تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 10--28 تیر 89

مراقبه
ابوالقاسم صلح­جو

در درون ما، مرکزی وجود دارد که از طریق آن می­توان به شناخت پروردگار نایل شد، جایی که پرتوی از حقیقت را دریافت کرده و با انرژی نخستین حیاتی ارتباط برقرار می­کنیم و از آن جا به موسیقی آسمانی که بدون آلات موسیقی نواخته می­شود، گوش می­سپاریم و رایحه دل­انگیزی را استشمام می­کنیم که هرگز مانندش را در روی زمین تجربه نکرده­ایم و دقیقاً همین مرکز است که از هر نوع محدودیت، مبرا و پاک است و در حقیقت دروازه ای است به سوی آزادی، آزادی مطلق، جایی که ما را به فراسوی مرزها و  محدودیت­ها در فضای گسترده بی کران سوق می­دهد، در آنجا نشانی از غم و اندوه نیست، تنها چیزی که حس می­شود شادی و سرور و برکت است، سروری بی پایان.
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سِرّ غیب
 باشد اندر پرده، بازی های پنهان، غم مخور
                                     «لسان الغیب شیرازی»
     مراقبه، بهترین راه رساندن انرژی حیاتی به درون این مرکز است، جایی که گلها شکفته می­شوند، چراغ ها روشن می­گردند، چشم ظاهر و باطن گشوده و حواسمان نیز قوی­تر می­گردد، از راه همین مرکز است که گروهی به حقیقت دست یافته و خدا را شناخته­اند و از این رو است که همه حق دارند به دیدار پروردگار نایل شوند.
یکباره کسی درون من پیدا شد
یکباره زمین ادامه دریا شد
یکباره کلید چرخ زد، قفل پرید
یکباره درِ این سو، درِ آن سو، وا شد
«ایرج زبردست»
یک دانه، الزماً تنها به دلیل دانه بودنش، تبدیل به یک درخت نمی­شود، اگر چه هر دانه­ای بالقوه و نهفته، این توانایی را دارد که یک درخت گردد، اما همیشه اتفاق نمی­افتد، به هر حال لازم است که آن را بکاریم و تقویت کنیم، دانه باید تجزیه و متلاشی شود تا بتواند به درخت تبدیل گردد،  تنها دانه­هایی تغییر می­یابند و تبدیل به درخت می­شوند که آمادگی پنهان شدن در زیر خاک و پراکنده شدن را داشته باشند، زمانی که درخت را مشاهده می­کنیم و دانه و درخت را با هم و در کنار هم می­بینیم، به سختی می­توانیم باور کنیم که دانه­ای به این ریزی و کوچکی، تبدیل به درختی چنین تنومند شده است.
زمانی که در زندگی با بزرگانی چون: محمد، علی، کریشنا، مسیح، ابراهیم، موسی، زرتشت، کنفوسیوس و... برخورد می­کنیم و هنگامی که در کنارشان ایستاده­ایم فکر می­کنیم که غیرممکن است بتوانیم مانند آنها شویم، به آنها می­گوییم:
«ما نمی­توانیم مانند شما شویم، چون شما تجسمی از روح پروردگار هستید و ما انسانهای ناچیزی هستیم که بسیار آهسته به سوی خدا حرکت می­کنیم و توان آن را نداریم که چون شما شویم»
اگر یک دانه هم توان سخن گفتن داشت چنین حرفهایی را به درخت می­زد، چطور یک دانه می­تواند باور کند که در درون او درختی سترگ نهفته است؟
ولی واقعیت این است که هنگامی که دانه­ای کوچک بوده، این قابلیت را داشته که تبدیل به درختی  تنومند گردد. در درون هر یک از ما انسانها نیز امکانات نامحدودی نهفته است ولی تا زمانی که خود به آنها آگاه نشده­ایم از طریق هیچ کتاب سپندینه و مقدسی و یا فرستاده و پیغمبری، هر چقدر کلامشان گویا و رسا باشد قادر نخواهیم بود به وجود چنین توانایی­هایی در خود پی ببریم و طبیعی است که این گونه باشد چرا که این خود فریبی محض است که ما به چیزی که نمی­شناسیم معتقد و باورمند باشیم. بهتر است اعتراف کنیم که خدا را نمی­شناسیم کسانی که به آگاهی الهی دست یافته­اند، بر این باورند که شناخت و مشاهده حقیقت نیز امری فطری است و احتیاجی به فراگیری ندارد، زیرا زمانی که به این مرحله می­رسیم، متوجه می­شویم که قبلاً نیز با چنین تجربه­ای آشنا بوده­ایم ولی هرگز جسارت کافی برای روبرو شدن با آن را نداشته­ایم درست مانند کسی که شهامت پریدن در آب را نداشته  و محکم به لبه استخر چسبیده باشد، بنابراین باید دانست که وارد آب شدن، ضروری و لازم است و فقط این هنگام است که کار آغاز می­شود.
