تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - سرمقاله

باغ یا داغ


روی دیوار تک­اتاق کاه­گلی که به هر شبانه­روز کنده­های تر نیم­سوز از پی تا سقف آن را به رنگ سیاه و قهوه­ای رنگ­آمیزی کرده بودند، بیل، قیچی، داس، علف­کن و... آویزان بود و جای هر کدام ثابت!
اتاق به موزه­ای می­مانست که در آن جز چند فرش دستباف از نوع گلیم سوراخ شده توسط جرقه­های اجاق، یکدست رختخواب جمع و تا شده در گذر سالیان و کاسه کوزه­های رویی و سفالی چیز قابل توجهی پیدا نمی­شد!
مردی که تمام سالیان عمر را با درختان انجیر گذرانده و با تک­تک آنها در چهار فصل سخن گفته و درد دل کرده به هر پگاه با طی مسافتی دو ساعته در سربالایی کوهستان، مشتاقانه چنان دویده که بتواند نماز صبح را در کنار برکه آخرین بخواند و نان خشکی را در جوی آبی که از آن بالا روان بود برای جویدن تر نماید!
در آن زمان که قریب به 50 سال پیش را به یاد می­آورد، درخت آنچنان مقدس بود که باغ برای باغبان که خود باغدار هم بود، باغ بود چرا که هوای باغ نه در فضای مشجر که در دل، روح ناآرام را به آرامش می­برد و ذوق دیدار پنجه­های کریم هر دستی را فواره خواهش می­کرد!
بدان سبب باغ­ها ماندند و داغ­ها نه!
و اما امروز، باغ برای باغدار داغ است هر چند باغ­نشینان را کوتاه فرصتی است تا از سایه درختان و وزش نسیم در پیچ و تاب شاخه­ها بویی دیگر را به مشام جان رسانند!
بویی غریب که هیچ سنخیتی با بنزین و گازوئیل­های سوخته ندارد!
بویی که از روی ترانه قناری­ها و بلبلان کوهی عبور کرده نسترن­های روی پرچین را لمس نموده پیام­آور آفرینش خداوندی است!
و اما بعد!
داستان باغ­های قصردشت زخم کهنه­ای است که هر از چندی به آن نیشتر زده می­شود لیکن مرهمی بر آن داغ گذاشته نمی­شود.
چند سال پیش گفته شد شهرداری شیراز ملزم شده بخشی از باغ­ها را به فضاهای فرهنگی اختصاص دهد.
بعد از آن عنوان شد، شهرداری باغ­ها را می­خرد و خود آنها را اداره می­کند.
در طول دوران چندین ساله شورای شهر هم بارها جلسات مکرر و بی­نتیجه­ای در خصوص باغ­های قصردشت و نحوه صدور مجوز برای تغییر کاربری آن تشکیل داد و اعضای محترم با صرف هزینه بسیار بارها و بارها در جلسات مختلف سخن رانده و اظهارنظر کردند!
به گونه­ای که ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه در کار بودند و کاری نکردند و شد داستان آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هیچی!
بماند!
هم­اینک شاهد سوختن و ذغال شدن درختان کهنی هستیم که یا ناشی از خشم باغدار است و یا خشکسالی و بی­آبی و یا آتش سیگار رهگذری بی­خیال!
به هر تقدیر، از این که شهر شیراز در گذشته­های دور و نزدیک به داشتن باغ­های سرسبز شهرت داشته و بیش از سه چهارم ساختمان­های کنونی شهر در دل باغ­های کوچک و بزرگ گذشته بنا شده­اند، بیان تازه­ای نیست.
لیکن هر آنچه «از آن سموم که بر طرف بوستان گذشته» باقی­مانده اگر بناست حفظ شود، با وعظ و سخنرانی و قول و قرارهای بدون پشتوانه حفظ نخواهد شد!
باغ عاشق می­خواهد، کسی که درخت را مقدس بشمارد و به جانش بسته باشد.
باغ آب، کود و کارگر می­خواهد تا در 4 فصل برای حفظ آن از آفات و بلیات ارضی و سماوی و سوداگران اره برقی به دست، هزینه شود!
باید کاری کرد که باغداران دلخوش به این عشق و تعشق باشند!
باغ متولی می­خواهد، اگر وقف شود اوقاف، اگر فروخته شود شهرداری!
اگر صاحبانشان ملزم به نگهداری شوند ما به ازاء می­خواهد زیرا بسیاری از آنها توان و انگیزه نگهداری آن را ندارند!
باغ­های قصردشت نه میوه­ای دارند آنچنان که هزینه نگهداری­شان تأمین شود و نه سایه­شان خریدار دارد.
آنچه می­تواند کمی از آلودگی­های زیست­محیطی شهر شیراز را با تولید اکسیژن تأمین کند در واقع همین باغ­ها و فضای سبز هستند!
صد سال طول می­کشد تا یک درخت صد ساله سر پا ایستاده تماشایی شود.
یک دقیقه اره برقی بن آن را قطع می­کند و روز بعد جز فضای خالی از آن همه زیبایی چیزی نمی­ماند!
این همه خرج می­شود تا نهالی کاشته شود با سیستم آبیاری قطره­ای آن هم در دل سنگلاخ­های کوهستان، هیچ معلوم نیست، این نهال­ها بتوانند در این خشکسالی­ها با هزینه­های زیاد دوام بیاورند!
وقتی نمی­توانیم ریشه در اعماق­ها را حفظ کنیم چگونه ریشه­های نورس را حفظ خواهیم کرد؟
والسلام

+ عصرمردم   سه شنبه دوازدهم مرداد 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi