تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 7--28 تیر 89

و اما داستانک نویسی...

داستانک نویسی گونه ای از داستان نویسی و پدیده ای نو است که در رابطه با جریان مینی مالیسم می توان به آن پرداخت. اما آنچه در این جا این پدیده را مورد توجه قرار می دهد، شیوه ای از نوشتن است که شامل همۀ گروه های سنی می گردد که به امر نوشتن علاقه دارند. داستانک نویسی شگردی است که می توان بدون هیچ گونه آگاهی از اصول داستان نویسی و شناخت عناصر داستان و نیز مکاتب و ژانرهای ادبی با جهان آن آشنا شد و بر این مبنا با خواندن داستانک هایی و با توجه به حسی، اندیشه ای، تصویری، حتی خاطره ای دست به نوشتن برد. داستانک نویسی به شخصیت پردازی، صحنه سازی و دیگر عناصر داستان به شکل حرفه ای نیاز ندارد و تنها با اشاره به شخصیت و صحنه و فضای داستان می توان تخیل را به پرواز در آورد و نوشتن را تجربه نمود. پدیدۀ داستانک نویسی تاکنون با گروه های سنی دبستان، راهنمایی، دبیرستان و بزرگسالان آزموده شده و از آنان آثاری به چاپ رسیده است. امید که شما نیز این تجربه را بیازمایید و اگر حتی با جهان داستان آشنا هستید استعداد خود را در عرصۀ داستانک نویسی با محک خیال بسنجید.

چند نمونه داستانک:

کوه و قلوه سنگ

قلوه سنگی از کوهی جدا شد. کوه با غرور به قلوه سنگ گفت: کجا می روی، آن پایین پرتگاهی وحشتناک است! قلوه سنگ قِل قِل، قُل قُل، قال قال رفت تا معنی پرتگاه را بفهمد و به رودی رسید. کوه با غرور غارغور، غیرغور، غارغار چیزهایی می گفت. قلوه سنگ هایی دیگر قِل قِل قُل قُل قال قال از کوه جدا می شدند و می رفتند. کوه نمی دانست که روز به روز کوچک و کوچکتر می شود.

آن سو

بچه که بودم، هر روز از کنار باغی می گذشتم. دیوار باغ بلند و گلی بود. آرزو داشتم از بالای دیوار، باغ را تماشا کنم. آخرش روزی بزرگ شدم و قدم از دیوار باغ هم بلندتر شد. اما به جای دیوار و باغ، برجی چند طبقه از زمین سر در آورده بود. آن قدر بزرگ می شوم، بزرگ می شوم تا از برج هم بزرگتر شوم. باید آن سوی برج، باغی باشد!

زمین خوردن

خواستم از روی جوی بپرم، تالاپ خوردم زمین. مادرم گفت: حواست کجاست؟ بابام گفت: بلند شو بی عرضه! مادربزرگ گفت: تا زمین نخوری، بزرگ نمی شوی. بابابزرگ گفت: زندگی زمین خوردن و بلند شدن است. آن طرف یک بچه آمد از روی جوی بپرد تالاپ خورد زمین. مادرش گفت: چه شد عزیزم؟ بابایش گفت: طوری نشد، فدایت شوم! مادربزرگش گفت: باید شهردار را عوض کرد با این جوی هایش! بابابزرگش گفت: باید رفت خارج، این شد زندگی؟! و... جوی یکی بود، زمین یکی بود انگار فقط...

گل و پروانه

گل در انتظار پروانه بود. پروانه آمد، گردۀ گل را بویید و پرواز کرد. گل گفت: آن قدرگرده می سازم تا پروانه برای همیشه پیشم بماند. گلبرگ های گل، گرده شد. برگهای گل، گرده شد. ساقۀ گل، گرده شد و دیگر غیر از گرده چیزی نماند. پروانه آمد، در میان گرده ها بال زد و گفت: کاش گل این جا بود!

سیل می آید

آهویی شتابان می آمد و می گفت: سیل می آید! آی درختان بگریزید! درختی گفت: به کجا بگریزم؟ ریشه ام در اعماق خاک اسیر است. آهویی دیگر می آمد و می گفت: سیل می آید! آی درختان بگریزید! درختی دیگر گفت: من اگر بگریزم، ریشه ام می میرد! چگونه بگریزم؟ آهویی دیگر می آمد و می گفت: سیل می آید! آی درختان بگریزید! درختی دیگر گفت: به کجا بگریزم؟ همه را سرانجام سیل خواهد برد. آهویی دیگر می آمد و می گفت: سیل می آید! آی درختان بگریزید! درختی دیگر گفت: سالهاست که ریشه ام را در دل خاک فرو کرده ام تا سیل بیاید، بگویید شتابان شتابان شتابان بیاید! سیل می آمد! درخت ها ایستاده بودند.


غلطهای رایج

لطفاً روی من حساب نکنید!

