برای چندمین بار است که موضوع مذاکره در محافل سیاسی مورد توجه قرار می گیرد و جای تاسف است که برخی از بازگشت ایران و آمریکا به مذاکره بدون توجه به آثاری که می تواند داشته باشد ، اظهار شگفتی و ناخرسندی می کنند! اولا مذاکره چیز عجیب و غریبی نیست زیرا پزشکیان با وعده ی انجام مذاکره و برداشتن تحریم ها رای آورده و از طرف مردم مامور انجام مذاکره و رفع تحریم هاست . ثانیا این که کار سیاستمدار و دیپلمات چیزی جز پیشبرد امور از راه مذاکره و راه های مسالمت آمیز و کم هزینه نیست . تنها تفاوت این دور از مذاکرات با مذاکرات قبلی در این است که در بحث مذاکره برخی بر امتیازاتی که باید بگیریم ، تاکید و حساسیت دارند و بعضی دیگر به امتیازاتی که می دهیم . پر واضح است که میدان مذاکره جای بده و بستان است و هیچ کس دست خالی برنمی گردد و بهترین نتیجه در شرایط برد -برد حاصل می شود ؛ البته این که یک کشور در چه شرایطی می تواند امتیازات بیشتری بگیرد و در چه شرایطی ناگزیر به کمترین امتیازات بسنده می کند ، جای بحث فراوان دارد زیرا ما قاعدتا باید در شرایطی که دستمان بیش از زمان حال پر بود تا می توانستیم امتیاز می گرفتیم هر چند هنوز هم دیر نشده است. به هر حال تابو کردن مذاکره و ترسیم خطوط قرمز برساخته مشکلی را حل نمی کند زیرا مهمترین خط قرمز در مذاکرات ، منافع ملی با محوریت رفع تحریم هاست و لاغیر که بی تردید با مذاکره منطقی می توان از آن دفاع کرد ؛ از این رو پشت کردن به مذاکره ، هیچ سنخیتی با عمل گرایی در میدان دیپلماسی ندارد . دو کشور هر چقدر هم که گذشته ای خونبار و رد پای وحشتناکی در گذشته و حال یکدیگر داشته باشند ، گریزی از مذاکره ندارند زیرا دنیا جنگل نیست که همه چیز به زور و قلدری وابسته باشد ، فلسفه وجودی سفارتخانه ها و کنسولگری ها و مسافرت های خارجی و دید و بازدیدهای پرهزینه نیز حل مشکلات کشور از طریق دیپلماسی است ! این که دو کشور در حال مذاکره تغییروضعیت داده باشند یا یکی از آن دو چند گل از حریف عقب باشد ، ناگزیر به تغیبر استراتژی و چینش جدید مهره ها و جابجایی بازیکنان برای جبران دارد که این مسئله موجب ایجاد فضا برای تیم مقابل در بحث ضد حمله می کند و این مسئله بی تردید خطر پذیری مذاکره در شرایط نامطلوب را بالا می برد که از آن گریزی نیست بالا می برد . از این رو به موازات مذاکره ، همراه کردن مردم از طریق اعتماد سازی و ایجاد تغییرات امیدوار کننده و تنبیه و مجازات مفسدان اقتصادی و نزدیکی هر چه بیشتر به همسایگان و در عین حال ترساندن دشمن از قدرت های بازدارنده در اختیار کشور و ...از جمله اقداماتی است که به بهبود شرایط یک کشور در مذاکره یاری می رساند . هنر دیپلمات ها ، تشخیص بهترین زمان برای انجام مذاکره و گرفتن بیشترین امتیاز در برابر کمترین انعطاف است زیرا فرصت ها مانند ابر می گذرند . بر همگان روشن است که بخشی از اظهارات محافظه کارانه و یا تند و ایفای نقش پلیس خوب و پلیس بد در داخل توسط چهره های سیاسی و رسانه ها در تمامی کشورها امری جاافتاده است که البته بهتر است بدانیم چه کسانی باید گوینده سخنان تهدید آمیز و یا صلح طلبانه باشند زیرا کری خوانی در دنیای سیاست گاهی مانند اسلحه خالی گرفتن به طرف دشمن است که هر دو طرف بدان متوسل می شوند. و هر دو از آن هراس دارند ! در عرف دیپلماتیک بر زبان آوردن سخنان تند و تهدید آمیز را باید بر عهده ی کسانی گذاشت که جایگاه قانونی تعیین کننده ای نداشته باشند که بازتاب آن برای کشور هزینه بر نباشد و بتوان گفت فلانی دیدگاه خودش را مطرح کرده و سخنانش الزام آور نیست زیرا هر چند در دنیای سیاست کری خوانی امری پیش پا افتاده است اما این که ما سخنی بگوییم که در عرف بین المللی شنونده ای نداشته باشد و سپس به دلیل هزینه هایی که بر ما تحمیل می کند بخواهیم آن را به نحوی توجیه کنیم ، ما را به جایی نمی رساند . این گونه حرف ها ، مناسب دوران طفولیت انقلاب است که هیجان و التهاب بر جامعه حاکم است و همه به دنبال مطالبه تراشی هستند بدون آن که درکی از پیامدهای آن داشته باشند !
نکته آخر این که ، سیاست آن اندازه که از اقتصاد تاثیر می گیرد قادر نیست تحت تاثیر ایدئولوژی قابلیت های خود را به منصه ی ظهور برساند زیرا اگر چه ایدئولوژی می تواند در مواقع بحرانی و تعیین کننده که دستمان از همه چیز خالی است موتور حمایت گرانه ی افکار عمومی را روشن کند اما برای به حرکت درآوردن خودرو نیازمند استفاده از کلاچ و دنده و ترمز و فرمان هستیم که همه آنها در اختیار اقتصاد است .
شعارهای تهییج کننده می توانند روی موج آرمانخواهی سوار شوند اما برای تحقق شعارها و وعده ها باید بر اساس برنامه ریزی های اقتصادی و حساب شده عمل کنیم زیرا در غیر این صورت ، قدرت بازدارندگی واقعیت های تلخ از عمر شعارهای هیجان انگیز می کاهد و اثر بخشی آنها را کم می کند. شعارهایی نظیر حق داشتن خانه و همسر و برخورداری از شغل مناسب ، تحصیل رایگان ، مسکن ، رفاه و امنیت در تمامی قالب های ایدئولوژیک ، قابل گنجایش است و حتی کسانی که با الفبای اقتصاد هم آشنا نیستند می توانند روی این خواسته های به حق پافشاری کنند اما وقتی پای برنامه ریزی و اجرا و عمل به وعده ها به میان می آید باید میدان را به اقتصاددانان و کارشناسان سپرد .
متاسفانه ، سیاست زدگی و باز شدن میدان برای خرد و کلان و قرار دادن میکروفن در اختیار کسانی که از سیاست چیزی نمی دانند ، این توهم را ایجاد می کند که سیاست ورزی علم نیست در حالی میدان سیاست باید جولانگاه نخبگانی باشد که زبان اقتصاد را می فهمند و با همین زبان با مردم و جهانیان سخن می گویند.