مسجد و نماز!
پرستش یک نیاز فطری است و انسان ذاتاً خداجوست! چرا که به واقع انسان اراده آزاد را از خدا وام گرفته است و هیچ موجودی حتی فرشتگان از چنین امتیازی برخوردار نیستند!
اراده آزاد آدمی تابعی از متغیر احساس و عقلانیت است!
احساس خداجویی و خداخوانی گاه ارادی و گاه غیرارادی است. وقتی انسان دچار مصیبت و یا بلایایی میشود که قادر به حل آن نیست، به صورت غیرارادی تکیهگاهی جز خدا نمیجوید و وقتی آدمی در برابر قانونمندی آفرینش و زیباییهای آن مبدأ و فعالی را غیرقابل اجتناب میبیند، آنگاه خداجویی و خداشناسیاش به فعلیت میرسد!
کانت فیلسوف آلمانی گفته است: «آسمان پرستارهای که بالای سر من است و نظمی که بر آنها حاکم است نشانه وجود نیرویی مافوق همه نیروهاست و آن جز خدا نیست!»
سعدی خودمان هم از آن بالاتر و فهیمتر سخن رانده و نیکو سروده است:
«آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند، نقش بود بر دیوار»
باباطاهر هم با زبان خود به این فهم رسید که بسراید:
«به دریا بنگرم دریا ته بینم
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم
به هر جا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم»
آری همین است حقیقت که جز او نیست، حقیقتی پنهان و آشکار، پنهان برای کسانی که هدف زندگی خود را گم کرده و راه را بیراهه رفتهاند و آشکار برای آنان که عقل و ایمان چراغ و مایهسوزشان است! آری ایمان همان مایهای که در چراغ نورافشانی میکند و آن را جز با احساس پاک و عقلانیت تجربه یافته، نتوان به دست آورد!
این مقدمه را از آن آوردم تا نخست از مبدأ و سرچشمه حیات ذکری کرده باشم زیرا بدون آن به قول باباطاهر کُنشت و کعبه و بتخانه و دیر، سرایی خالی از دلبر خواهد بود!
و اما بعد!
هماکنون در ایران اسلامی هزاران مسجد با طرح و نماهای متفاوت و در اقصی نقاط کشور سمبل مسلمانی و فریاد اللهاکبرند!
مسجد و محراب از آنرو قرینه یکدیگرند و به هر مسجدی محرابی است که انسان مؤمن و پرستشگر در برابر تجاوز کفار و بیگانگان پیوسته هوشیار و آماده جهاد بوده است!
محراب بر وزن مفعال اسم مکان است و به معنای جایگاه حرب «جنگ» این جنگ میتواند هم جنگ با شیطان تلقی شود و هم جنگ با متجاوزان و کفار!
زیرا انسان نمازخوان با خدا در صلح و با دشمن خدا در جنگ است!
فلسفه نماز و روزه جز این نیست که انسان نمازگزار بدینوسیله از شر و بدیها دور و به خوبی و حسنات بپیوندد!
همانا که بارها و بارها شنیده و خواندهایم که «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر» [همانا نماز انسان را از فحشاء و منکرات بازمیدارد]
انسان نمازگزار گذشته از رعایت بهداشت و پاکی بدن به پاکی روح و سلامت نفس هم موظف و مقید شده است!
کسی که نماز میخواند، همه بندگان خدا را جزیی از مخلوقات و آفرینش خداوندی دانسته در شادی آنها شاد و در سوگ آنها سوگوار است. زیر به قول سعدی:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی...»
این سخن سعدی برداشتی از آیه شریفه: «انا خلقناکم من ذکرا و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم»
[به راستی که شما را از جنس نر و ماده آفریدیم و قرار دادیم شما را به صورت دستهجات و قبایل از برای آن که با یکدیگر حشر و نشر کنید، به راستی که عزیزترین شما نزد پروردگار پرهیزگارترین شماست]
شاعری دیگر هم بدین موضوع توجهی خاص داشته است:
«آدمیان شاخه و برگ همند
کاین همه از یک تنه آدمند
هر که تنی کشت نه شاخی فکند
بلکه درخت بشر از بیخ کند...»
به هر حال غرض از بیان اجمالی اهمیت نوعدوستی و اخلاص در عمل آن است که جز از طریق تقرب به خدا و توسل به خوبان و صالحان که همان پیامبران و ائمه معصومین (س) باشند حاصل نخواهد شد!
و نماز و دعا کلید ورود و وسیله توسل است که اگر چنین نباشد به جوی نیارزد!
مولوی در این باره گفته است:
«اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز حساب نماز نشمارم
مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم
از این نماز ریایی چنان خجل شده ام
که در برابر رویت نظر نمی آرم»
ادامه در ستون روبه رو
ادامه از ستون روبه رو
آری نماز و دعا وقتی پذیرفته میشوند که آثار و نتایج آنها در اعمال، گفتار و پندار انسان نمازگزار تأثیر کرده باشد، در واقع نماز وسیله تعامل با خداست و انسان در این تعاملات چیزی میدهد و چیزی میگیرد! آنچه آدمی به خدا میدهد باور و اخلاص است و آنچه میگیرد حلاوت امنیت خاطر و آرامش درون است!
اعتماد به نفس و سعه صدر گلغنچههای بوستان نمازند و حریت و آزادگی محصول پاک و نتیجه آن...
بر این اساس مسجد که سجدهگاه هست و پیشانی که بر آن ساییده میشود میباید پاک و پاکیزه باشد!
چه نیکو میبود اگر همه نمازگزاران بعد از وضو پاهای خود را شسته و بدون جوراب وارد حریم مساجد و مسجدگاه میشدند!
چه نیکو میبود اگر مسجد وسیلهای برای آرامش خاطر و توجه به خدا میبود!
چه زیبا میبود اگر مؤمنین با لباسهای سفید عطرآگین، یکدست و متحد کنار یکدیگر به صف میایستادند و اعتصام بحبلالله را در دستور کار میداشتند!
و اگر راست میبود شاعری فهم نمیکرد «حمله کاشی مسجد به نماز...»
و چه خداپسندانه بود اگر لباس ریا بر تن حتی یک نمازگزار نمیبود و او صادقانه با خود و خدایش معامله میکرد!
و چه پسندیده میبود اگر مدام این شعر را به یاد میآوردیم که:
طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
دل است کعبه معنی تو گل چه پنداری
طواف کعبه دنیا حقت از آن فرمود
که تا به واسطه آن دلی به دست آری!
بلی! مساجد بسیار و گلدستهها بلند و بلندتر میشوند. صدای اذان به هر زمان مناسب دلنواز و شنیدنی است، اما چه میزان از این نمازها پذیرفته میشوند جای بحث فراوان دارد که در این کوتاه نوشتار نمیگنجد!
«شرح آن هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقتی دگر...»
والسلام

