مقايسه قاعده فراغ دادگاه و اعتبار امر مختومه در درخواست تقسيم
تركه
مقدمه:
در این مقاله سعی برآن داریم در مورد تقسیم اموال مشاع یا تقسیم ترکه و اینکه تصمیم دادگاه مشمول قاعده فراغ دادگاه خواهد شد یا خیر و اینکه آیا در خواست تقسیم ترکه از اعتبار امر مختومه برخوردار است یا خیر، به بحث بپردازیم و فایده تفکیک هر یک را استنتاج و در نهایت نتایجی که در این میان حاصل می شود را بیان نمائیم .
مبحث اول) قاعده فراغ دادگاه در تقسیم ترکه
در ابتدا باید بین تصمیمات قضایی و احکام اداری صادره،تفاوت قائل شد، بدین معنی که دادرس در رسیدگی به امور حسبی (احکام غیر ترافعی)،تصمیم اداری اتخاذ می کند که قانونگذار در مواد22،23،24 به بعد قانون امور حسبی از آن نام برده است. و در امور ترافعی دادگاه نتیجه کار خود را به شکل حکم در می آورد و دیگر نمی توان به آن تصمیم اطلاق نمود.
فایده تفکیک بین تصمیمات قضایی و احکام اداری آن است که احکام ترافعی دارای آثار مهمی هستند؛ یکی قاعده فراغ دادگاه از امر محکوم به و دیگری اعتبار قضایی محکوم بها می باشند که فی الواقع،اوامر اداری دادگاه فاقد این دو اثر هستند.
معنای قاعده فراغ دادگاه این است که دادرس همین که در قضیه مطروحه اقدام به صدور حکم نمود کار از دادگاه خارج وحکومت از دادگاه سلب می شود، یعنی حاکم از آن قضیه فارغ است و دیگر مجاز و صالح نیست در آن وارد شده و تغییری در حکم خود بدهد. در قانون امور حسبی، به لحاظ اینکه به امور غیر ترافعی رسیدگی می شود، دادرس می تواند و مجاز است،تصمیم خود را تغییر دهد و مسئله قاعده فراغ دادگاه در امور حسبی مطرح نمی باشد. این گونه است که ماده 40 قانون امور حسبی بیان داشته است:
«هر گاه دادگاه رأسا یا بر حسب تذکر به خطاي تصمیم خود برخورد در صورتی که آن تصمیم قابل پژوهش نباشد می تواند آن را تغییر دهد». مثلا هر گاه دادگاه پس از رسیدگی و اتخاذ تصمیم، در به تصرف دادن اموال غایب به ورثه، متوجه شود که غایب، برای اداره اموال خویش کسی را معین نموده است، تا زمانی که از این تصمیم پژوهش خواهی نشده، رأسا یا به تقاضای شخص، تصمیم خود را می تواند تغییر دهد.
در مورد تقسیم اموال مشاع یا تقسیم ترکه در اینکه تصمیم دادگاه مشمول قاعده فراغ دادگاه خواهد شد یا خیر؟ باید قائل به تفکیک شد. مطابق ماده 324 قانون امور حسبی: « دادگاه بر طبق صورتمجلس مذکور در دو ماده فوق تقسیم نامه به عده صاحبان سهام تهیه نموده و به آنها ابلاغ و تسلیم می نماید این تصمیم دادگاه حکم شناخته شده و از تاریخ ابلاغ در حدود قوانین قابل اعتراض و پژوهش و فرجام است ».
