تبليغاتX
تبلیغات X
تبلیغات X
روزنامه عصر مردم - صفحه 7--18 مرداد 89

چهار کلید موفقیت

سعی داریم چهار کلید موفقیت را به شما معرفی کنیم البته نوعی از موفقیت که در آینده شغلی شما و کسب درآمد بیشتر کمک کننده باشد. مطمئنیم شما نیز می­توانید موفقیت خود را با آنها تضمین کنید...
کلید اول
تخصص عبارت است از توانایی شما در بکار بستن استعدادتان آنهم در قسمتی حیاتی که برای شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت که در چه زمینه­ای تخصص داشته باشید در موفقیت بلندمدت شما بسیار تعیین کننده است. شما در چه زمینه­ای تخصص و مهارت دارید؟ جنبه­های مثبت خود را تقویت کرده، موارد ضعیف را در اولین فرصت ممکن، شناسایی و اصلاح نمایید.
کلید دوم
تمایز عبارت است از اینکه چگونه در یک یا چند زمینه که تخصص دارید یا کارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید. توانایی شما در متمایز کردن
 خود براساس کیفیت کار بالا بسیار مهم و کانون فعالیت شغلی شماست. شما به عنوان یک فرد باید حداقل در یک زمینه کاری برتر باشید. اگر از کارفرما یا کارمندان شما درباره شما بپرسند: برتری او در چه زمینه­ای است؟ آنها چه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در کدام قسمت کار شما برجسته هستید؟ چه کاری را بهتر از هر کسی انجام می­دهید؟ چه کاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می­شود؟ اگر تاکنون در حرفه خود یک زمینه را مشخص نکرده­اید تا در آن بهترین باشید باید زودتر اقدام کنید. نقشه شما برای تبدیل شدن به فردی برجسته در حرفه خود چیست؟ و چگونه میزان برتری خود را چه از نظر دانش و چه از نظر مهارت در یک زمینه کاری اندازه می­گیرید؟ این اندازه­گیری استاندارد شما را برای کارایی نشان می­دهد. بهترین بودن در یک زمینه مهم از شغل و حرفه شما بیشتر از هر چیزی به پیشرفت شما کمک می­کند. اغلب شما می­توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان برای ساختن آینده تغییر دهید.
کلید سوم
تقسیم بندی عبارت است از: توانایی شما در مشخص کردن افراد و سازمانهایی که سود بیشتری برای شما دارند. نحوه کار بدین صورت است که شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص می­کنید و برای جلب رضایت این
گروه خاص از مشتریان، تصمیم گیری می­کنید. اغلب شما می­توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان برای ساختن آینده تغییر دهید. مشتری های اصلی خود را درست بشناسید و به آنها نزدیکتر شوید تا با نیاز آنها آشنا شوید.
کلید آخر
تمرکز عبارت است از: توانایی شما در تمرکز ذهنی بر روی خدماتی که برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد. این چهار راهبرد نقطه کانونی حیاتی برای رسیدن به دستاوردهای فوق­العاده در سازمان و حرفه شماست.
توجه: از خود بپرسید: «کدام مهارت است که اگر آن را در خود تقویت کنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می­گذارد؟» پاسخی که به این سؤال می­دهید را به عنوان یک هدف بنویسید و برای آن یک زمان مشخص تعیین کنید. برای خود طرح و نقشه داشته باشید و برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این کلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است.
منبع: گاهنامه امید-بهار 89

با کفش های خسته

پسرک پینه دوز کفشهایش را با محبت به پا کرد و به راه افتاد. صدای قدم های آهسته و خسته­ او بود که قلب سکوت را (با بی رحمی) در هم شکست. در حال پرسه زدن در کوچه پس کوچه­های حوالی قصر بود که دوباره آن حالت عجیب به سراغش آمد. سالها بود که می­خواست حرف دل خود را به دختر پادشاه بزند، می­خواست که با او ازدواج کند. ولی پیرهن وصله شدۀ او کجا و تاج زرین دخترک کجا! به حرف دل گوش داد که می­گفت برو و حرفت را به پادشاه و دخترش بگو. ولی وقتی به سخن عقل گوش سپرد چیز دیگری شنید: «رفتن تو به قصر معنایی جز مرگ ندارد». ولی چه می­توان کرد کفشهای خسته فرمان عشق را زیر پا نمی­گذارد.
به قصر که رسید دوباره شک و تردید به سراغش آمد. ولی این بار پنجره چشمان خود را بست و تصمیم ورود به قصر را گرفت. در این هنگام بود که سپر یکی از نگهبانان او را متوقف کرد.
-ای پسر کجا می­روی؟
-ا... می... می­خواهم پادشاه و دخترش را ببینم. می­خواهم از دخترش خواستگاری کنم. ببین گل هم آورده­ام.
-یاوه می­گویی، پسر زود از اینجا برو.
-گفتم که باید وارد شوم مانع من نشو یا می­گذاری وارد شوم یا...
-یا چه؟ اگر نگذارم چه می­کنی؟ ای پسر گستاخ!
-تو را خواهم کشت.
در این موقع بود که چماق یکی دیگر از نگهبانان به سرش خورد و...
* * *
وقتی به هوش آمد خود را با دست­هایی بسته در سیاهچال دید. به دور و برش نگاه کرد و دو نگهبان را دید که گرم گفتگو بودند.
-مرا بیرون آورید کمک کمک با شما هستم مگر نمی­شنوید؟
صدای خنده­ تمام زندان را فرا گرفت.
-پسر تو را چه به این حرفها. تو کجا دختر پادشاه کجا!
گویی کلید راه یابی به قصر داد و فریاد بود. بالاخره بعد از مدتی سروصدا و داد و فریاد توانست کلید قفل در قصر را باز کند. وارد قصر که شد به پادشاه تعظیم کرد و بی مقدمه حرفش را به وی زد.
سرورم آمده­ام تا از دختر شما خواستگاری کنم. با شنیدن این حرف قایق محبت از قصر دل پادشاه بیرون رفت، در حالی که قصر در فرمان های پادشاه غرق شده بود، دستور اعدام پسرک صادر شد با شنیدن این دستور با خودش فکرهایی کرد. گویی تربچه­های باغچه دلش از بس چیده شده بودند از دختر پادشاه هم صورتی زشت را تصور می­کردند اما خواست برای آخرین بار وی را ببیند پسرک را بردند  تا به دار بیاویزند. او زیر لب زمزمه می­کرد: قایق صورتی عشق مرا غرق کرد.
*عضو انجمن ادبی مرکز ملاصدرا

+ عصرمردم   یکشنبه هفدهم مرداد 1389
Copyright © 2008-2009 Asremardom Daily Newspaper . All rights reserved.
Designing & Supporting By Sh.Sharghi