پایتخت عشق
یادداشتی بر کتاب شیراز در شعر شاعران اثر سیروس رومی
معرفی از: نسرین جورکش (دادفر)
هر گوشه این خاک درخت عشق است
این جا به تن زمانه رخت عشق است
فرهنگ، ادب، هنر، گواهی دادند
شیراز همیشه پایتخت عشق است
(عباس دولت خواهی، ص 194 )
گاهی انسان جز نیازهای عاطفی نسبت به همسر و فرزندان- که شالوده اصلی خانواده را پیریزی میکنند- به یاری فرهنگی نیاز دارد، تا در راه کمال او را همراهی نماید.
من این سعادت را داشتم که از همراهی چنین یاری برخوردار باشم. او هم خون و هم خانهام بود. شاپور، برادرم. او علاوه بر آثار خود- که باعث وجد من میشد- جدیدترین کتابهای منتشر شده را در اختیارم میگذاشت. همیشه با کنجکاوی و اشتیاق آنها را به پایان میبردم و منتظر آثار بعدی بودم.
در یکی از روزهای تابستان 89 شاپور کتاب جدیدی به من داد که مرا با خود به سالهای کودکی و خاطرات زیبای آن برد. این کتاب در زندگی من، دریچهای به گذشتهها باز کرد؛ کتاب «شیراز در شعر شاعران» اثر سیروس رومی
با دیدن طرح روی جلد، سروهای سرافراز باغ ملی به یادم آمد؛ آن گاه که کودک بودم و پدرم ما را با درشکه و برای تفریح به آنجا میبرد ما غرق در بازی و نشاط میشدیم و در میان درختان سرو، ناپدید.
در فهرست موضوعی، کتاب به بخشهایی تقسیم شده است:
بنیاد و نام شیراز، شیراز و شاعران جهان، شیراز و شاعران ایران، شیراز و شاعران فارس، شیراز و فرهنگ مردم، شیراز و شوخ طبعی، شیراز و اتفاقات و حوادث، شیراز در اشعاری به گویش شیرازی و شیراز در ترانهها و تصنیفها.
این فهرست مفصل به خوبی نشان میدهد که رومی تا چه اندازه با دقت نظر در جمعآوری مطالب، دین خود را به شهر عشق و راز نشان داده است. این کتاب میتواند مأخذی گرانبها برای پژوهندگان و هنرمندان باشد و آنان را از خواندن منابع بسیاری بینیاز کند. زیرا رومی رنج این پژوهش را به جان خریده، به سایتهای مختلف سر زده و هر جا نامی از شیراز آمده آن را ثبت کرده است.
به نظر میرسد کتاب گلچینی از اشعار باشد اما این طور نیست. با خواندن کتاب متوجه میشویم که با تاریخچه و استنادهای گردآوری شده، کتاب از حد گلچین اشعار فراتر رفته و به مرزهای تاریخ گام نهاده. کار ستایش انگیز او را با خواندن این اثر- که در خانه هر شیراز دوستی حضوری مغتنم دارد- ارج بگذاریم.
با پوزش از تمامی سرورانی که نامشان در این مختصر نگنجید، گزیدهای از بخشهای مختلف این کتاب را ذکر میکنم. (فراغتی و کتابی و گوشه چمنی)
در بخش اول «نام و بنیاد شیراز»، به شیوهای زیبا «شیراز» معنا شده است. این کلمه ریشهیابی شده و معانی مختلف آن در زمان های گوناگون بررسی گردیده است.
نویسنده همچنین از نظر بزرگان درباره شیراز بهره جسته و به طور مستند آنها را در کتاب آورده است، مانند نظر ابن بطوطه (جهان گرد و تاریخ نگار مراکشی در مورد شیراز):
«در مشرق زمین هیچ شهری از لحاظ زیبایی بازارها و باغها و خوشگلی مردم به پایه دمشق نمیرسد، مگر شیراز»
(ص 39)
در بخش «شیراز و شاعران جهان» به بررسی نظرات شاعران به نام جهان پرداخته شده است. ادوارد براون درباره شیراز چنین گفته است:
«دل میبرند قزوینیان/ شکر لبند تبریزیان/ خوبند اصفهانیان/ من بندهام شیراز را» (ص 51) [و همچنین اشعاری درباره شیراز از شاعران به نام جهان همچون: امیر خسرو و امیر حسین دهلوی، اقبال لاهوری، سرتوماس هربرت، پرنسس بیبسکو، خلیل الله خلیلی، کنتس دونوا و گوته...]
«باغی است در سایه سار کوه سعدی/ به سوی شیراز گسترده شده/ ای روح من آیا میشود تن مشتاق را با خود به سوی این بهشت پرواز دهی؟»
(کنتس دونوا، ص 58)
«این چه نقش رنگارنگی است که در نظرم آسمان را به تارک ماهورها پیوند میزند؟
شیراز تو چه سان/ بر این ناحیههای مه آلود شمال کوچ کرده است؟»
(گوته، ص 61)
در بخشهای بعدی به بررسی کلمه شیراز و تأثیر آن در شعر فردوسی، سعدی، حافظ و سپس شاعران دیگر میپردازد.
شیراز پر غوغا شدست از فتنه چشم خوشت
ترسم که آشوب خوشت بر هم زند شیراز را
(سعدی، ص 74)
قامت سرو تو در گلشن شیراز یکی است
سرو در شهر زیاد است ولی ناز یکی است
(منوچهر آتشی، ص 93)
شیراز گیر شد دل حافظ پرست من
شیراز میر باد تن زار و خستهام
(مسعود فرزاد، ص 124)
هر که بیند همچو من شیراز را فصل بهار
میزند بی شک از اینجا پشت پا بر هر دیار
(فریدون مشیری)
شیراز نام دیگر من/ عمر را چه بهایی است؟/ و حیات را
(منصور اوجی، ص 145)
گل نازم گل نازم گل ناز/ پرستوی دلم پر میزند باز
وضو با آب رکن آباد بستم/ کاذان ظهر برگردی به شیراز
(غلامحسن اولاد، ص 161)
چون زمزمههای زندگی خشکیدند/ خاکستر عشق بر زمین پاشیدند
هر ذره که در بهار شیراز نشست/ صدها گل صد رنگ از آن روئیدند
(حمید حمیدزاده، ص 181)
شیراز: گفت از کدام بتازی؟.../ شیرازیام/.../ از آسیاب سه تایی
از سایه خواب آن چنار کهنسال/ آن وضع بی مثال/
(پرویز خائفی، ص 183)
در بستانهای شیراز/ در ماه دی/ گلهای یخ روئیدهاند
در بستانهای شیراز/ و/ گلهای نرگس/ در دشت پریشان
(عبدالحمید دادوند، ص 191)
...گفت: اگر تولد دوبارهای باشد/ تو را باز هم شاعر میبینم
گفتم: اگر مکان این تولد شیراز باشد/ چاره ندارم
(صدرا ذوالریاستین، ص 195)
به بال عشق تا پرواز کردم/ هزاران بند از پر، باز کردم
به پای تربت حافظ رسیدم/ طواف کعبه در شیراز کردم
(عزیز شبانی)
-دوباره ریخته در شهر ما هوای بهار
فضای خانه ما گشته چون فضای بهار
ز غنچههای گل سرخ و یاسهای سپید
کشیده بر تن خود شهر ما قبای بهار
(شهرام شمس پور، ص 211)
و شعری آشنا از شاعری همدل که هر ساله در اردیبهشت شیراز زمزمه میکنم و با آن بهاری میشوم.
صبح تا شب به دامان این باغ/ روح سرگشتهای پا نهاده/ باغبان رفته و باغ خاموش/ قفل بر بام و بر در نهاده
باز سوسن، باز قمری/ بلبل باغ نغمه خوان است
باز شیراز اردیبهشتی/ غرق محبوبه و ارغوان است
(شاپور جورکش، ص 176)
نگاه کن/ شیراز گل کرده بر سر انگشتانم/...
(دکتر صف شکن، ص 216)
هر باغبان که گل به سوی برزن آورد/ شیراز را دوباره به یاد من آورد
نازم هوای فارس که از اعتدال آن
بادام بن شکوفه مه بهمن آورد
(دکتر صورتگر، ص 217)
خوشا شیراز و شعر تر شنیدن
به سوی گل چو بلبل پر کشیدن
اگر صد قصه از شیراز گویم
«شنیدن کی بود مانند دیدن»
(مختار قیصری، ص 235)
شیراز من که حافظ و سعدیش در بر است
در چشم اهل دل زد و عالم نکوتر است
آن جا که بوستان و گلستان سرمدیش
فارغ ز طیش بهمن و آزار آذر است
(دکتر مژده، ص 242)
هرگاه دوباره عید میآید
با عید، گل امید میآید
شیراز تب ترانه میگیرد
شور و شر عاشقانه میگیرد
(دکتر رستگار فسایی، ص 202)
راست گفتی دیگر این شیراز آن شیراز نیست
مأمن لطف و صفا و جای اهل راز نیست
(افسر معرفت، ص 244)
مثل عطر گل یاس/ مثل باران بهار/ مثل شعر حافظ/ مثل شیرازی تو وه! چه پر رازی تو
(همایون یزدانپور، ص 254)
در بخش بعد، رومی به بررسی اشعاری که به گویش شیرازی سروده شده، پرداخته است. گزیده اشعار شاعران به نامی چون بیژن سمندر، یدالله طارمی، همایون یزدان پور و...
در بخشی دیگر به تصنیفها و ترانهها به گویش شیرازی، بازیهای محلی شیرازی و فرهنگ مردم شیراز توجه شده است.
در بخشهای آخر نیز نویسنده به جمع آوری آثار طنز به زبان شیرازی یا از زبان شاعران درباره شیراز پرداخته و سپس حوادث و اتفاقاتی که در سالیان گذشته در شیراز روی داده است.
در صفحه 366 شعری از اخوان ثالث انتخاب شده است که در سفری که به شیراز داشته، سروده، که مطلع آن این است:
«گرچه عمری است ثناخوان توام ای شیراز
چند روزی است که مهمان توام ای شیراز»
امیدوارم رسم سپاس به جای آورده باشم.
«زشصت صدق گشادم هزار تیر دعا»
جامعه ما معمولاً پس از رفتن نویسندگان و محققان خوبمان دریغ میخورد زیرا نتوانسته چنانکه باید بر آثارشان ارج نهد. شاید این پژوهندگان در دل این گونه زمزمه میکنند:
«یک روز پیرهن کهنه مرا/ یک کاوهای به سر چوب میزند»
دعاگوی او و تمام محققان و هنرمندان این خطه پاک هستیم.
با تشکر فراوان از انتشارات نوید که با شوق و شتاب برای هر چه سریعتر آماده کردن این کتاب با نویسنده همکاری کرده است. امیدواریم در چاپهای بعدی با ویرایش دقیقتر حق مطلب ادا شود.
و کلام آخر به رومی:
«تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش»
خرسندیم که چاپ این اثر هویتی مستقل به او بخشید.

