الگوپذیری یا نصیحتپذیری!
مادری که فرزند خود را نزد پیامبر اسلام آورد تا به او سفارش کند زیاد خرما نخورد، پیامبر (ص) خطاب به آن زن فرمود: «من هماکنون در حال خرما خوردنم گفته من تأثیر ندارد، برو وقت دیگر بیا...»
آنچه در واقع از طریق پیامبران الهی در میان امتها و جوامع مختلف تأثیرگذار بوده بیشتر الگوپذیری و نمود شخصیتی یا عملکرد آنها بوده است تا نصایح و پند و اندرزها!
به همین دلیل است که خداوند در قرآن خطاب به ریاکاران فرموده: «اَتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم» [آیا مردم را امر به نیکی میکنید و خود فراموش کردهاید؟]
و نیز در آیه دیگری اشاره به همین موضوع دارد که: «لم تقولوا ما لایفعلون» [نگویید سخنانی که به آن عمل نمیکنید!]
این مقدمه را از آن رو متذکر شدم که بگویم جامعه ما بیشتر مخاطب سخنان و شعارها بوده است تا الگوپذیری. هرچند طی قرنها ما مسلمانان و به ویژه شیعیان تحت تأثیر الگوهایی چون پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین سلامالله علیها بودهایم، لیکن توقع مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از مسئولین کشور این است که بیشتر الگو باشند تا ناصح، خوشبختانه از این که در جمع مردم مسلمان ایران و جهان برای جمعیت بسیاری امام راحل و مقام معظم رهبری الگوی مذهبی هستند شکی نیست، اما کمتر شاهدیم که نسبت حداکثری مدیران، الگو شدن و الگوپذیری را رعایت کرده باشند!
وقتی سخنی خطاب به مردم گفته میشود که به آن عمل نمیشود و یا این که عقلاً قابل پذیرش نیست، آن شخص هر که باشد الگو نمیشود مگر برای کسانی که به همان وضع و نسبت از وی تبعیت میکنند. به عنوان مثال فلان وزیر یا مدیرکل اگر آمار غلط داد یا دروغ گفت یا مطالبی را به شیوه تبلیغاتی بر زبان آورد که مردم عقلاً و شرعاً در پذیرش آن دچار وهم و اشتباه و یا تردید میشوند، بیشک معاونان و در سلسله مراتب اداری بقیه هم به همین وضع آن گفتار و اعمال را تکرار میکنند، اما اسوه حسنه نیستند و مردم مگر در عدم رعایت مقررات و قوانین الگوپذیر نخواهند شد!
باز هم مثالی از قرآن کریم میآورم: خداوند خطاب به پیامبر (ص) میفرماید «پیامبر را برای شما سرمشق نیکو قرار دادیم»
فلسفه ولایت فقیه و اصولاً ولایت و تولی و تبری هم صرفاً الگوپذیری است. بدین معنی که چون خداوند «الله» الگوی حسنه در نظاممندی آفرینش و همه مطلق حسنات و نیکیهاست الگوست و چون پیامبر (ص) از خداوند تبعیت میکند «الگوست» و نیز چون اولیالامر از خدا و پیامبر (ص) تبعیت میکند او هم الگوست یعنی همان اسوه حسنه!
حال سؤال اینجاست که اگر مدرسه و دانشگاه، حوزه و مسجد و تکایا، همه و همه خوب کار کرده باشند که الگو شده باشند ما نباید شاهد بسیاری از گناهان، جرایم و خلافها باشیم!
نتیجه این که به اندازه کافی شعار دادهایم، نصیحت کردهایم، سفارش و توصیه و بخشنامه هم انجام شده اینک زمان عمل به گفتههاست، زمان رفتن به سوی پرهیز از دروغ و ریاکاری است، در ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما نیاز به پاکسازی داریم.
پاکسازی شبیه به سال 57-58 با این تفاوت که میباید کلاً از طرف افرادی انجام شود که خود آلوده به مسایل مالی، سیاسی و اخلاقی نباشند!
آنچه امروز جامعه ما از آن رنج میبرد و دچار خسران و خسارت شده دروغ و ریاکاری است!
دروغ مادر تمام انحرافات و بدیهاست و دروازه ورود به خلافکاری و جرایم است!
فلسفه وجودی نماز و نیایش به درگاه الهی باز داشتن از فحشاء و منکر است.
«ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر» [به راستی که نماز «انسان» را از فحشاء و منکرات باز میدارد!]
اگر جز این باشد، نماز بیحاصل و بینتیجه میشود!
نمازخوانها و روزهدارانی میتوانند در جامعه تأثیرگذار باشند و در تعاملات اجتماعی شاخص که الگو شده باشند! الگوی تقوی و پرهیزگاری و صداقت و پاکدامنی!
شاید بیمناسبت نبوده که در قرنها پیش شاعری پارسیگوی از سلک شاعران نخستین سروده است:
«گر آنها که میگفتمی کردمی
نکو سیرت و پارسا بودمی...»
و یا شاعر معروف دیگری اشارتی ظریف و شفاف دارد که: «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»
سعدی علیهالرحمه نیز به نیکی از الگوپذیری و الگو شدن عالمان عامل یاد کرده است:
«...باری درخت علم ندارد به جز عمل
با علم اگر عمل نکنی شاخ بیبری
از صد یکی به جای نیاورده شرط علم
وز حب جاه در طلب علم دیگری
مردان به سعی و رنج به جایی رسیدهاند
تو بیهنر کجا رسی از نفسپروری
علم آدمیت است و جوانمردی و ادب
ور نه ددی به صورت انسان مصوری»
و نیز سنایی هم اشارتی ظریف دارد:
ادامه در ستون روبه رو
