تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 7--30 تیر 89
 

پروین اعتصامی؛

بزرگترین شاعره زبان پارسی

 

پروین اعتصامی از گویندگان توانای معاصر در شعر فارسی است که بی شک نامش در تاریخ ادبیات کشور عزیز ما ایران می ماند.

پروین در 25 اسفندماه 1285 شمسی در تبریز متولد گردید. در کودکی با پدر به تهران آمد و بقیه عمر خود را در این شهر گذرانید. ادبیات فارسی و عرب را نزد پدر آموخت و دوره مدرسه دخترانه آمریکایی تهران را در سال 1303 گذرانید.

پدرش یوسف اعتصامی «اعتصام الملک آشتیانی» یکی از نویسندگان معاصر بود. او سالها مدیری مجله معروف «بهار» را به عهده داشت.

علامه علی اکبر دهخدا درباره او می نویسد: یوسف اعتصامی در زبان ترکی اسلامبولی، دبیری شیرین سخن، در فرانسه مترجمی توانا، در لسان و ادب عرب به خصوص یکی از ائمه و ارکان به شمار می آمد، چنانکه در احاطه به این لغت در ایران بی همال، و در مصر، عراق و شام کم نظیر بود.

در خطوط اربعه: نستعلیق، نسخ، شکسته و سیاق از بسیاری از استادان سَلف گوی سبقت ربود.

اعتصام الملک کارهای ادبی بسیار دارد که مهمتر از همه دوره مجله بهار «دو دوره» و ترجمه کتابهای بینوایان «ویکتورهوگو» و خدعه و عشق «شیلر» می باشد.

پروین سرودن شعر را از کودکی آغاز کرد. محیط خانواده و راهنمایی های پدر فاضل برای او رهنمود ارزنده ای بود. وقتی فکرش بالا رفت و اشعارش آب و رنگی یافت آنها را در حضور ادبا و شعرایی که در مجلس پدر وی حاضر می شدند می خواند و همواره مورد استعجاب حاضرین واقع می شد. تا به حدی که گمان کردند این اشعار از ساخته های خود اعتصام الملک می باشد. پروین برای رفع شبهه دو بیت زیر را در همان موقع سرود:

از غبار فکر باطل پاک باید داشت دل

تا بداند دیو، کاین آیینه جای گَرد نیست

مرد پندارند پروین را چه برخی اهل فضل

این معما گفته نیکوتر که پروین مَرد نیست

دیوان وی مجموعاً 6500 بیت را شامل می شود که از «قصاید»، «مثنویات»، «تمثیلات» و «مقطعات» تشکیل شده است. پروین در بین شاعره های معاصر از جمله کسانی است که سخت در دل خانواده های ایرانی و اهالی هنر جا خوش کرده است. شعرش لطیف، ساده، روان و بی تکلف است.

شعرش را همه می فهمند و این برای یک هنرمند راستین و مردمی امتیازی است. بعضی از اشعارش را به زبان تمثیل بیان کرده است و همین به دلنشینی شعرش می افزاید. پروین نابسامانیهای زمان خویش را به خوبی می دید و در اشعارش از آنها سخن می گفت.

در این زمینه قطعات زیبایی دارد که برجسته تر از همه قطعه محتسب و مست می باشد:

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت: ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت: مستی زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: می باید تو را تا خانه قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وا رهان

گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه ات بیرون کنم

گفت: پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: اگه نیستی از سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی زان سبب بیخود شدی

گفت: ای بیهوده گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

هیچیک از شعرای ایران بهتر از او اشک را مجسم نکرده است. اشکی که او بر دیده می بیند فقط اشک نیست، یک دنیا معنی در آن نهفته است. همچون دریاست، همچون خورشید پس از سیلابهای بهاری است. سیل است، گوهر است و نشان از همه چیزهایی دارد که نهانی رازها می گویند، خون دل است: «این اشک دیده من و خون دل شماست»

***

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق از سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

این تابناک چیست که بر فرق پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک شد پیرزن گوژ پشت و گفت

این اشک دیده من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

آن پادشاه که مال رعیت خورد، گداست

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راست

اشعاری که در توصیف مناظر سروده مانند سایر اشعار غنائی «لیریک» آئینه احساس اوست.

ز گوهر ریزی ابر بهاری

بسیط خاک شد پر لؤلؤ تر

ز بس بشکفت گوناگون شکوفه

هوا گردید مشکین و معطر

واقعه مهم زندگی پروین ازدواج وی در تیرماه 1313 با پسر عموی پدر خود بود. او به همراه شوهر به کرمانشاه رفت ولی وصلت نامناسب بود. بیش از دو ماه و نیم در خانه شوهر نماند و به خانه پدر بازگشت و تقریباً 9 ماه بعد متارکه نمود.

