اخلاق روزهداری
ایستادهای در صف نان! و بعد به صف ترحلوا میروی و گاهی هم در صف کلهپاچه میایستی! بعضی از دیگر روزهداران هم در جلو یا پشت سر تو در صف ایستادهاند! فرصتی است تا گوشت حرفهای نشنیدهای را بشنود و یا گله و شکایتی از روزگار، سیاست، اقتصاد و... بشنوی.
پچپچها از در گوشی گذشته، گاه از ته صف هم صدای مرد یا زنی به گوش میرسد! مردشویشان ببرد، سیر هم نمیشوند، با اتومبیل چند میلیون تومانی آمده برای افطار نان سنگک و کلهپاچه بگیرد! بگو مرد حسابی تو که ندار نیستی برو مرغ بخور، کباب بخور...!
مرد آرامی که تاکنون صدایشان در نیامده در پاسخ با لبخند تلخی و به طعنه میگوید: کلهپاچه که از مرغ گرونتره خانم!! حالا برو بپرس یک چیش چنه؟ مغز چنه؟ این ناقابل «سیرابی» چنه...؟
آری! ظاهراً همه دهان بسته و روزه دارند، اما چشم و گوششان به این طرف و آن طرف است و مدام در رگ و پوست این و آن!
سوار تاکسی میشوی! هنوز درست ننشستهای که جناب راننده با تغیر میگوید: در را درست ببند! هنوز بلد نیستی در را ببندی؟ باز کن دوباره ببند! دوباره میبندی، اما در بسته نمیشود!
راننده دست دراز کرده، مثل اردشیر درازدست در را محکم میبندد و شروع میکند به غرغر کردن! ای آقا! در هم که در نیست!
هزار ماشاءالله مثل در قلعه خیبره! روز اول قفلش خراب شد و دیگه درست نشد...!
راننده به تو مجال نمیدهد که آب دهانت را قورت بدهی!
دستمال ظاهراً ابریشمی بلندی از جلو داشبورد برداشته عرق پیشانیاش را پاک میکند و دوباره دستمال را پرت میکند سر جایش و دوباره زبانش باز میشود!
ای آقا! روزهداری هم روزهداری قدیم قدیما! دو لقمه آبگوشت از سر شب تا غروب روز دیگر تو را سر پا نگه میداشت! اما حالا هر چی بیشتر میخوری، مثل این است که نخوردی!
درست میگم!
ماندهای چه بگویی. سری تکان میدهی و سکوت و او باز هم تو را خطاب قرار داده میخواهد تأیید حرفهایشان را با صدای بلند از تو بگیرد. مثل یک قاضی محکمه به دنبال اقرار است!
و تو مجبوری پاسخ دهی آری! شما درست میگویید!
در میوهفروشی هم به دنبال بعضی اتیکت نرخها هستی که جناب حاجی چشمغرهات میره! سرت را پایین انداخته سؤال میکنی حاجی! هلو کیلو چنده!
و او پاسخ میدهد! مگر اتیکت را نمیبینی! و تو هر چه بیشتر توجه میکنی کمتر چیزی عایدت میشه!
بالاخره اتیکت هلوها که افتاده زیر خیارها را شاگرد حاجی آقا بیرون نشانت میدهد و به طعنه میگه! خدا حواس جمع بده 3 هزار تومن!
حالا نشستهای سر سفره افطاری و به سخنان یکی از جوانان که کارش را در چاپخانه از دست داده با 2 تا از رفقاش صبح اول وقت میره میدون، انگور و هلو و... میخره! خودش میگه هلو میخرم کیلو هفتصد تومان میدم 1500 تومن مغازهدار میده 2500 تومن!
حرفش را باور نمیکنی. اما او بر این گفته اصرار دارد و تو وقتی باور میکنی که میگوید سه نفریم روزی هر کدوم 50 هزار تومان درآمد خالص داریم!
آقای حاجی میوهفروش سر گذر ما سالی یکبار به مکه مشرف میشه و سر وقت هم نمازش را در مسجد روبهرو میخونه. هلو میخره کیلو 700 تومن میده 2500 تومن یعنی سه برابر و چندی!
او معتقد است اگر گران است نخرند! وقتی پول دارند حتماً میخرند!
و اما بعد!
گویی بعضیها فراموش کردند که نماز و روزه آن هم در ماه مبارک رمضان برای خودسازی و آدم شدن است وگرنه دولا و راست شدن و شکم را خالی نگه داشتن بیآنکه آثاری و خیراتی از آن بیرون آید نقض غرض است و خداوند چنین اعمالی را از بندگانش نمیپذیرد!
مسلم است روزهداری در همه یکسان نیست و هستند بسیاری از مردم مسلمان که چشم و زبان و گوششان هم روزهدار است زیرا نیت به روزه کردهاند نه نیت به گرانفروشی، غیبت، بدگویی و حرفهای ناسزا زدن.
امام علی (ع) میفرماید: «همانا ستمگری و دروغپردازی، انسان را در دین و دنیا رسوا میکند و عیب او را نزد عیبجویان آشکار میسازد، آنچه از دست رفت بازنمیگردد. گروهی طالب باطلند و میخواهند با تفاسیر دروغین، احکام خدا را دگرگون سازند، خدا آنان را دروغگو میخواند!
از روزی بترسید که صاحبان کارهای پسندیده خوشحالند و کسانی که مهار خویش را به دست شیطان دادند سخت پشیمانند!...»
و نیز در خطبهای دیگر میفرماید:
«من اگر میخواستم، میتوانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافتههای ابریشم، برای خود غذا و لباس فراهم آورم، اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وا دارد که طعام لذیذ برگزینم. در حالی که در «حجاز» یا «یمامه» کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد. یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی که از گرسنگی به پشت چسبیده و جگرهای سوخته وجود داشته باشد یا چنان باشم که شاعری گفت: [این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکمهایی گرسنه و به پشت چسبیده باشد...]

