در یک جامعه آسیب دیده که از نامتوازن بودن رشد و توسعه در عرصه های گوناگون رنج می برد ، اغلب مردم از نوع فعالیتی که انجام می دهند خشنود نیستند که این مسئله یا به دستاوردهای مالی و رفاهی ناشی از کار باز می گردد و یا این که افراد احساس می کنند که در جای خود نیستند و علاقه ای به رشته ی کاری خود ندارند. به همین دلیل شما حتی اگر از شاغلان در رشته های پرطرفدار و پردرآمد هم نظر خواهی کنید، اظهار ناخشنودی می کنند و همه به نوعی شغل و پیشه ی خود را سخت توصیف می نمایند هر چند ممکن است رفتاری که نشان دهنده ی تغییر شغل باشد از خود بروز ندهند .
از کارگر و کشاورز و نیروهای خدماتی گرفته تا پزشک و پرستار و مهندس و نویسنده و خبرنگار و وکیل و قاضی و راننده و کاسب و اغلب یک اتفاق یا اجبار را عامل اصلی رویکرد خود به پیشه ای که اکنون بدان اشتغال دارند ، می دانند و در مواردی هم می گویند اگر می دانستیم که شرایط کاری اینگونه است بدان وارد نمی شدیم . همین موضوع تعیین شاخصی برای تنظیم جدول مشاغل سخت و زیان آور را دشوار می سازد تا جایی که اگر بخواهند نظر افراد را برای سخت و زیان آور بودن مشاغل در نظر بگیرند ، کمتر کسی پیدا می شود که به راحت بودن شغل خود اذعان داشته باشد .
کسی که در معدن کار می کند ، دغدغه ی حقوق پایی و جانش را دارد و کسی که خبرنگار است نگران واکنش هایی است که مصاحبه ها و گزارش هایش به دنبال خواهد داشت . پرستار از کمبود نیرو و تراکم مسئولیت ها سخن می گوید و پزشک از عدم دسترسی به دستگاه های مدرن و روزآمد و دارویی که برای بیمارش تجویز کرده حرف می زند ، وکیل احساس می کند که نمی تواند از توان و تشخیص صد در صدی خود برای دفاع از موکل استفاده کند ، ضمن این که احساس می کند شغل او در جامعه به خوبی جا نیفتاده و مردم تا زمانی که با مشکلی اساسی مواجه نشوند به او روی نمی آورند . نویسنده از سانسور و بدتر از آن از خودسانسوری هراس دارد ، مدیران از محدودیت اختیارات خود در رنج هستند و این که نمی توانند از خلاقیت ها و ابتکارات شخصی ، برای راهگشایی در مسیرهای سخت کمک بگیرند اظهار ناخرسندی می کنند ، کارگر از نبود امنیت شغلی می نالد و معلم احساس می کند در کنار دغدغه های شخصی باید اندوه ناشی از مشاهده ی رنج دانش آموزان و خانواده های آنها را نیز تحمل کند . چند روز پیش با یکی از مشاورین خانواده هم صحبت شده بودم و می گفتم با توجه به فراوانی گرفتاری های خانوادگی ، کار و بار شما باید خوب باشد ! در پاسخ آهی کشید و گفت : من به خاطر این که باید شنونده ی گله ها و شکایات عجیب و غریبی باشم که زن و شوهرها مطرح می کنند گاهی اوقات احساس می کنم که با همذات پنداری که خواه ناخواه امری اجتناب ناپذیر است و پیش می اید باید به جای تمامی آنها تحمل داشته باشم .
روزی به یک پزشک گفتم : کار شما چندان هم دشوار نیست زیرا برای تشخیص نوع بیماری از آزمایش خون و اکو و نوار قلبی و ام آر آی و تست ورزش و عکسبرداری از استخوان و دستگاه های متنوع و هوشمند کمک می گیرید ! در پاسخ گفت : فرض می کنیم که چنین باشد که البته اما و اگرهای فراوانی دارد اما پی بردن به برخی بیماری ها در سنین پایین و معلولیت های ناشی از تصادف و انواع بی توجهی ها و همچنین مشاهده کسانی که به هر دلیل خودکشی می کنند ، برای ما پزشکان دردآور و آزار دهنده است .
وقتی به کسانی برمی خوریم که شغل و پیشه ی آنها فحش خوری بالایی دارد و علی رغم این که مردم برای انجام شدن کارهایشان به آنها مراجعه می کنند ولی دل خوشی از آنها ندارند ، احساس می کنیم که مشاغل مهم و پر درآمد را نیز میتوان در فهرست مشاغل سخت و زیان آور جای داد . کسانی مانند واسطه ها و کارچاق کن ها و فیلترشکن فروش ها و توصیه پذیرها و رانت خوارها و یقه سفید ها و سفته بازها و مدیران بیسواد و ....واقعا حال و روز نزار و در خور ترحمی دارند !!از اهل دلی پرسیدم بهترین شغل چه شغلی است گفت شغلی که برای انجام آن نیازی به دروغ گفتن نداشته باشی . به او گفتم من شغلی را سراغ ندارم که در هنگام گذراندن دوران آموزشی برای آن ، دروغ گفتن را به عنوان یک ابزار پیش برنده آموزش داده باشند ! در پاسخ گفت : اشتباه تو در همین جاست زیرا آیا تو که نویسنده ای می توانی تمامی آنچه را که در دلت می گذرد به روی کاغذ بیاوری ؟ گفتم نه ولی بین حرف نزدن تا دروغ گفتن فاصله زیادی وجود دارد . گفت : همین که وانمود می کنی که همه ی حرفهایت را زده ای ، یک دروغ است . پزشک گاهی نمی تواند واقعیت تلخی را با بیمارش در میان بگذارد همان گونه که فروشنده نمی تواند با اطمینان از کالایی که می فروشد تعریف و تمجید کند . وکیل و قاضی هم به چنین دامی می افتند و کسانی که برای پیشبرد کارهای خود، قانون را دور می زنند نیز برای دفاع از عملکرد خود به دروغ متوسل می شوند.
یک کارشناس حوزه میراث فرهنگی می گفت : من در شگفتم که ستون های برافراشته شده در 25 قرن پیش در تخت جمشید و دیوار ارگ کریم خانی پس از سالها تحمل باد و باران و برف و زلزله و سیل و .... هنوز استوار ایستاده اند اما یک ساختمان احداث شده در بیست سال پیش به دلیل سهل انگاری در ساخت آن کلنگی به حساب می آید . ایراد کار از کجاست ؟ گفتم چون آن را برای ماندگاری ساخته اند و این را برای خراب کردن و از نو ساختن و پول درآوردن ! به همین دلیل است که بعضی ها با انجام یک کار ناقص ، صدها کار روی دست مردم می گذارند که با این توصیف باید گفت : به کجا چنین شتابان