این ازدواج نامناسب در روح حساس او اثری فراموش نشدنی به جای نهاد. گوئی او شرح کوتاه دو ماه و نیم زناشوئی خود را در این دو بیت گنجانیده است:

ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی

جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت

غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی

بهار سال 1317 برای خانواده اعتصامی لطف و صفائی نداشت چون بزرگ خانواده یعنی یوسف اعتصامی از دنیا رفته بود.

مرگ پدر برای پروین طاقت فرسا بود. اشعاری که پروین در تعزیت پدر ساخته آنقدر غم انگیز است که ندبه خاقانی را در مرگ پسرش به خاطر می آورد:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک زندان تو شد ای مه زندانی من

آنکه در زیر زمین داد سر و سامانت

کاش می خورد غم بی سر و سامانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیده نورانی من

من که قدر گهر پاک تو می دانستم

ز چه مفقود شدی ای گهر کانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندی و رفتی و بگذاشتیم

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من

سرور مهکامه محصص تنها بانوی نویسنده ای است که در نخستین کنگره نویسندگان ایران که در سال 1325 در تهران تشکیل گردید شرکت کرد و در کنار دهخدا، ملک الشعرای بهار، صادق هدایت، بدیع الزمان فروزانفر، علی اصغر حکمت و دکتر علی شایگان به عضویت هیئت رئیسه کنگره در آمد. وی از دوستان نزدیک پروین بود. در گفتگویی پیرامون پروین به خصوصیاتی از او اشاره می کند که می خوانید:

پروین مقید به تمام قیود اخلاقی و سنن خانوادگی آن زمان بود و در خانواده با تقوا و پرهیزگار نشو و نما یافته و کاملاً تحت توجه و مراقبت والدین خود قرار داشت.

یکی از خصوصیات برجسته پروین وقت شناسی و رعایت آداب دوستی به حد کمال و نظم و ترتیب بود.

پروین صورتی متناسب و پوستی سفید، چشم و ابرویی مشکی، دهانی تنگ و لب و دندانی زیبا داشت. بینیش ظریف بود. پروین قدی متوسط داشت و اندامش کمی چاق به نظر می رسید. از این رو باید گفت از زیبایی معمول زمان خود چیزی کم نداشت. به خصوص آنکه چهره درخشان و نگاه معصوم و مهربانش آنچنان بود که بیننده را بی اختیار مجذوب لطف و صفای باطن او می ساخت.

پروین به استفاده از زینت آلات توجه نداشت و در پوشش متانت و زیبایی را به حد اعتدال رعایت می کرد. رنگهای آرام در لباسهایش بیشتر به چشم می خورد. در نهایت درجه به نظافت مقید بود و از آرایش ظاهری و خودآرایی همواره دوری می کرد.نظر چند نفر از بزرگان ادب ایران درباره پروین:

سالهای بسیار لازم است تا ارزش گفته های او معلوم گردد.علامه دهخدا

پروینی که من دیدم و بارها دیدم قیافه ای بسیار آرام داشت با تأنی و وقار خاصی جواب می گفت و می نگریست. هیچگونه شتاب و بی حوصلگی در او دیده نمی شد. چشمانش بیشتر به زیر افکنده بود. وقتی از شعر او تحسین می کردی با کمال آرامش می پذیرفت. نه وجد و نشاطی می نمود و نه چیزی می گفت.

سعید نفیسی

در این روزها یکی از دوستان گلدسته ای از ازهار نو شکفته به دستم داد و منتی بر گردنم نهاد. دستم از آن رنگین گشت و دامنم مشک آیین. بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت. این گلدسته روح نواز عبارت بود از قصاید و قطعات شاعره شیرین زبان معاصر پروین اعتصامی.

