خانه اش راه يافتم.پس از اطمينان از وجود اموال با ارزش در خانه ، خداحافظي کردم و ساعتي بعد به همراه «خدايار» به آنجا برگشتم.
«فرحناز» اضافه کرد : پس از ورود به خانه ، در يک لحظه از غفلت و اعتماد صاحبخانه استفاده کردم و مواد بيهوش کننده را داخل ليوان حاوي شربت ريختم.همزمان با بي هوش شدن صاحبخانه ، «خدايار» وارد ساختمان شد و تمامي طلاها و پول هاي موجود و ماشين زن مهربان را دزديديم.
زن شيشه اي اظهار داشت : همه چيز به خوبي پيش مي رفت تا اين که در زمان انتقال ماشين به شهرستان براي فروش به يکي از آشنايان «خدايار» بر سر نحوه تقسيم پولها با هم درگير شديم.«خدايار» با چاقو به من حمله کرد و با ديدن ماموران کمک خواستم.
در همين رابطه رييس پايگاه سوم پليس آگاهي تهران به ايسکانيوز اعلام کرد : «خدايار - ح» از خلافکاران پيشينه داري به شمار مي آيد که بارها به جرم زورگيري و کيف قاپي زنداني شده بود اما هرگز دست از دزدي نکشيد.
سرهنگ «محمدرضا ذاکر استقامتي» خاطرنشان ساخت : در بازرسي از مخفيگاه «فرحناز» در محله موسوم به پاسگاه نعمت آباد تهران ، تمامي طلاها و پول هاي مالباخته کشف و همراه با سمند به وي برگردانده شد.
اين مقام قضايي تصريح کرد : تحقيق جامع تر براي افشاي ساير جرم هاي احتمالي مستاجر قلابي و همدستش ادامه دارد.
سيگار فرهاد بوي خون مي داد
ايسکانيوز : مردي که به جرم کشتن صاحب يک خواربارفروشي بازداشت شده است شنبه در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد. نيمه شب يازدهم بهمن 1385 به بازپرس کشيک وقت دادسراي شهر قدس (قلعه حسن خان) خبر رسيد مرد 45 ساله اي به نام «غلامحسين - ع» که صاحب يک خواربارفروشي بود در مقابل مغازه اش زخمي شده و با وجود تلاش پزشکان بيمارستان «شهيد فياض بخش» جان سپرده است.سپس اين مقام قضايي و پليس به آنجا رفتند و با ديدن پيکر کاردآجين مرد نگون بخت ، رسيدگي به جنايت را در دستور کار خود قرار دادند.تحقيق ميداني نشان مي داد «غلامحسين» قرباني خشم آني مشتري 29 ساله اي به نام «فرهاد - الف» شده بود و با بر ملا شدن اين موضوع ، متهم دستگير شد.«فرهاد» در بازجويي ها گفت : زنم به دنبال دعوا با من قهر کرده و به خانه پدرش رفته بود.به همين خاطر اعصابم به هم ريخته بود و حال و حوصله درست و حسابي نداشتم.وي ادامه داد : آن روز به همراه دوستم به خانه پدرزنم رفتم تا شايد همسرم راضي شود و پيش من برگردد اما دوباره با هم درگير شديم و وضع ، بدتر شد.با تاريک شدن هوا به طرف خانه خودم به راه افتاده بودم که تصميم گرفتم يک پاکت سيگار بخرم. مرد خشن اضافه کرد : دير وقت بود و مغازه دار مي خواست خواربارفروشي را قفل کند که از او خواستم يک پاکت سيگار به من بدهد.«غلامحسين» اما حرفم را زمين انداخت و گفت چون عجله دارد نمي تواند اين کار را انجام بدهد. «فرهاد» اظهار داشت : در جريان همان بگو مگو ، از کوره در رفتم و چاقويي به دست گرفتم.من با همان چاقو به طرف «غلامحسين» حمله کردم و چون اختیار اعصابم را از دست داده بودم به سينه اش کوبيدم.مجرم ، توضيح داد : باور کنيد تا به آن روز به روي هيچکس چاقو نکشيده و چون خيلي ترسيده بودم پا به فرار گذاشتم.به دنبال بازسازي صحنه جرم و صدور کيفرخواست ، پرونده به شعبه 113 دادگاه کيفري تهران فرستاده شد و شنبه به رياست قاضي «محمد سلطان همتيار» تحت رسيدگي قرار گرفت.گزارش ايسکانيوز مي افزايد ، در ابتداي اين نشست «اصغري روشن» به عنوان نماينده دادستان ، کيفرخواست را خواند و از طرف خانواده داغدار ، تقاضاي صدور حکم قصاص نفس - مرگ - کرد.
نوبت دفاع به «فرهاد» که رسيد همان حرف هاي گذشته را تکرار و از دو پسر و يک دختر «غلامحسين» طلب بخشش کرد.مجرم اضافه کرد : پس از اين که دستم به خون مغازه دار آغشته شد زنم طلاق گرفت و زندگي ام خراب تر شد.قسم مي خورم قصد کشتن «غلامحسين» را نداشتم و اصلا نفهميدم که چه کار کردم.البته مي دانم که داغ پدر خيلي سنگين است و بايد تاوان سنگيني پس بدهم. در پايان ، هيات قضايي با اعلام تنفس وارد شور شد تا راي صادر کند.

