«به بهانه روز پزشک»
دانشگاه علوم پزشکی شیراز از دیرباز تاکنون یکی از دانشگاههای معروف دنیاست که آوازه جهانی داشته و دارد!
پیوند قلب، کلیه، جگر و بعضاً اعضای دیگر بدن انسان توسط پزشکان متخصص و حاذق در شیراز انجام شده و هماکنون نیز روز به روز شاهد تحولات و خدمات پزشکی نوینی در کشور و شیراز هستیم که جای مباهات و تقدیر دارد! اما نگارنده در این نوشتار قصدی دیگر دارد و روز پزشک را بهانه برای نقد عملکرد بعضی از پزشکان دانسته به وضعیت موجود میپردازد!
و اما بعد!
اگر آسانسور درست باشد و تو بتوانی تا طبقه پنجم خود را به مطب برسانی از اولین خوان از هفت خوان دیدار با پزشک مورد نظرت عبور کردهای!
هر چند تلفنی قرار است 5 بعدازظهر در دفتر خانم منشی برایت ثبت شده، اما حالا ساعت 6 بعدازظهر است و هنوز نوبت نشده زیرا جناب دکتر با سه ربع ساعت تأخیر وارد مطب شدهاند! بالاخره با اعتراض و سر و صدا راه انداختن ساعت 5/6 موفق به دیدار پزشک مربوط میشوی! یعنی خوان دوم را هم طی کردهای!
جناب دکتر که عصبانی مزاج هم هستند، با تغیر بدون سلام و احوالپرسی که سنت ما مسلمانان است، تو را به نشستن روی صندلی در مقابل میزش دعوت میکند و تو با این وضع و حال یادت میرود به دکتر چه بگویی، اما قبل از آن که لب بگشایی دکتر از تو دفترچه بیمه طلب میکند و هنوز حرفی نزدی قلم روی کاغذ میآورد!
آقای دکتر! من مشکلِ... دارم!
حرفت ناتمام میماند، او برایت عکس و سونوگرافی از کلیه و مجاری ادرار نوشته و چند آمپول مسکن!
تو میگویی: آقای دکتر من درد ندارم، اما سنگ دارم و هر از گاهی درد شروع میشود و دوباره آرام میشود!
دکتر که وقت و فرصت زیادی ندارد تا از تو بشنود که چرا به مطب آمدهای، سری تکان داده میگوید: هر وقت درد گرفت، آمپول مسکن میزنی، عکس و سونو هم آماده میکنی، دوباره نوبت میگیری و میآیی!
میخواهی چیزی بگویی، اما او زودتر دستش را دراز کرده و با تو خداحافظی میکند!
از در که بیرون آمدی تازه متوجه شدهای که خوان سوم را هم پشت سر گذاشتهای!
خانم منشی که گویی از قبل توجیه هست، از تو سؤال میکند، خوب وضعت چطور است؟
و تو پاسخ میدهی: کدام وضع؟
و او با لبخند تلخی که گویی با آدم جدیدی روبهرو است که به اینگونه مسایل وارد نیست، میگوید: منظورم این است که درد داری یا نه؟
و تو که گیج و مبهوت شدهای، میگویی: مگر تو دکتری!
و او با عصبانیت و خیلی بیادبانه به تو میگوید: ای بابا مثل این که اولین بار است به این مطب میآیی. منظورم این است که وقت زود بنویسم یا دیر؟
و تو تازه متوجه میشوی که حالا حالا با این خانم و آن آقا خیلی کار داری!
حال این تویی که باید مطیع باشی و دم نزنی تا آسیاب مطب با افرادی چون شما به حال خود بچرخد بیآنکه حق اعتراضی داشته باشی! وقت تو برای 15 روز دیگر است و زودتر هم میسر نیست زیرا همه ساعات دیدار با پزشک معالج از قبل پر شده!
برای بازگشت آسانسور خراب است و تو 5 طبقه را از بالا به پایین طی میکنی با این اضطراب که مبادا به زانوها و کلیهات فشار وارد شود و یا آن که خدای نکرده از پلهها لیز خورده و به پایین پرتاب شوی!
بالاخره حالا از مطب خارج شده و سرگردان برای عکس و سونو به آدرسی که خانم منشی در دستت گذاشته میروی!
در سالن انتظار سونوگرافی تو نفر 26 هستی و شاید آخرین نفر، مینشینی یا میروی و برمیگردی؟
خانم! چند ساعت طول میکشد نوبت من شود؟
- درست نمیدانم، شاید 3 الی 4 ساعت و تو ترجیح میدهی سری به خانه بزنی و یا آن که برای روز بعد نوبت بگیری!
روز بعد هم تو نفر پانزدهم هستی!
بالاخره عکس و سونوگرافی را با تغییراتی در رفت و آمد آماده میکنی و هول و ولا داری که نتیجه آن چه خواهد شد؟
شبانه بعضی از کلمات انگلیسی را با این و آن بلغور میکنی و خودت هم اظهار فضلی که بله سنگی دارم به قطر 6 میلیمتر و چه و چه! خوان چهارم هم با عکس و سونو به پایان میرسد!
و تو کمی خوشحال از این که کافی است عکس و سونو را تحویل دهی و دارو بگیری و یا هر کاری که لازم است بکنی تا از شر این سنگ خلاص شوی!
روز بعد نزدیکیهای ظهر درد ملایمی پهلوی چپت را قلقلک میدهد و تو که با این درد آشنایی داری، متوجه میشوی که بلی درد کذایی در راه است و عنقریب بیتابت میکند!
با چند لیتر عرق خارشتر و چندتایی ماءالشعیر، راهی خانه میشوی، اما چه سود که در نیمه راه درد آنچنان فشار میآورد که قدم از قدم نتوانی برداشت!
به هر تقدیر بعد از مدتی در خانه آخ و وایت همه را آزار میدهد و کاری از دست کسی برنمیآید جز آن که بروی و آمپول مسکن بزنی! و چنین میکنی، اما چه سود که آرام و قرار نداری و با این درد وحشتناک، آمپولهای مسکن راهی به جایی نمیبرند! بعدازظهر با تلفن به مطب دکتر، خانم منشی را در جریان امر قرار میدهی شاید بشود نوبت 15 روزه را به فردا انداخت و از شدت درد کاست!
هنوز سلام و علیک نکرده و زبان نگشودهای که دردت به شدت شروع شده، خانم محترم منشی جوابت را کف دست دارد!
خوب شد! تحمل کنید، دست دکتر خوب است، سنگ حرکت کرده انشاءالله تا فردا خلاص میشوی! مرتب آب، مایعات و... بخورید و راه بروید و اگر میتوانید بدوید!
حالا در برزخی گرفتاری که چارهای جز درد کشیدن نداری!
فردا و فردا هم کاری از پیش نمیرود و دردت بجاست و چارهای جز تسلیم و رضا نداری!
بقیه در ستون روبه رو
بقیه از ستون روبه رو
با تلاش مضاعف وقت دکتر دیگری نصیبت میشود همراه با مدارک لازم! دکتر نتیجه سونوگرافی را دیده به تو میگوید، این سنگ به سادگی دفع نمیشود، باید با سنگشکن خرد شود یا عمل جراحی! در خوان پنجم سرگردانی و جز این که به سنگشکن کلیه مراجعه کنی راه دیگری نداری!
به هر تقدیر ظرف یک هفته دوندگی و تحمل درد، خوان پنجم و ششم را هم پشت سر گذاشتهای!
و اما خوان هفتم، داروهای بعد از دفع و خرد شدن سنگ برای خروج و پیشگیری از عفونت!
حالا در خوان هفتم قرصهای مسکن به درد معده دچارت کردهاند و فردا باید به پزشک معالج داخلی مراجعه کنی!
آری مختصر گزارشی از وضعیت یک بیمار و نحوه رسیدگی به وی در مطبهای خصوصی بود که جای بحث زیاد دارد!
بسیاری از پزشکان متخصص ما به یک خودآزمایی در نحوه تشخیص درد و درمان نیاز دارند و اخلاقی که به بیمار روحیه بدهد و او را امیدوار سازد! یادم هست در گذشته نه چندان دور، جمله معروفی در مطب پزشکان به زبان عربی و ترجمه فارسی بود که به آدم آرامش میداد: «الدواء عندنا والشفاء عندالله» [دارو در نزد ما و شفا نزد خداوند است]
متأسفانه بسیاری از تحصیلکردگان ما به ویژه کسانی که در دانشگاههای کشورهای غربی درس خوانده، چندان اعتنا و باوری به چنین سنتهایی ندارند!
تصور بسیاری از آنان نسبت به بیمارانشان این است که فاصله سواد و معلومات و نحوه برخورد با آنها آنچنان زیاد است که حتی حاضر نیستند به سخن و حرفهای آنان گوش دهند!
الی ماشاءالله هم نوبت داده و عجله دارند هر چه سریعتر در کوتاهمدت بیماران ویزیت شوند و خانم منشی دخل روزانه را شمارش کرده تحویل دهد!
صبحها در بیمارستان، بعدازظهرها تا پاسی از شب گذشته در مطب، فرصت مطالعه هم هیچ! تابستانها هم یکی دو ماه یا بیشتر سری به فرنگ زده و استراحتی میکنند بیآنکه از قبل عدم حضور را به اطلاع بیماران برسانند!
و اما پزشکان خوب، باحوصله، مردمدوست و دلسوز هم کم نداریم و صد افسوس که چنین پزشکانی که کلاس برای بیمارانشان نمیگذارند و تکبر ندارند، کمسواد جلوه میکنند به نحوی که کسی نقل میکرد، بیماری از نزد پزشکی ناراضی بیرون آمد، گفتم چرا؟ پاسخ داد: خیلی سواد ندارد! گفتم: از کجا فهمیدی؟ گفت: ببین خطش را میتوانم بخوانم!
پزشک هم مانند سایر افرادی که زحمت بسیار کشیده و وقت مطالعاتی زیادی را صرف کرده است، حق دارد از حاصل کار خود به درآمدی قابل توجه راضی باشد!
همین پزشکی که در شیراز روزانه تا 60 نفر را ویزیت میکند در فلان کشور خارجی مدتها در انتظار بیماری که به وی وقت داده مینشیند و فرد دیگری را نمیبیند تا آن وقت تمام شود!
رفتارش فرق میکند، میزان وقتی که برای تشخیص بیماری صرف میکند معین است و همه جوانب را رعایت میکند، مبادا، خدای ناکرده جریمه هنگفتی دامنش را بگیرد!
آنچه متأسفانه در کشور ما کمتر به آن توجه میشود، نظارت و آموزشهای روزآمد است! امید که روز پزشک تلنگری باشد به پزشکانی که صرفاً سودای پول و ثروت را در سر دارند!
و نیز تقدیر شوند خدمتگزاران صدیقی که درد مردم دارند و بیماران را جدای از جامعه خود نمیدانند!
والسلام