بنابراین، طبق ماده مرقوم، تصمیم دادگاه، حکم شناخته شده و قابل اعتراض و پژوهش و فرجام است و خود دادگاه صادر کننده حکم جز در مورد اعتراض (در صورتی که غیابأ حکم صادر شده باشد) نمی تواند در آن تجدید نظر نماید . در وهله اول، بنظر می رسد، قاعده فراغ دادگاه مشتمل بر تمامی احکام تقسیم،اعم از تقسیم نامه هایی که افراد در خارج از دادگاه تنظیم می نمایند و با مراجعه به دادگاه تقاضای صدور گزارش اصلاحی می نمایند كه در اين زمينه اقدام حاکم تنها جنبه تسجیل داشته، می باشد چرا كه تمامی شرکاء مال مشاع یا تمامی وراث نسبت به موارد تقسیم توافق و تراضی دارند، و هم شامل احکام تقسیمی است که دادگاه به لحاظ عدم توافق شرکاء یکی از طرق و اقسام تقسیم (تقسیم به افراز، تقسیم به تعدیل، تقسیم به رد) را اعمال نموده و در واقع شریک یا شرکاء ممتنع را اجبار به تقسیم نموده است. لیکن باید گفت قاعده فراغ دادگاه، در مواردی که تقسیم به تراضی باشد و اقدام حاکم از باب تسجیل توافق و تسالم شرکاء باشد، جاری نخواهد بود و در سایر موارد که شرکاء تقسیم به اجبار می شوند جز در مورد واخواهی نسبت به محكوم عليه يا علیهم غیابی، دادگاه مجاز به رسیدگی نخواهد بود و حسب مورد قابل تجدید نظر یا فرجام خواهد بود .
مبحث دوم: قاعده اعتبار امر مختومه بها در تقسیم ترکه
در مورد اعتبار امر مختومه بها نیز باید بین تصمیمات دادگاه در امور غیر ترافعی و امور ترافعی قائل به تفکیک شد. در امور حسبی، تصمیماتی که دادگاه اتخاذ می کند نظر به اینکه در قالب حکم نمی باشد، تا آثار حکم را بر آن بار کرد، باید قائل به این بود که این تصمیمات فاقد اعتبار امر مختومه می باشد. در امر افراز و تقسیم نیز همانطور که در باب قاعده فراغ دادگاه بیان شد باید بین تقسیم به تراضی و تقسیم به اجبار تفاوت قائل شد. در تقسیم به تراضی، دادگاه نقش مشاور سرپرست شریکان را ایفا می کند و چون تقسیم بصورت دعوا مطرح نشده و از باب دادن صورت قانونی به شکل تقسیم نامه به دادگاه مراجعه شده، بنابراین می توان قائل به این شد که قضیه فاقد اعتبار امر مختومه است. برعکس اگر درخواست تقسیم بصورت دعوا مطرح شود و دادگاه با صدور حکم اختلاف شریکان را در باب اصل تقسیم یا نحوه آن حل کند رای صادره از اعتبار امر مختوم برخوردار است.
به همین منظور است که قانونگذاردر ماده 324 قانون امور حسبی بیان داشته است: « دادگاه بر طبق صورتمجلس مذکور در دو ماده فوق تقسیم نامه به عده صاحبان سهام تهیه نموده و به آنها ابلاغ و تسلیم می نماید .این تصمیم دادگاه حکم شناخته شده و از تاریخ ابلاغ در حدود قوانین قابل اعتراض و پژوهش و فرجام است»
مبحث سوم: ارتباط دعوي بطلان تقسيم و اعتبار امر مختومه
مطابق قسمت اخيرماده 324 قانون امور حسبي كه بيان مي دارد «...اين تصميم حكم شناخته شده و از تاريخ ابلاغ در حدود قوانين، قابل اعتراض و پژوهش و فرجام است .» حكم تقسيم يك حكم نظير آراء ترافعي است پس بنابراين از اعتبار امر مختوم برخوردار است. ماده 33 قانون سابق آيين دادرسي مدني مصوب 1318 بيان مي داشت: «دعواي بطلان تقسيم راجع به دادگاهي است كه تقسيم توسط آن دادگاه به عمل آمده باشد». سوالي كه ممكن است در اينجا مطرح شود اين است كه اگر پس از قطعيت حكم تقسيم، تقاضاي ابطال آن مسموع باشد پس چگونه مي توان ادعا كرد كه تقسيم دادگاه از اعتبار امر قضاوت شده برخوردار است ؟ و احكام صادره در امور ترافعي مطابق ماده 8 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379 غير قابل تغييرند مگر در چارچوب مشخص شده و پيش بيني شده در قانون و بر فرض، دعوي بطلان تقسيم، به استناد بند 6 ماده 84 قانون آيين دادرسي مدني، خوانده دعوي مي تواند ضمن پاسخ نسبت به ماهيت دعوا ايراد و دادگاه هم مطابق ماده 89 همان قانون قراررد دعوي مطروحه را صادر نمايد . اما بعنوان نتيجه گيري بايد گفت: نخست) ماده 33 قانون آيين دادرسي مدني مصوب سال 1318 با وضع قانون آيين دادرسي مدني مصوب 1379 قابل استناد نيست، وماده مرقوم ناظر به موردي بوده كه اگر بطلان تقسيمي در خواست شود، دادگاهي به آن رسيدگي مي كند كه به اصل تقسيم حكم داده است و قانونگذار در باب بيان صلاحيت نسبي بوده است .