خاموش به کوی روشن ماه برو
تا خلوت عارفان آگاه برو
حیران تماشای رسیدن­ها باش
بی چشم ببین و بی قدم راه برو
«ایرج زبردست»
متخصصین مغز بر این باورند که تنها قسمت کوچکی از مغز ما فعال است و قسمت اعظم آن غیرفعال باقی مانده است، حتی یک انسان نابغه نیز چنین است.
مغز جایگاه آن چیزی است که به آن آگاهی ماورایی، حس ششم و یا چشم سوم می­گوییم این مرکز مسدود و غیرفعال باقی مانده است و زمانی که گشوده شود، می­توانیم زندگی را در ابعاد گوناگون و تازه­اش تجربه کنیم. صور ظاهری و شکلها و فرمها از دیده نهان می­شوند و شکوه و جلال خداوند آشکار می­گردد. مرگ از میان می­رود و درها به روی جاودانگی گشوده می­شود. حال باید دید که این مرکز چگونه فعال می­شود؟
کسانی که به مرحله شناخت خداوند رسیده­اند به این نکته آگاهند که در اثر لطف و برکت پروردگار به چنین موهبتی نایل شده­اند و متوجه می­گردند که هیچگونه ارتباط و پیوندی بین زندگی فعلی و قبلی آنها وجود ندارد زیرا دیگر نور جای تاریکی ها را می­گیرد و خارها تبدیل به گلهای شکوفا می­شوند و ترس منجمدکننده مرگ، جای خود را به حضور در جریان فعال زندگی می­دهد و این مرحله آگاهی الهی است.
گر همه هستی تویی، من کیم اندر میان؟
ما و منی کن رها، تا بشود او عیان
«دکتر عباس روحبخش»
اما برخورداری از چنین فیض الهی، نیازمند پیمودن سفری طولانی، دراز و پرتلاش است. گاهی به نظر می­رسد که برای رسیدن به چنین جایگاهی به تلاش چندانی نیاز نداریم، زیرا فاصله بین انرژی انباشته شده و چشم سوم، بین 60 تا 90 سانتیمتر بیشتر نیست، بنابراین تمام ساختار زندگی ما را  این فاصله اندک تعیین می­کند و کل وضعیت زندگی ما به این منطقه محدود و مربوط می­شود.
اکنون ما در نخستین پله نردبان زندگی قرار داریم، پله­های دیگری نیز وجود دارد، گامهای بزرگتری که در نهایت ما را به پروردگار یکتا می­رساند، فاصله به ظاهر کوچکی که بین مرکز انرژی و چشم سوم قرار دارد، به مفهومی وسیع تر و گسترده تر می­تواند فاصله­ای بسیار زیاد باشد مانند فاصله­ای که میان طبیعت و خدا، ماده و روح، خواب و بیداری، مرگ و جاودانگی وجود دارد، چنین فاصله­ای بسیار طولانی و دراز است ولی در عین حال می­توانیم این فاصله را از طریق مراقبه «ساهاجا یوگا»، بسیار کم کنیم.
بگذار که خلسه گاهِ دیدار شوم
از هر چه ندیدنی است، سرشار شوم
ای صبح به دیده­ام مکش سرمه­ی نور
من خواب نبوده­ام که بیدار شوم
«ایرج زبردست»
شناخت خدا، یعنی خود را به خدا سپردن و تسلیم شدن، در این مرحله،  دیگر انسان نمی­تواند خود تصمیم بگیرد، بلکه خداوند بزرگ راه را به او می­نمایاند و برای او تصمیم می­گیرد و قلبش را مملو از نور و سرور می­کند، چه سعادتی بالاتر از این که خداوند برای بنده­اش تصمیم بگیرد.
«پروردگار یکتا سرور کسانی است که ایمان آورده­اند، آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی، به در می­برد.»
«قرآن مجید، سوره بقره، آیه 257»

+ عصرمردم   یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi