مراقبه
ابوالقاسم صلحجو
در درون ما، مرکزی وجود دارد که از طریق آن میتوان به شناخت پروردگار نایل شد، جایی که پرتوی از حقیقت را دریافت کرده و با انرژی نخستین حیاتی ارتباط برقرار میکنیم و از آن جا به موسیقی آسمانی که بدون آلات موسیقی نواخته میشود، گوش میسپاریم و رایحه دلانگیزی را استشمام میکنیم که هرگز مانندش را در روی زمین تجربه نکردهایم و دقیقاً همین مرکز است که از هر نوع محدودیت، مبرا و پاک است و در حقیقت دروازه ای است به سوی آزادی، آزادی مطلق، جایی که ما را به فراسوی مرزها و محدودیتها در فضای گسترده بی کران سوق میدهد، در آنجا نشانی از غم و اندوه نیست، تنها چیزی که حس میشود شادی و سرور و برکت است، سروری بی پایان.
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سِرّ غیب
باشد اندر پرده، بازی های پنهان، غم مخور
«لسان الغیب شیرازی»
مراقبه، بهترین راه رساندن انرژی حیاتی به درون این مرکز است، جایی که گلها شکفته میشوند، چراغ ها روشن میگردند، چشم ظاهر و باطن گشوده و حواسمان نیز قویتر میگردد، از راه همین مرکز است که گروهی به حقیقت دست یافته و خدا را شناختهاند و از این رو است که همه حق دارند به دیدار پروردگار نایل شوند.
یکباره کسی درون من پیدا شد
یکباره زمین ادامه دریا شد
یکباره کلید چرخ زد، قفل پرید
یکباره درِ این سو، درِ آن سو، وا شد
«ایرج زبردست»
یک دانه، الزماً تنها به دلیل دانه بودنش، تبدیل به یک درخت نمیشود، اگر چه هر دانهای بالقوه و نهفته، این توانایی را دارد که یک درخت گردد، اما همیشه اتفاق نمیافتد، به هر حال لازم است که آن را بکاریم و تقویت کنیم، دانه باید تجزیه و متلاشی شود تا بتواند به درخت تبدیل گردد، تنها دانههایی تغییر مییابند و تبدیل به درخت میشوند که آمادگی پنهان شدن در زیر خاک و پراکنده شدن را داشته باشند، زمانی که درخت را مشاهده میکنیم و دانه و درخت را با هم و در کنار هم میبینیم، به سختی میتوانیم باور کنیم که دانهای به این ریزی و کوچکی، تبدیل به درختی چنین تنومند شده است.
زمانی که در زندگی با بزرگانی چون: محمد، علی، کریشنا، مسیح، ابراهیم، موسی، زرتشت، کنفوسیوس و... برخورد میکنیم و هنگامی که در کنارشان ایستادهایم فکر میکنیم که غیرممکن است بتوانیم مانند آنها شویم، به آنها میگوییم:
«ما نمیتوانیم مانند شما شویم، چون شما تجسمی از روح پروردگار هستید و ما انسانهای ناچیزی هستیم که بسیار آهسته به سوی خدا حرکت میکنیم و توان آن را نداریم که چون شما شویم»
اگر یک دانه هم توان سخن گفتن داشت چنین حرفهایی را به درخت میزد، چطور یک دانه میتواند باور کند که در درون او درختی سترگ نهفته است؟
ولی واقعیت این است که هنگامی که دانهای کوچک بوده، این قابلیت را داشته که تبدیل به درختی تنومند گردد. در درون هر یک از ما انسانها نیز امکانات نامحدودی نهفته است ولی تا زمانی که خود به آنها آگاه نشدهایم از طریق هیچ کتاب سپندینه و مقدسی و یا فرستاده و پیغمبری، هر چقدر کلامشان گویا و رسا باشد قادر نخواهیم بود به وجود چنین تواناییهایی در خود پی ببریم و طبیعی است که این گونه باشد چرا که این خود فریبی محض است که ما به چیزی که نمیشناسیم معتقد و باورمند باشیم. بهتر است اعتراف کنیم که خدا را نمیشناسیم کسانی که به آگاهی الهی دست یافتهاند، بر این باورند که شناخت و مشاهده حقیقت نیز امری فطری است و احتیاجی به فراگیری ندارد، زیرا زمانی که به این مرحله میرسیم، متوجه میشویم که قبلاً نیز با چنین تجربهای آشنا بودهایم ولی هرگز جسارت کافی برای روبرو شدن با آن را نداشتهایم درست مانند کسی که شهامت پریدن در آب را نداشته و محکم به لبه استخر چسبیده باشد، بنابراین باید دانست که وارد آب شدن، ضروری و لازم است و فقط این هنگام است که کار آغاز میشود.