دوم) تقاضاي ابطال تقسيم را بايد قابل استماع دانست، اما از اطلاق اين امر نبايد استفاده عموم كرد و دعوي ابطال را در همه موارد قابل استماع دانست. و چنانچه به در خواست تقسيم بتوان عنوان دعوا داد، حكمي كه آن دعوا را فصل مي كند از اعتبار امر مختوم بهره مند است. در ساير موارد چون دليل خاصي بر وجود اين اعتبار نداريم، تصميم قابل ابطال است و ماده 33 حاكم. بعنوان نتيجه و در پاسخ به سوال مطروحه در ابتداي بحث مي توان گفت: اگر تقسيم به تراضي انجام شود و دادگاه نقش مشاور سرپرست شريكان را ايفا كند هر يك از شريكان مي تواند تقاضاي ابطال آنرا به سبب تخلف از شرايط مقرر در تقسيم نامه را بخواهند و بر عكس. اگر در خواست تقسيم بصورت دعوا مطرح شود و دادگاه با صدور حكم اختلاف شريكان را در باب اصل تقسيم يا نحوه آن حل كند راي از اعتبار امر مختوم برخوردار است و قابليت ابطال ندارد.
نتیجه:
از مجموع مباحث مطروحه، نتایج زیر حاصل گردیده است:
1 - قاعده فراغ دادگاه، در مواردی که تقسیم به تراضی است و اقدام حاکم از باب تسجیل توافق و تسالم شرکاء باشد، جاری نخواهد بود و سایر مواردی که شرکاء تقسیم به اجبار می شوند جز در مورد واخواهی نسبت به محکوم علیهم غیابی دادگاه مجاز به رسیدگی نخواهد بود.
2 - در تقسیم به تراضی، نظر به اینکه دادگاه نقش مشاور و سرپرست شریکان را ایفا می کند و چون تقسیم بصورت دعوا مطرح نشده، می توان قائل به این بود که قضیه فاقد اعتبار امر مختومه است، برعکس اگر در خواست تقسیم بصورت دعوا مطرح شود و دادگاه با صدور حکم اختلاف شریکان را حل نماید رای از اعتبار امر مختومه برخوردار است.
منابع:
1 - کاتوزیان، دکتر ناصر، اعتبار امر قضاوت شده در دعوای مدنی، انتشارات میزان بهار 1383
2 - متن دفتری، مرحوم دکتر احمد، آیین دادرسی مدنی و بازرگانی،جلد 2، انتشارات مجد، سال 1381
* كارشناس ارشد حقوق خصوصي
كاربرد قضايي اسناد
مقدمه
در مباحث مرتبط با حقوق ثبت همان قدر كه مسائل املاك واجد اهميت است، اسناد نيز جايگاه مهمي داشته و بررسي ابعاد آن ضرورت دارد. در يكي از مباحثي كه يادداشتهاي آن براي دسترسي كارآموزان محترم وكالت در اختيار واحد كارآموزي كانون وكلا قرار گرفته در خصوص مفهوم سند در حقوق موضوعه ايران توضيحات كلي داده شده است كه دسترسي به آن از طريق وب سايت كانون وكلا ميسور مي باشد. در بند ۵ آن يادداشتها، مطالبي كلي در خصوص مقررات ۴۸ قانون ثبت بيان گرديده كه در تكميل آن، اين مبحث در چند قسمت ابعاد قضايي اسناد را مورد تحليل قرار مي دهد:
۱ -مقايسه سند عادي و رسمي از حيث اثباتي
۲ -جايگاه سند عادي در دعاوي
۳ - اعتبار اقرار و رابطه آن با سند
۴ - مواردي كه ثبت سند اجباري است
۵ - ضمانت اجراي حقوقي عدم ثبت سند
۶ - نتيجه نهايي1) مقايسه سند عادي و رسمي از جهت اثباتي:
مطابق مواد ۱۲۸۴ ، ۱۲۸۵ و ۱۲۸۶ قانون مدني هر نوشته اي كه در مقام دعوي يا دفاع قابل استناد باشد ( به استثناء شهادت نامه) عنوان سند دارد كه تنظيم آن بصورت رسمي يا عادي است و از نظر قضايي چنانچه طرفي كه سند عادي عليه او اقامه شده است، انتساب آنرا از منتسب اليه تصديق نمايد و يا در دادگاه اصالت آن از جهت انتساب مهر و امضاء آن به طرف ديگر به اثبات برسد. سند مذكور واجد اعتبار سند رسمي گرديده و نسبت به طرفين دعوي و وراث و قائم مقام آنها معتبر خواهد بود (ماده ۱۲۹۱ ق م). با تعمق در مقررات اشعاري اين نتيجه حاصل مي شود كه تفاوت سند عادي و رسمي ناظر به قدرت اثباتي آنها بوده و چنانچه اصالت و انتساب نوشته عادي به طرف مقابل يا نويسنده مسلم باشد، از نظر اثباتي نسبت به متداعيين تفاوتي ندارند. 2) جايگاه سند عادي در دعاوي:
همانطوري كه در بحث مقايسه اسناد عادي و رسمي مذكور افتاد در جريان دادرسي و استنباط قضايي و كشف واقع و تشخيص حق از باطل تفاوتي بين سند رسمي و عادي وجود نداشته و سند عادي كه اصالت و انتساب آن به صادر كننده مسلم باشد تفاوتي با سند رسمي نداشته و فقط در زمان درخواست تامين خواسته چنانچه ضرورت تامين خواسته از نظر قضايي احراز گردد سند رسمي كه بدهي يا موضوع تعهد طرف مقابل بصورت منجز در آن قيد شده باشد، بدون توديع خسارت احتمالي و يا اثبات در معرض تضييع و تفريط بودن خواسته، مورد پذيرش دادگاه قرار خواهد گرفت. تفاوت اساسي سند رسمي با سند عادي در تاريخ آنهاست كه تاريخ سند رسمي حتي عليه اشخاص ثالث نيز واجد اعتبار است. در صورتي كه اعتبار تاريخ سند عادي محدود به تنظيم كنندگان آن و ورثه آنها و يا كسي است كه به نفع او وصيت شده است ( ماده ۱۳۰۵ قانون مدني).3) اعتبار اقرار و رابطه آن با سند:
با مداقه در مواد ۱۲۸۰ ،۱۲۸۱ و ۱۲۸۴ قانوني مدني موارد زير استنباط و استنتاج مي گردد:
الف- از آنجایي كه بنا به تعريف مندرج در ماده ۱۲۵۹ قانون مدني اقرار عبارت از اخبار به حقي به نفع غير و به زيان خود است و قانونگذار بين اقرار شفاهي و كتبي تفاوتي قائل نشده و آنرا در حكم واحد دانسته است ( ماده ۱۲۸۰ ق م)، بنابراين مي توان مندرجات نوشته مسلم الصدور را ( اعم از رسمي و عادي) كه متضمن اخبار حقي براي غير باشد و در تعريف قانوني ( ماده ۱۲۸۴ ق م ) عنوان سند را دارد در واقع سند رسمي يا عادي تلقي نمود كه مندرجات آن جزئاً يا كلاً دلالت بر اقرار به سود فرد ثالث دارد. بر اين اساس اقرار كتبي در مفهوم قانوني همان سند است كه مي تواند رسمي يا عادي باشد.
ب- اقرار كننده ( اعم از اينكه بصورت كتبي يا شفاهي اقرار كرده باشد) ماخوذ به اقرار خود خواهد بود، مشروط بر اينكه فساد اقرار او يا اشتباه و غلط بودن آن به اثبات نرسيده و اقرار كننده بالغ، عاقل، قاصد و مختار باشد ( مواد ۱۲۶۲ و ۱۲۷۷ ق م ) . بعلاوه اقرار فرد سفيه در امور مالي به صراحت ماده ۱۲۶۳ قانون موثر نيست همچنانكه اقرار ورشكسته نسبت به اموال خود به زيان طلبكاران فاقد نفوذ قانوني است ( ماده ۱۲۶۴ همان قانون).