مریم شریف نسب*

اغلب مردم می پندارند سخن گفتن ساده تر از نوشتن است زیرا دست و پا گیری های نوشتن را ندارد. به عبارت دیگر در سخن گفتن، دیگر نگران نشانه گذاری و املا و پاراگراف بندی و... نیستند. از این رو می توانند ساعتها سخن بگویند اما از نوشتن چند سطر مطلب ساده ناتوانند.

واقعیت این است که نوشتن متون ساده روزمره، چندان نیز کار دشواری نیست به شرط این که اصول و مبانی آن را بدانیم. نوشتن نیز مانند هر مهارت دیگر (مثلاً رانندگی، خیاطی، آشپزی و...) فنونی دارد که به سادگی می توان آنها را آموخت.

از جمله مباحثی که باید در سخن گفتن و نوشتن رعایت نمود، پرهیز از به کار بردن عبارات و ترکیباتی است که «خطای رایج» نامیده می شوند. خطاهای رایج، عباراتی هستند که از فرط تکرار، عادی و درست به نظر می رسند، اما به لحاظ ساختار دستوری یا زبانی دچار اشکالند.

خطاهای رایج را می توان یکی از خطرناک ترین عوامل تخریب زبان دانست زیرا بر زبان مردم جاری اند، مدام به کار می روند و اغلب مردم هیچ تصوری از نادرست بودن آنها ندارند. از این رو تغییر دادن و اصلاح کردن آنها بسیار دشوار است. نفوذ خطاهای رایج در زبان آنقدر زیاد است که اغلب، آنها را حتی در رسانه های عمومی (مانند صدا و سیما و مطبوعات رسمی) نیز می بینیم و می شنویم. شاید به همین سبب است که مردم گمان می کنند این عبارت ها صحیح اند، غافل از این که متأسفانه صدا و سیما و مطبوعات در بسیاری از موارد، نکات زبانی و نگارشی را رعایت نمی کنند.

«برای نوشتن این مقاله، می توانی روی من حساب کنی!»

عبارت فوق چه معنایی دارد؟ آیا مقصود این است که می توانی حساب مخارج مقاله ات را روی من (مثلاً روی پیراهن من) انجام بدهی؟ یا شاید به این معنی است که برای این که حساب مخارج مقاله ات زیاد نشود، می توانی مقاله ات را روی من بنویسی؟!

طبیعتاً هیچ کدام مورد نظر گوینده نبوده است، بلکه مقصود او این بوده که در نوشتن مقاله ات می توانی از من کمک بگیری، یا من در نوشتن مقاله یاری ات خواهم کرد.

چنانکه دیده می شود برای رساندن چنین پیام های ساده ای، هیچ نیازی به ساختن ترکیبهای عجیب و خنده دار نیست. (خوب است بدانیم که ترکیب «روی کسی یا چیزی حساب کردن» ترجمه لفظ به لفظ عبارت انگلیسی to count on یا عبارت فرانسوی compter sur است)

«به معلمان نمونه تقدیرنامه و یک جلد کتاب اهدا شد.»

به معلمان نمونه، به جز کتاب چه چیزی داده شده است؟ سرنوشت نامه؟! آیا سرنوشت معلمان نمونه را بر نامه ای نوشته، به دستشان داده¬اند؟

طبیعتاً چنین نبوده است، بلکه بر اثر یک خطای زبانی این جمله چنین معنایی یافته است. باید دانست که تقدیر، واژه ای عربی است و چند معنی دارد. یکی از معانی آن «اندازه گرفتن» است. مثلاً «آرد را تقدیر کردند» یعنی مقدار آن را اندازه گرفتند. (این کاربرد، در فارسی امروز نادر است) معانی دیگر آن «مقدر کردن و تعیین کردن سرنوشت» است، «تقدیر من این است زیرا خداوند این را برایم مقدر کرده است.»

بر این اساس ترکیب «تقدیر نامه» نادرست است و به جای آن می توان «تشویق نامه» یا «سپاس نامه» را به کار برد. بر همین قیاس، قابل تقدیر نیز نادرست است و به جای آن می توان گفت «قابل تمجید» یا «قابل تشویق» (البته به جای این ترکیبات نیز بهتر است گفته شود: تمجید شدنی یا تشویق شدنی)

«بی توجهی به کودکان، اثرات زیانباری بر روح و روان آنها باقی می گذارد.»

باید دانست که در زبان عربی مصدرهای سه حرفی- یا کمتر از آن را- با «ات» جمع نمی بندند. (عرب زبانان برای جمع بستن کلمۀ «اثر» از جمع مکسر «آثار» استفاده می کنند) در زبان فارسی هم می توان کلمۀ «آثار» را به کار برد و هم می توان «اثر» را با نشانه جمع فارسی، جمع بست و گفت: اثرها

*دکترای زبان و ادبیات فارسی و استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

منبع: فصلنامه آموزشی، پژوهشی، خبری، اطلاع رسانی و تحلیلی انشاء و نویسندگی

+ عصرمردم   یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi