چگونه از شهدا قدردانی کنیم!
وقتی حمزه عموی پیامبر (ص) در جنگ احد شهید شد، فرستاده خدا، خطاب به رزمندگان فرمود: او با دو بال در بهشت پرواز میکند و این آیه شریفه را تلاوت کردند «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» [به آنان که در راه خدا کشته میشوند مرده نگویید، زیرا آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میگیرند]
همین کافی است که بپذیریم و باور کنیم که شهیدان زندهاند! شهید زنده بر ظاهر و باطن ما آگاه است و نیت خوب و بد ما را عیناً حس میکند، چرا که به مقامی رسیده است که روح او جاری و فعال است!
و اما بعد!
زمانی ما میتوانیم در حد استطاعت از شهدا و خانواده محترم آنها تقدیر کنیم و کرامت آنها را حفظ نماییم که فلسفه شهادت و اهمیت وجودی آنان را در دفاع از حریم مقدس انقلاب و کشور برای مردم خوبمان تشریح و تحلیل کنیم. هر چند آنان در قلب مردم جای دارند، اما چه بسا از دیدهای مختلف ارزیابیها متفاوت باشد!
در این باب دو موضوع مرتبط با هم و بعضاً جدا قابل بحثاند!
یکم، علل و انگیزهای که انسانی را مصمم در دفاع از ارزشها میکند و این که باور مسلمانی تا چه میزان در تحریک و تهییج این تصمیم تأثیرگذار است.
دوم، نتایج حاصله از شهادت و تأثیرگذاری آن در تعاملات دینی و اجتماعی.
وقتی مرحوم دکتر علی شریعتی در نوشتههای خود آورد: «شهید قلب تاریخ است» برای اولین بار آن را روی بعضی از دیوارهای خوابگاههای دانشجویی دیدم که به خط زیبایی و متفاوت از دیگر نوشتهها دانشجویان را به تعمق در آن تهییج و تحریک میکرد!
این آغاز تحریک یک باور بود!
اما وقتی امام راحل در بحبوحه جنگ تحمیلی خطاب به رزمندگان فرمودند: «من دست و بازوی شما را میبوسم» میتوان میزان تأثیرگذاری خون شهدا را در پیشبرد اهداف اسلام و به گُل نشستن باور امت حس کرد!
وقتی مادری پاره تن خود را با افتخار به خاک میسپارد و برای آن که دشمن خوشحال نشود، لبخندی هر چند تلخ بر چهره نمایان میکند! مفهوم آن را میتوان با این جمله معروف یکی از مادران مقایسه کرد که در کتاب امیل «آموزش و پرورش» روسو آورده شده و آن این که وقتی یکی از سربازان یونان از جنگ به شهر بازگشته بود، مادری از آن سرباز سؤال کرد، ما در جنگ چه کردیم؟ آن سرباز پاسخ داد: هر دو جوان تو کشته شدند! مادر با عصبانیت رو به سرباز کرد و گفت: «احمق من نگفتم ما در جنگ چه کردیم؟» روسو در این کتاب قصد داشته اهمیت نتیجه جنگ را بدینگونه یادآور شود!
اما تفاوت کار رزمندگان ما با سربازان یونان بسیار بود! آنها نتیجه جنگ چندان برایشان مهم نبود که داوطلبانه از مرزهای مینگذاری شده عبور میکردند بلکه عاقبت به خیری هدف اولیه آنها بود. این که به افتخار شهادت نائل شوند، نه صرفاً برای ورود به بهشت، بل برای رضای خدا!
آنها عاشق خدا بودند نه فقط خداخوان یا خداجو! بل عاشق خدا بودند!
فقط یک عاشق میتواند چنین باشد که از جان و دل بگذرد و حجله را رها کرده به جبهه برود! جایی که نه بالاپوش در سنگرهای سرد و گرم بود و نه زیرانداز!
تاریخنوسان آوردهاند که ناپلئون خطاب به سربازانش میگفت، تلاش کنید که در راه وطنتان کشته نشوید، بلکه بگذارید سربازان دشمن در راه وطنشان شهید شوند!
گرچه این سخن به مذاق سربازان شیرین آمد، اما گرفتن انگیزه شهادت از آنها موجب شکست ناپلئون در جنگ واترلو شد!
اما پیامبر (ص) گرامی اسلام خطاب به رزمندگان مسلمان فرمود: «اگر بکشید به بهشت میروید و اگر هم کشته شوید به بهشت میروید!»
بهشت در واقع دروازه ورود به تقوی و پرهیزگاری و کمال انسانی است! قبل از آن که جایگاهی مرفه و دارای آب و نانهای فراوان و شیر و عسل باشد! بهشت وقتی با شهید پیوند میخورد، دنیایی از کمال انسانی، شجاعت، گذشت و فداکاری، جوانمردی، ازخودگذشتگی و عدم تعلق به دنیا و دنیاداری را به نمایش میگذارد!
بلاشک علل پیروزی مسلمانان در مقابله با دشمنان سرسخت و تا دندان مسلح همین انگیزه قوی شهادت بود!
چراغ شهداء نیاز به فتیله و نفت و یا نیروی برق ندارد. آن چراغ پیوسته در روح و روان آدمها روشن است و از آنها چهرهای زیبا و دوستداشتنی به نمایش میگذارد! کافی است صورت مسأله را دوباره طرح کنیم!
دشمن بعثی تا پشت دروازههای آبادان و نیمههای شهر خرمشهر پیش آمده!
ارتش بازسازی نشده و دارای تجهیزات فرسوده و بیانگیزه قادر به دفاع نیست!
تانکهای صفآرایی شده در پشت مرز خرمشهر به علت زنگزدگی آمادگی شلیک ندارند!
صدام بار دیگر سودای قادسیهای دیگر را به زعم خود در سر دارد!
مردم روستاها و شهرهای مرزی آواره شده، عدهای به اسارت درآمده و کودکانی بیسرپرست در جادهها و خیابانها زیر بمباران توپها و هواپیماها و خمپارههایی که مدام شلیک میشوند، راه به جایی نمیبرند!
در چنین شرایطی، آیا جز انسانهای مؤمن و فداکار و همنوعدوستانی که برای نجات هموطنان خود به آب و آتش زدند و از مرز شهادت هم گذشتند، خاطرهای و یادی از کسان دیگر داریم؟
حال خدای ناکرده اگر بار دیگر دشمنانی از دورتر مرزها بخواهند به این آب و خاک حملهور شوند، جز شهادتطلبان، کسانی قادر خواهند بود جلو آنها بایستند؟
آیا این که آمریکا و ایادی اروپاییاش جرأت حمله به ایران ندارند جز آن که از شهدای ما درس آموخته و در هراسند و نتیجه جنگ را به نفع خود نمیدانند مورد دیگری آنها را از این تهاجم بازمیدارد!
آری نه فقط دست و بازوی شهدا را میبوسیم بلکه یاد و خاطره آنها را نیز از یاد نمیبریم! چرا که عشق فراموش شدنی نیست!
به این شعر که از دل برآمده و بر دل مینشیند کمی توجه کنیم!
تا ز بر خاکی ای درخت برومند
مگسل از این آب و خاک رشته پیوند
مادر توست این وطن که در طلبش خصم
نار تطاول به خاندان تو افکند
تاش نبرده اسیر و نیست بر او چیر
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
بشکن از او یال و برز و بگسل از او بند
آتش حبالوطن چو شعله فروزد
بر دل مؤمن کند به مجمره اسپند!
آری حبالوطن منالایمان از فرمایشات گهربار پیامبر گرامی است و چرا نباید دوستی وطن در ذهن و زبان و باور ما تقویت شود!
چرا نباید به هر بامداد و شامگاه در آغاز نماز جماعت به یاد شهداء در هر مسجدی پرچم ایران عزیز بالا و پایین شود؟
چرا سوژههای نوین را برای گرمی یاد و خاطره شهداء به کار نمیگیریم؟
مگر نه این که امنیت کنونی ما و حریت و آزادگی و استقلالمان در گرو خون شهداست!
اگر دورانها و باباییها و دیگر عزیزان شهید نبودند، ما میتوانستیم آزادانه از خیابان عبور کنیم یا در پیادهروها قدم بزنیم؟
کشورهای همسایه و آوارگیهای پیدرپی را در ذهن مرور کنیم ما به لحاظ مرزی با آنها فاصلهای نداریم. اما انقلاب ما را متفاوت کرد. رهبری به ما مصونیت بخشید!
همان که اسلام گفت: «فاستقم کما امرت»
والسلام