ج- از نظر اثباتي اقرار اعم از كتبي يا شفاهي مي بايد منجز باشد و اقرار معلق اثري ندارد ( ماده ۱۲۸۶ ق م ). بنابراين اسناد اعم از عادي و رسمي در ارتباط با تعهدات مندرج در آن از حكم همين ماده پيروي مي نمايد و تعهدات معلق مانند تعليق ضمان (ماده ۶۹۹ قانون مدني) مانند اقرار معلق باطل و بلااثر است. هر چند با تحقق اصل تعهد زمان اجراي تعهد مي تواند بصورت معلق باشد ( قسمت اخير ماده ۶۹۹ ق م ) 4) مواردي كه ثبت سند اجباري است:
قانونگذار در موارد ۴۶ و ۴۷ قانوني ثبت مصوب سال ۱۳۱۰ ثبت عقود و معاملات راجع به عين يا منافع و حقوقي كه قبلاً در دفتر املاك ثبت شده باشد و يا اگر ثبت نشده در آن منطقه اداره ثبت اسناد و املاك و دفاتر اسناد رسمي موجود بوده و ثبت عقود و معاملات مذكور را وزارت دادگستري ضروري اعلام كرده باشد، اجباري تشخيص داده و همين ضرورت و الزامي بودن ثبت اسناد به صلحنامه ها و هبه نامه ها و شركت نامه ها نيز تسري داده شده است.5) ضمانت اجراي حقوقي عدم ثبت سند:
با يادآوري اين امر كه به موجب مقررات ناظر به روابط مالك و مستاجر به عنوان مقررات خاص، ثبت قراردادهاي اجاره علي الاصول به عنوان استثناء مقررات مواد ۴۶ و ۴۷ قانون ثبت اجباري نبوده و روابط استيجاري حتي بصورت شفاهي در املاك ثبت شده هم قابليت تحقق را دارد. قانونگذار بطور مطلق در ماده ۴۸ قانون ثبت به نحو آمرانه تصريح كرده، اسنادي كه مطابق مواد فوق (۴۶ و ۴۷) بايد به ثبت برسد و به ثبت نرسيده در هيچ يك از ادارات و محاكم پذيرش نخواهد شد. اما مفهوم اين ماده ناظر به بي اعتباري اسناد عادي مرتبط با عقود و معاملات راجع به عين و منافع و حقوق مذكور در مواد اشعاري نبوده و عقود مذكور و نيز صلحنامه ها و هبه نامه ها و شركت نامه هاي عادي هم مانند مبايعه نامه هاي عادي (در خصوص املاك ثبت شده) مي تواند در صورت اثبات اصالت آن و انتساب به متعهد و امضاء كنندگان آن واجد اعتبار گردد و اين امر جزء بديهيات حقوقي بوده و با عنايت به اينكه دادگستري مرجع عمومي تظلمات مي باشد، منتفع از اسناد عادي كه متضمن حقوقي به نفع اوست در صورت استنكاف متعهد و اقرار كننده (شريك در عقد مشاركت در مثال مورد سوال اول اختبار نوبت سوم كانون وكلاي مركز در حقوق ثبت و امور حسبي) مي تواند با استفاده از همان سند عادي (شركتنامه) تعهدات مندرج در آن را براي استيفاي حقوق خود از طريق طرح دعوي در دادگاه هاي عمومي حقوقي مطالبه نمايد.6) نتيجه نهایي:
از آنجایي كه حقوق ثبت واجد جنبه شكلي بوده و به هيچ وجه نبايد مقررات آنرا در ماهيت عقود و قراردادها و معاملات مورد استفاده قرار داده و با اين روش مفاهيم آنرا مورد بررسي قرارداد بنابراين در مقام استنباط و تفسير ماده ۴۸ قانون ثبت نيز به شرحي كه مذكور افتاد مي بايد از مجموع مقررات ماهوي حقوق مدني استمداد طلبيده و نتايج عادله و در خور دفاعي را در روابط حقوقي افراد جامعه استنتاج كرد.
* وكيل دادگستري