خاموش به کوی روشن ماه برو
تا خلوت عارفان آگاه برو
حیران تماشای رسیدنها باش
بی چشم ببین و بی قدم راه برو
«ایرج زبردست»
متخصصین مغز بر این باورند که تنها قسمت کوچکی از مغز ما فعال است و قسمت اعظم آن غیرفعال باقی مانده است، حتی یک انسان نابغه نیز چنین است.
مغز جایگاه آن چیزی است که به آن آگاهی ماورایی، حس ششم و یا چشم سوم میگوییم این مرکز مسدود و غیرفعال باقی مانده است و زمانی که گشوده شود، میتوانیم زندگی را در ابعاد گوناگون و تازهاش تجربه کنیم. صور ظاهری و شکلها و فرمها از دیده نهان میشوند و شکوه و جلال خداوند آشکار میگردد. مرگ از میان میرود و درها به روی جاودانگی گشوده میشود. حال باید دید که این مرکز چگونه فعال میشود؟
کسانی که به مرحله شناخت خداوند رسیدهاند به این نکته آگاهند که در اثر لطف و برکت پروردگار به چنین موهبتی نایل شدهاند و متوجه میگردند که هیچگونه ارتباط و پیوندی بین زندگی فعلی و قبلی آنها وجود ندارد زیرا دیگر نور جای تاریکی ها را میگیرد و خارها تبدیل به گلهای شکوفا میشوند و ترس منجمدکننده مرگ، جای خود را به حضور در جریان فعال زندگی میدهد و این مرحله آگاهی الهی است.
گر همه هستی تویی، من کیم اندر میان؟
ما و منی کن رها، تا بشود او عیان
«دکتر عباس روحبخش»
اما برخورداری از چنین فیض الهی، نیازمند پیمودن سفری طولانی، دراز و پرتلاش است. گاهی به نظر میرسد که برای رسیدن به چنین جایگاهی به تلاش چندانی نیاز نداریم، زیرا فاصله بین انرژی انباشته شده و چشم سوم، بین 60 تا 90 سانتیمتر بیشتر نیست، بنابراین تمام ساختار زندگی ما را این فاصله اندک تعیین میکند و کل وضعیت زندگی ما به این منطقه محدود و مربوط میشود.
اکنون ما در نخستین پله نردبان زندگی قرار داریم، پلههای دیگری نیز وجود دارد، گامهای بزرگتری که در نهایت ما را به پروردگار یکتا میرساند، فاصله به ظاهر کوچکی که بین مرکز انرژی و چشم سوم قرار دارد، به مفهومی وسیع تر و گسترده تر میتواند فاصلهای بسیار زیاد باشد مانند فاصلهای که میان طبیعت و خدا، ماده و روح، خواب و بیداری، مرگ و جاودانگی وجود دارد، چنین فاصلهای بسیار طولانی و دراز است ولی در عین حال میتوانیم این فاصله را از طریق مراقبه «ساهاجا یوگا»، بسیار کم کنیم.
بگذار که خلسه گاهِ دیدار شوم
از هر چه ندیدنی است، سرشار شوم
ای صبح به دیدهام مکش سرمهی نور
من خواب نبودهام که بیدار شوم
«ایرج زبردست»
شناخت خدا، یعنی خود را به خدا سپردن و تسلیم شدن، در این مرحله، دیگر انسان نمیتواند خود تصمیم بگیرد، بلکه خداوند بزرگ راه را به او مینمایاند و برای او تصمیم میگیرد و قلبش را مملو از نور و سرور میکند، چه سعادتی بالاتر از این که خداوند برای بندهاش تصمیم بگیرد.
«پروردگار یکتا سرور کسانی است که ایمان آوردهاند، آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی، به در میبرد.»
«قرآن مجید، سوره بقره، آیه 257»