ملک الشعرای بهارپروین، مردم کوچه و بازار را دوست می داشت. برای آنها دل می سوزاند. پروین نمونه کامل یک انسان مهربان بود شاید به همین خاطر باشد که بیانش را ساده و روان و تمثیلی انتخاب کرد تا همگان شعرش را بفهمند.این هم غزل زیبایی از پروین:

آرزوها

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن

پیش باز عشق آیین کبوتر داشتن

سوختن، بگداختن چون شمع و بزم افروختن

تن به یاد روی جانان اندر آذر داشتن

اشک را چون لعل پروردن به خوناب جگر

دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن

هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن

آب حیوان یافتن بی رنج در ظلمات دل

زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن

از برای سود، دریای بی پایان علم

عقل را مانند غواصان، شناور داشتن

گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن

چشم دل را با چراغ جان منور داشتن

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور

عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن

از مس دل ساختن با دست دانش زرناب

علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن

همچو مور اندر ره همت، همی پا کوفتن

چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

پروین اعتصامی در 15 فروردین 1320 پس از دوازده ماه بیماری به مرض حصبه در 34 سالگی درگذشت. قبر او در آرامگاه خانوادگی در قم است.

شک نیست اگر پروین زنده مانده بود با آن همه استعداد و قوای خلاقه ای که داشت اشعار نغزتری می سرود. فراموش نکنید که پروین در زمینه کار خودش به خاطر بیان ساده و روانش بزرگترین شاعره  ایرانی است.

پروین این قطعه را برای سنگ مزارش سروده است:

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید

هرچه خواهی، سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار، امروز

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که زِ وی یاد کنید

دل بی دوست، دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه، بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی

آخرین منزل هستی، این است

آدمی هرچه توانگر باشد

چون بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت گاه

خاطری را، سبب تسکین استمأخذ:

1- دیوان پروین اعتصامی

2- مجله دریا شماره 2 مردادماه 41- این مجله در شیراز به کوشش عده ای از شعرا و نویسندگان شیرازی منتشر می شد.

3- مجله تلاش شماره 26


این خانه فروشی نیست!

رؤیاهاتو از دست نده

واسه اینکه اگر رؤیاها بمیرن

زندگی عین بال یه مرغ میشه

که دیگه مگه پرواز و به خواب ببینه!

خاطره حجازی

1

خانه ای کوچک دارم

خانه من زیباست

دریچه های خانه من

به وسعت قلبم

رو به بهار باز می شود

2

خانه کوچک من

در و دیوارش

رنگهایی را

به نمایش می گذارد

که من دوست دارم

3

خانه کوچک من

ویژگی هایی دارد؛

تمایل داشته باشم

مساحتش به پنج سانتیمتر هم می رسد

به سان یک قوطی کبریت

آن زمان است که می توانم

دور از چشم غریبه ها

خانه ام را به این طرف و آن طرف شهر ببرم

4

خانه کوچک من

آب لوله کشی ندارد

تنها یک چشمه دارد

آب مصرفی روزانه ام را

از  این چشمه برمی دارم

آبی زلال و صاف

که آب چشمه های دور را به یاد می آورد

چشمه می گوید:

نسب من به چشمه آب حیات می رسد

همان آب شیرین و گوارائی

که درگستره سبز قصه های مردم

جا خوش کرده است

5

خانه کوچک من

زیستگاه امنی است برای پرندگان

آنان را پگاه هر روز می بینم

سرمست از شور زندگی

که جمع شان جمع است

و فارغ از اندیشه، قفس

برای دلشان می خوانند

6

خانه کوچک من

پلاک ثبتی ندارد

در هیچ دفتری نشانی از آن نیست

7

خانه کوچک من

یک کتابخانه دارد

به هر کتابی که نیاز داشته باشم

کافی است تنها بدان فکر کنم

آن زمان دستی مهربان

کتاب را در اختیارم می گذارد

8

خانه کوچک من

در حوزه جغرافیایی شیراز قرار دارد

کد پستی ده رقمی ندارد

من با همه اهالی فرهنگ همسایه ام

خوشحالم که سایه ای از آنها را

بر سر دارم

9

خانه کوچک من

هفت باغچه دارد

با هفت درخت میوه

هفت نوع گل...

گلهای خانه من

شمیم ناب عشق را

با خود دارند

10

خانه کوچک من

با قالیچه های زیبایی مفروش است

 این قالیچه ها همگی

نشانی از سرپنجه

زنان و دختران ایل قشقائی را

با خود دارند

فرش های خانه من

هر کدام باغ گلی است

 این گلها جملگی بوی بهار می دهند

11

خانه کوچک من

فروشی نیست

من با این خانه آموخته شده ام

در این خانه

کسی نیست به من بگوید

 این مشق نوشتن تو کی تمام می-شود؟

12

خانه کوچک من

خشت، خشتش

با یاری اندیشه من

و دستی سرشار از شور زندگی

هستی یافته است

خوشحالم

که در پهندشت زندگی

+ عصرمردم   سه شنبه بیست و نهم تیر 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi